فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس

قسمت: 286

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۲۸۶ – سن و سالِ لیلیث

بای زه‌مین پس از تنها گذاشتن فو شوفنگ و کانگ لان در اتاق نشیمن، از ورودی اصلیِ ویلا در جهت پله‌ها عبور کرد.

در راه، او با چند خدمتکار ملاقات کرد که ابتدا به او و سپس به شانگوان نگاه کردند. بعد، تعظیم کردند و بدون پرسیدنِ سوال، به سراغ کارهای خود رفتند. او در راه، حتی فو شورن را هم دید.

خواهر بزرگِ فو شوفنگ به طور طبیعی متوجه شد که زن زیبایِ مو نقره‌ای- که حدودا همسنِ او بود- حال خوشی ندارد. هرچه نباشد، به خاطر صورت قرمز و عرقی که تمام بدنش را پوشانده بود، متوجه شدنِ آن راحت بود. گرچه فو شورن در مورد آن کنجکاو بود، اما هیچ سوالی نپرسید. او مطمئن بود که جوانِ «همیشه زره پوش»، هیچ بدی ای به این زنِ بیهوش نمی کند.

در مورد دلیلِ این اطمینان... با توجه به این که بای زه‌مین در گذشته مدت زیادی با او همراهی کرده بود و در این مدت حتی یک تار موی او را هم از سرِ هوا و ه+وس لمس نکرده بود؛ می شد نتیجه گرفت که او مردی بسیار شریف است.

البته، قهرمانِ ما به شریف به نظر رسیدن و چنین چیزهایی اهمیت نمی داد. تنها چیزی که برایش مهم بود، این بود که وجدانش راحت باشد. به نظرش بقیه ی چیزها، فرئی محسوب می‌شدند.

بای زه‌مین از پله‌ها بالا رفت. وقتی به لابی طبقه‌ی دوم رسید، متوقف نشد. به سادگی از مسیر عبور کرد و به بالا رفتن از راهرو ادامه داد. چند ثانیه بعد، او به طبقه‌ی بالایِ ویلای مجلل رسید.

صدای کفش هایش، همراه با نفس کشیدن زنی که در آ+غ+وشش داشت، تنها صدایی بود که در این لحظه می‌شنید.

بالاخره بعد از گذشتن از چند پیچ، کنار در چوبی ماهاگونی ایستاد و قبل از آنکه در را با شانه اش هل بدهد، آن را با احتیاط باز کرد.

«لعنتی، اگر می‌تونستم مانا رو از بدنم بیرون بیارم تا به میلِ خودم ازش استفاده کنم، همه چی آسون‌تر می‌شد.» او ناراحت بود که نمی تواند کاری را که لیلیث می توانست، انجام بدهد: اینکه دست هایش را تکان بدهد و اشیا را به سادگی جا به جا کند.

اتاق، کاملا مجلل بود. فقط اندکی ساده تر از اتاقی بود که بای زه‌مین در آن خوابیده بود. در واقع، تمام اتاق‌های این ویلا بسیار مجلل بودند. طبیعتا، اتاق‌های مهمان نیز از این قاعده مستثنی نبودند.

«خب، یه راهِ دیگه برای به دست آوردنِ چیزی که میخوای اینه که مهارتِ تله‌کینزی (جا به جا کردن چیزها با ذهن) رو از یه تومارِ مهارت به دست بیاری.» لیلیث در اتاق ظاهر شد، درست در کنار پنجره‌ی بزرگی که قسمتی از شیشه‌های آن توسط یک پرده‌ی بزرگ خاکستری، پوشانده شده بود.

«یاد گرفتنِ یه مهارت برای باز کردنِ در.... رقت انگیزه.» بای زه‌مین لبخند تلخی زد و سرش را تکان داد. بعد، به سمت تختی که در وسط سمت چپ اتاق قرار داشت، حرکت کرد.

«هه هه هه... البته، خودِت هم می‌تونی این مهارت رو یاد بگیری. اما برای این، باید بتونی مانایِ خودت رو تقریبا به طور کامل کنترل کنی. به نظرم این کار برای تو خیلی سخت باشه.»

با حالتی بازیگوشانه گفت: «توی مراقبت کردن از زن ها حسابی ماهری. مطمئنی قبلا دو+ست دخ+تر نداشتی؟»

بای زه‌مین دوباره بدنش را صاف کرد. به سمت حمام رفت و به شوخی پاسخ داد: «اوه، قبلا یه بار تلاش کردم، ولی اوضاع خیلی خوب پیش نرفت. آخرش من موندم و یه قلب شکسته؛ و ی...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی