جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 298
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
۲۹۸ اثر پنهان مهارت دستکاری خون؟
با در نظر گرفتن اینکه بای زهمین نه تنها مجبور بود در مجموع ۲۰۰۰۰ دشمن با ویژگیهای خاص را بکشد، بلکه در مجموع ۶ سنگ روح مرتبه اول نجومی را مصرف کند، مقدار منابع و زمان مورد نیاز برای برآورده کردن نیازمندیهای ارتقاء مهارت یورش غیرقابل توقف به مهارت مرتبه اول جهش سایه را میتوان یک چیز خارقالعاده در نظر گرفت.
مهمتر از همه، گرچه آسان به نظر میرسید، اما دو نیازمندی که بای زهمین برای کشتن ۱۰۰۰۰ دشمن از نوع چابک و ۱۰۰۰۰ دشمن با توانایی پرش بالا نیاز داشت، اصلاً آسان نبود. مطمئناً، کشتن چنین موجوداتی بسته به تفاوت قدرت کلی ممکن است احمقانه نباشد، هرچند فهمیدن تعداد نوع به خصوص آن دشمنان قطعاً کار سادهای نخواهد بود. آن هم با توجه به اینکه ثبت روح تازه کمی بیشتر از یک ماه و یک هفته پیش به زمین رسیده بود.
برای شش سنگ روح مرتبه اول، طبیعتاً دشوارتر بود زیرا حتی اگر کسی توانایی این را داشت که به راحتی یک موجود مرتبه اول را از بین ببرد، لزوماً با کشتن آن سنگ روح به دست نمیآورد. علاوه بر این، این سؤال نیز وجود داشت که آیا در وهله اول میتوان چنین موجوداتی را یافت؟
اگرچه همه موارد فوق منحصراً مربوط به مرحله تکاملی جهان و ساکنان آن بود، اما این نشاندهندهی مانعی در نظریه لیلیث و همچنین در استدلال بای زهمین نبود.
با این وجود، هنگامی که جهان وارد مراحل تکاملی بالاتری شد و ساکنان آن قدرتمندتر شدند، طومارهای مهارتی که دشمنان را شکست میدادند، کم میشدند؛ آن ها طبیعتاً از مرتبه بالاتری برخوردار بودند. حداقل، تعداد طومارهای مهارت مرتبه اول دیگر چندان نادر نیست.
در این صورت، چه کسی خودش را اذیت میکرد تا مهارتهای طبقهبندی نشده را یاد بگیرد و سپس منابع زیادی را برای توسعه آنها صرف کند، در حالی که میتواند به راحتی آن مهارت را از یک طومار ارتقا دهد؟ شاید هیچ کس.
با در نظر گرفتن همه اینها، در حالی که نظریه لیلیث کمی خیالی به نظر میرسید، به طور خاصی احمقانه نبود. بای زهمین میتوانست چنین اتفاقی را تصور کند. آهی کشید و درحالیکه حرف میزد، به زور لبخندی زد:
«حتی اگر اینطور باشه، احمقانه است. با یادگیری یه مهارت فعال با کیفیت پایین، نه تنها یه مهارت با ارزش رو مصرف میکنیم، بلکه باید مقدار زیادی از منابع رو هم برای افزایش اون مصرف کنیم. ولی مسئلهی مهمتر اینه که هیچ چیز واقعاً تضمین نمیکنه که تکامل اون مهارت خوب میشه. این درآخر دلیلی برای خودکشی نمیشه، مهارتی که به یه تیکه آشغال بهتر از اونی که قبلا بوده تغییر شکل پیدا میکنه؟»
لیلیث سری تکان داد و مستقیم در چشمان او نگاه کرد: «این دقیقاً دلیلیه که من به این نظریه رسیدم. این تنها دلیل درستیه که حداقل تا حدودی از این واقعیت حمایت میکنه که چنین رویدادی در بین موجودات برتر به طور جهانی شناخته نشده».
بای زهمین دوباره آهی کشید و با کنجکاوی پرسید: «نظریه دوم چطور؟»
لیلیث چشمانش را ریز کرد و صادقانه گفت: «تئوری دوم من اینه که تو یه ناهنجاری هستی.»
بای زهمین لال شده بود:«...چی بگم...؟»
توهین بود یا تعریف؟
لیلیث او را نادیده گرفت و با جدیت گفت: «یا چیزی در درونت باعثش شده یا ... یا مهارت دستکاری خونت تأثیر پنهونی داره.»
بای زهمین اخمی کرد و با تعجب گفت: «مهارت دستکاری خون چه ربطی به اون داره؟» لیلیث به آرامی توضیح داد:
«همونطور که به خوبی میدونی، ما میتونیم از مهارتها استفاده کنیم، چون جادوها در روح ما حک میشن.»
سپس پرسید: «یه چیزی به من بگو، میدونی بدن و روح یک موجود زنده چطور...
کتابهای تصادفی

