جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 312
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۳۱۲ - غیرعادی (قسمت اول)
در حالی که میمون غول پیکر و ببر سفید مرتبه دوم با چشمانی پر از خستگی، اما بدون قصد عقب نشینی به یکدیگر نگاه می کردند و منتظر فرصت بودند تا دیگری کمی گارد خود را برای حمله مرگبار پایین بیاورد، دو جانور، کسی را احساس کردند که قدرت روحش به طور قابل توجهی از هر دوی آنها ضعیف تر بود.
مشکل این بود که درست است که هر دو آنها قوی تر از آن بودند، این در شرایط عادی صادق بود.
نیمی از بدن ببر سفید مرتبه دوم سوخته بود و تقریباً تمام خز سفید و زیبایش به خاکستر تبدیل شده بود، در حالی که سوختگی های وحشتناکی بدنش را در بر گرفته بود.
از طرفی، وضع میمون غول پیکر مرتبه دوم خیلی بهتر از ببر سفید نبود. جانور از سر تا پا آغشته به خون بود و به نظر نمیرسید که توانایی وحشتناک احیاء طبیعی آن مانند قبل عمل کند، زیرا زخمهایش فقط به طور پیوسته به خونریزی ادامه میدادند و درون آنها، گوشت منجمد شده به شکل قطعات یخ سفید دیده میشد.
به نظر می رسید که هر دو جانور بر عناصر کاملاً متضاد کنترل داشتند، بنابراین آنها در برابر یکدیگر هم قوی و هم ضعیف بودند.
عنکبوت جهشیافته از آن سوی تاریکی بیرون آمد و ایستاد و با چشمان برآمده و پهن خود به دو جانور زخمی خیره شد. دهان هولناکش کمی باز بود، به طوری که بزاق چسبناک، مدام روی زمین می چکید.
میمون غول پیکر و ببر سفید، بلافاصله گوش به زنگ شدند و به عقب پریدند. به همراه عنکبوت، این سه جانور مثلثی را تشکیل دادند که با قصد کشت، به یکدیگر نگاه کردند.
پشت آن، چند صد متر دورتر، آن قطعه کوچک زمین هنوز کاملاً محافظت شده بود. هر چه آنجا بود، معلوم بود که مسئول حضور این سه، موجودات مرتبه دوم است.
«عنـ- عنکبوت....»
شانگوان بینگ شو با دیدن بدن غولپیکر با موهای ظریف بیشمار که راست ایستاده بود، به آن چشمهای درخشانی نگاه کرد که به نظر میرسید بارها همان تصویر را منعکس میکردند، و با دیدن آن نیشهای بلند و تیز، با آب دهان سبز رنگ، فوراً رنگش مثل گچ سفید شد.
بای زهمین به طرز محسوسی تغییر کرد و تازه به یاد آورد که چند وقت پیش در جنگل جهشیافته با ظهور لشکر عنکبوتهای جهشیافته چه گذشت.
مشکل این بود که برخلاف آن زمان که می توانست به تنهایی یک مسیر خونین را هموار کند، شرایط فعلی کاملاً متفاوت بود!
بای زهمین شاید توانایی مقابله با ۱۰۰۰۰۰ دشمن طبقهبندی نشده را داشته باشد، اما او قطعاً متکبرانه باور نمیکرد که توانایی مقابله با ۳ موجود مرتبه دوم را به تنهایی داشته باشد!
«تو نمیتونی غش کنی!» با عجله، شانه های شانگوان بینگ شو را گرفت و تکانش داد تا به صورتش نگاه کند.
شانگوان بینگ شو از تاب ناگهانی، از ترس از جا پرید و ناخودآگاه سعی کرد خودش را آزاد کند، با این حال، زور او بسیار کمتر از بای زهمین بود، بنابراین تلاش های اولیه او بی فایده بود. بعد از اینکه متوجه شد چه کسی که او را گرفته بود و چهره جدی مرد جوان را در فاصله کمی از او دید، در نهایت با وجود اینکه چهره اش به شدت رنگ پریده بود، از حرکت ایستاد.
«وو ییجین بهم گفت وقتی کوچیک تر بودی چی به سرت اومده. تازه، منم از عنکبوتها متنفرم.» بای زهمین نگاه عمیقی به او کرد و با حالتی جدی گفت: «اما نمیتونی اینجا غش کنی. میفهمی؟ اگر هر مرتبه دوم دیگهای ظاهر بشه یا حمله من شکست بخوره، محافظت از خودمم برام سخت میشه، چه برسه به محافظت از تو که غش کردی.»
شانگوان بینگ شو سرش را تکان داد و همچنان با ترس گفت: «من... متاسفم... واقعاً نمیتونم عنکبوت ها رو کاری بکنم.»
بای زهمین اخم کرد. این ...
کتابهای تصادفی
