فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس

قسمت: 318

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۳۱۸ - لیلیث نگران تکامل سریع بای زه‌مین

عنکبوت جهش یافته‌ی مرتبه‌ی دوم، حریف آسانی نبود.

نیزه‌ی خونی حاوی مهارت قضاوت خون سرخ، درست در نقطه‌ای از زمین برخورد کرده که دهانه‌ی بزرگی وجود دارد. توصیف عمق این دهانه به کمک کلمات، کار دشواری است، اما به نظر می‌رسد که تاریکی درونش، ظرفیت جذب روح هر کسی را دارد که سعی می‌کند به درونش نگاه کند.

دهانه‌هایی در اندازه‌های مختلف، اما با عمق حداقل ده متر، در همه جای محدوده‌ی یک کیلومتری محل برخورد دیده میشوند. اگر محیط اطراف به این شکل باشد، می‌توان تصور کرد که عمق دهانه‌ی مرکزی چقدر وحشتناک است.

بای زه مین صرفا می‌تواند امیدوار باشد که جسد یا آنچه از عنکبوت مرتبه‌ی دوم باقی مانده منفجر شده باشد یا به پرواز درآمده باشد، در غیر این صورت باید برای پیدا کردنش به آن سوراخی که بیشتر شبیه پرتگاه است برود.

هر دوی آن ها بیش از چند دقیقه جست و جو کردند تا بالاخره بعد از تلاش زیاد، یک ناحیه‌ی سوخته و مقداری آثار سبز رنگ پیدا کردند که کمی بوی تهوع آوری را از خود ساطع می‌کند. هرچند چیز بخصوصی از بدن عنکبوت باقی نمانده اما حداقل توانستند یک سنگ روح مرتبه‌ی دوم پیدا کنند.

هر دو، یعنی شانگوان و بای زه مین، وقتی سنگ روح شکل گرفته در بدن عنکبوت را پیدا کردند، واکنش نشان دادند.

سنگ روح مرتبه‌ی دوم!

تا به امروز، بای زه مین فقط یک نمونه از این سنگ را داشت! تنها نمونه در کل جناحش!

«الان فقط ۹۹۸ سنگ دیگه باقی مونده تا بتونیم یکی از الزامات ساخت ژنراتورو آماده کنیم.» او به شوخی گفت.

شانگوان در واقع از اینکه شوخی او چقدر بد و بی‌مزه بود خنده اش گرفت، اما خوشبختانه توانست جلوی خود را بگیرد و با حالت عادی به او نگاه کرد.

«تو فکرم که گنجینه ها کجا افتادن.» در نهایت آهی کشید و به اطراف نگاه کرد.

اهمیتی ندارد که به کجا نگاه کند، تنها چیزی که قابل مشاهده است، آثار ویرانیست. درختان غول پیگیری که شکسته شده اند، شاخه های ضخیم، خورد شده اند، سنگ های بزرگ، پودر شده اند، حوضچه های کوچکی از گدازه که هنوز زیر رگبار مداوم طوفان، در حال سوختن اند، ویرانی های زمین و ....

صرف نظر از اینکه به کجا نگاه کند، نمی تواند هیچ گوی گنجینه، طومار های مهارت یا پوست گوسفند باستانی را ببیند.

«مطمئنم یه گنجی پیدا میشه...» شانگوان قبل از اینکه با لبخند تلخی این حرف را بزند، به اطراف نگاه کرد، «ولی با اون انفجار، خدا میدونه که گوی و کتیبه ها به کجا پرواز کردن.»

«هاهاها...» بای زه‌مین با دیدن حالت صورت شانگوان نتوانست جلوی خنده اش را بگیرد. او با دیدن اینکه شانگوان چطور با تعجب به او نگاه میکند خاطر نشان کرد: «باید بگم، الان خیلی نرمال تر به نظر میای.»

«هی منظورت چیه؟» شانگوان در حالی که وانمود میکرد به او توهین شده، دست هایش را جمع کرد و خطاب به بای زه مین گفت.

بای زه‌مین سریع اضافه کرد، «نه، خب... منظورم اینه که بیشتر عادی به نظر میرسی... یه حس در دسترس بودن؟ یه همچین چیزی.»

هرچند که بای زه مین فکر میکند که لبخند های زن مقابلش زیباست، اما این فکر را با صدای بلند نگفت. او فکر نمیکند که نیازی به گفتن چنین چیزی باشد. در ضمن، احتمالا زن زیبایی مثل شانگوان، قبلا هم همچین تعریف هایی را به کرار دریافت کرده. به علاوه، بای زه مین نمی خواهد که شانگوان فکر کند او در حال لا&س زدن یا چیزی شبیه به آن است، این باعث میشود تا رابطه ی دوستانه ی خوبی که بعد از بیش از یک ماه جنگ و سختی به دست آمده و اعتماد زیادی که بعد از آزمایش های زیاد ایجاد شده، به یک رابطه ی پیچیده تبدیل شود.

«باهات شوخی کردم، همون اول منظورتو فهمیدم.» شان...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی