جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 322
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۳۲۲ - پایان نبرد
از آنجایی که چشمان شانگوان به طور غیر طبیعی و تحت تاثیر نوری غیر انسانی در حال درخشیدن است، هاله ای عجیب از بدن او آزاد میشود که عمدتا در محدودهی چشمانش خودنمایی میکند.
وقتی نگاه خسته اما پر از خشم میمون غول پیکر مرتبهی دوم با چشمان آبی او برخورد میکند، چشمانش برای لحظه ای درخشش خود را از دست میدهد و حرکاتش در میانهی راه متوقف میشود.
شانگوان آه آسوده ای در درون قلبش میکشد اما حرکاتش حتی یک هزارم ثانیه نیز متوقف نمیشود. وقتی متوجه شد که مشت میمون در فاصلهی کمی بیش از نیم متر در بالای سرش ایستاده، به سمت بالا میپرد و بدنش را به سرعت میچرخاند...
پاهای او به آرامی بالای مشت میمون را لمس میکند و با سرعت انفجاری، خود را با استفاده از طول بازوی جانور به سمت بالا پرتاب میکند تا تنها در عرض یک ثانیه، به مرتفع ترین قسمت بدنش برسد.
درست بعد از همین چند ثانیه است که چشمان میمون غول پیکر مرتبهی دوم، هوشیاری خود را به دست آورده و از اثر مسحور کنندهی مهارت چشم جذاب مرتبهی دوم شانگوان بیرون میآید.
با این وجود، در این زمان، برای هوشیار شدن، خیلی دیر شده است.
شانگوان شمشیر یخی خود را به سمت بالا میآورد و با تمام قدرت، مهارت تقویت سرمای خود را بر روی تیغه متمرکز میکند، سپس با سرعت رعد، به سمت پایین حرکت میکند.
چشمان قرمز میمون، کمی دچار لرزش میشود و چشمان آبی شانگوان، به سردی برق میزند. او با عجله به سمت عقب میپرد و کمی بیش از بیست متر دورتر از میمون غول پیکر میایستد و با حالتی سرد و یخ زده به چشمانش نگاه میکند.
یک خط قرمز و نازک در بالای بازوی راست میمون غول پیکر، درست بالای شانه اش ظاهر میشود. آهسته آهسته خط قرمز نازک، بزرگ و بزرگ تر شد تا اینکه بالاخره به سمت پایین شانه، یعنی درست زیر بغل جانور میرسد و در این زمان است که یک اتفاق غیر قابل تصور رخ میدهد.
چلپ چلوپ!
فوران عظیمی از خون در همه جا پخش میشود و بازوی راست میمون غول پیکر، به شدت بر روی زمین میافتد و انفجار قابل توجهی را با خود به همراه میآورد.
غرش!
جانور در حالی که بالاتنهی خود را به چپ و راست میچرخاند، با چشمان باز، به سمت آسمان غرش میکند و سعی دارد از بازوی چپ خود برای پوشاندن زخم مهلکی که به تازگی روی او وارد شده، استفاده کند. متاسفانه بازوی چپ او مدت هاست که توسط حملهی سابق بای زهمین به پرواز در آمده است.
در حالی که خون قرمز داغ از درون بدن میمون به همه جا میپاشد، شانگوان با شمشیر خود به جلو اشاره کرده و کمی کم میشود تا برای حملهی جدیدی آماده شود.
هیولای مرتبهی دوم، مثل قبل نیست. علاوه بر این، شانگوان تمام شرایطی که برای مقابله با این موجود لازم است را در اختیار دارد.
طوفان شدید و باد شدید باعث کاهش دما میشود. این شرایط باعث شده تا حملات یخی شانگوان حداکثر سه برابر قوی تر از حد معمول شود و در عین حال، مصرف مانا نیز تا 70 درصد کاهش پیدا کند.
میمون غول پیکر، در اثر حملهی قدرتمندی که قبلا توسط بای زهمین انجام شده، نه تنها به شدت مجروح و ضعیف شده بلکه این موضوع باعث کاهش شدید سرعت و قدرت جانور نیز شده است. حملات او به هم ریخته و به راحتی قابل پیش بینی است. به لطف این مزایا، شانگوان توانست با سبک مبارزهی فرسایشی و طولانی مدت خود، به این مبارزه ادامه دهد.
همه چیز به خوبی پیش میرود، انگار که سرنوشت چنین خواسته است... انگار که کائنات، تمام شرایط لازم را در مقابلش قرار داده و منتظر است تا از مزایای آن بهره مند شود.
درست در همین لحظه، صدای تنبلی به پردهی گوش شانگوان میرسد.
«من اینجام، حدس زدم که ممکنه باهاش رو به رو بشی.»
شانگوان به هیچ وجه تعجب نکرد و لبخند کمرنگی به طور خودکار بر روی صورتش ایجاد شد و آرام، و بدون اینکه به عقب نگاه کند جواب داد: «همونطور که میبینی من هنوز قدرت دارم... چیزایی که در موردشون ضعف دارمو هم با استفاده از ذهنم میتونم جبران کنم.»
این فرد تازه وارد، طبیعتا بای زهمین است که بعد از افتادن بازوی میمون غول پیکر بر روی زمین و غرش آن در میان رعد و برق، فقط چند ثانیه طول کشید تا خود را به صحنهی درگیری برساند.
با توجه به اینکه او پس از جذب مقدار زیادی قدرت روح، حالا از سرعت 700 کیلومتر در ساعت فراتر رفته، چند کیلومتر، لزوما برای او معنایی ندارد. البته با افزایش سرعت، مصرف استقامتش نیز افزایش پیدا کرده. یعنی زمانی که برای طی کردن چنین سرعتی نیاز دارد، حداکثر حدود 18 دقی...
کتابهای تصادفی
