جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 326
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۳۲۶ - نبرد سخت
شانگوان و بای زهمین در جست و جوی مناطقی که حاوی گنجینه های باقی مانده از موجود جهش یافته باشند، چندین کیلومتر در سراسر جنگل پیش رفتند. عنکبوت مرتبه ی دوم بعد از اصابت نیزه ی خونی به هوا پرتاب شد، یک نمایش از مهارت جادویی مرتبه سوم قضاوت خون، بی رحمانه به بدن جانور برخورد کرد و باعث یک انفجار عظیم شد.
این دو نفر، فقط به جستجو در منطقه مرکزی جنگل اکتفا نکردند زیرا برد انفجار، به ده ها کیلومتر می رسید و موج ضربه، به راحتی به فراتر از آن هم سرایت کرد، بنابراین گنیجینه ها می توانستند به راحتی در نواحی بیرونی جنگل هم سقوط کرده باشند.
تنها چیزی که دل های مضطرب بای زهمین و شانگوان را اندکی آرام کرد این بود که حداقل مطمئن بودند در این منطقه هیچ انسانی وجود ندارد که بتواند گنجینه ها را بدزدد. در مورد جانورها، آنها هنوز آنقدر باهوش نبودند که بفهمند چنین چیزهایی چقدر ارزشمند هستند، بنابراین قطعاً با دیدن یک گوی کوچک درخشان، بیش از چند ثانیه توقف نخواهد کرد.
پس از حدود صد کیلومتر سرگردانی در اطراف مرکز انفجار، بای زهمین و شانگوان، سرانجام توانستند دو گوی گنجینه درجه جادویی زرد رنگ، یک طومار مهارت و یک سنگ روح مرتبه ی دوم سمی را پیدا کنند.
بای زهمین و شانگوان پس از حدود بیست دقیقه جست و جو در محوطه ی بیرونی منطقه مرکزی جنگل، به هم رسیدند و به اقلامی که روی سطح تنه درخت بزرگی که به زیبایی قطع شده بود نگاه کردند.
«فقط همینا هستن...» بای زهمین کمی تلخ شد.
«خب، ممکنه چیزای بیشتری هم وجود داشته باشه، اما پیدا کردنشون دشواره، مگه اینکه چندین روز رو توی این منطقه ی جنگلی بمونیم..» شانگوان به این موضوع اشاره کرد.
اگرچه این جنگلی که در آن حضور داشتند، کمی کوچکتر از جنگلی بود که اردوگاه نظامی در آن قرار داشت و ارتش عنکبوت صد هزار تایی در آن ظاهر شد، اما هنوز هم جنگل بسیار بزرگی به حساب می آمد. این موضوع به ویژه بعد از جهش موجودات، موضوع مورد توجهی است؛ بنابراین، یافتن چنین اجسام کوچکی در دل همچین محیط تاریک و ناشناخته ای، کار ساده ای نیست.
«فکر نمیکنم ایده ی خوبی باشه. با وجود اینکه قدرتت بعد از جذب قسمتی از قدرت روح میمون مرتبه ی دوم تا حد قابل توجهی افزایش پیدا کرده اما میشه این احتمالو داد که چند موجود مرتبه ی دوئه دیگه هم توی منطقه باقی مونده باشن... تنها دلیلی که هنوز حرکت نکردن و واکنشی نشون ندادن هم همینه که احتمالا فهمیدن سه تا از موجودات مشابه خودشون مردن و احساس خطر کردن.»
در جنگلی به این وسعت، بای زمین نمی توانست بپذیرد که فقط سه موجود مرتبه ی دو وجود داشته باشد. بیخیالی نسبت به این موضوع می توانست حتی سبب مرگش شود، این موضوع در مورد شانگوان که به مراتب از او ضعیف تر بود، بیشتر هم صدق میکرد.
«بله... برای همینم فکر میکنم که بهتره به همین چیزایی که پیدا کردیم راضی باشیم.» در حالی که چشمانش را به آرامی می مالید، سری تکان داد. بعد از مکثی اشاره کرد، « جز اینا، طبق اون چیزی که به من گفتی، رتبه ی عنکبوت مرتبه دوم به سختی از سطح ۵۰ عبور کرده. با در نظر گرفتن اینکه قدرت تو و اون عنکبوت در مقایسه با میمون و ببر، چندان از هم دور نبود، فکر میکنم عنکبوت، احتمالا قدرت کافی برای داشتن یه گنجینه حماسی رو نداشته.»
بای زهمین لحظه ای به آن فکر کرد و پس از بررسی بهتر، متوجه شد که سخنان شانگوان در واقع بسیار منطقی است.
«هر چند حیفه که نه گنجینه ی رده ی حماسی دیگه ای وجود داره و نه طومار مهارت جدیدی، ولی میشه گفت که امشب تونستیم چیزای به درد بخوری رو پیدا کنیم..» بالاخره کمی آرام گرفت.
...
کتابهای تصادفی


