جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 353
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
چپتر ۳۵۳: تابو
وقتی کِرایر به بدن مثله شده ابیل نگاه میکرد، تمام وجودش و حتی روح و ارادهاش برای مبارزه بیاختیار میلرزید. او به خوبی میدانست که اگر آن حمله شدید به سمت او میرفت، اگر آن شمشیر غولپیکر به بدنش میخورد، احتمالاً سرنوشت او بهتر از تبدیل شدن به یک توده گوشت خمیری نمیبود.
از سوی دیگر، ایناک، گابلین کماندار مرتبهی دوم، با چشمان گشاد شده، به بدن بی جان کورانو خیره شد. سپس، درحالی که انگار به چیزی فکر می کرد، به گیمیندر نگاه کرد و با دیدن او که به ظاهر آرام بود، متوجه شد که ممکن است به زودی رهبر اصلی نژاد گابلین را دوباره عصبانی ببیند، زیرا در عمر کوتاهش فقط یک بار او را به این شکل دیده بود.
در این میان، بای زه مین، هر گونه ترس، رنج و غافلگیری را که ممکن بود گابلینها داشته باشد، کاملاً نادیده گرفت. او از این فرصت استفاده کرد چرا که حتی گابلینهای بدون رتبه هم ممکن است از دیدن اینکه دوتا از رهبرانشان مانند دو مگس بمیرند و زمین بیوفتند از تعجب مبهوت شوند.
در حالی که رادیوی خود را برمی داشت پرسید: «فکر می کنی تا کی می تونی تحمل کنی؟»
از دور، رابط شانگوان روشن شد و صدای بای زه مین لحظه ای بعد از آن بیرون آمد.
او به ارتش حدوداً ۳۰۰۰۰ نفری گابلینها نگاه کرد که به نظر میرسید یخ زدهاند و پس از چند لحظه فکر کردن، پاسخ داد: «اگر فقط من بودم، اطمینان کامل دارم که دیر یا زود میتونستم همه اونها رو نابود کنم. اما مشکل اینه که اگر بخوام از مردم اینجا محافظت کنم، امکان این کار وجود نداره.»
بای زه مین با عجله پرسید: «حصار نانگونگ لینگشین چی؟»
شانگوان پاسخ داد: « یه لحظه صبر کن» و پس از چند ثانیه به طرف دستگاه ارتباط برگشت، «نانگونگ لینگشین در حال حاضر میتونه مانع خودش رو در یک خط مستقیم تا حداکثر ۱۰۰ متر گسترش بده، اما اون فقط میتونه اون رو برای ۱ دقیقه نگه داره. هر چه حصار بزرگتری بسازه بیشتر باید از قدرت روحش استفاده کنه.»
بای زه مین با سرعت رعد و برق، در حال رقابت بود و هر راه حل ممکنی را برای مشکل فعلی در نظر می گرفت.
اجازه دادن به بیش از ۷۰۰ مرد مسلح که حدود ۱/۳ آنها حتی ۵۰ درصد شانس ضربه زدن به سر دشمن را از فاصله ۱۰۰ متری با ارتشی متشکل از ۳۰۰۰۰ دشمن نداشتند، تفاوتی با فرستادن همه آنها برای مرگ نداشت. حتی با پشتیبانی تقریباً ۳۰۰ روح تکامل یافته، اوضاع تغییر چندانی نمی کرد زیرا سطح گابلین ها با وجود طبقه بندی نشده بودن، خیلی بالا بود.
حتی اگر ۱۰۰۰ انسان به نحوی در برابر باران هزاران تیر استخوانی و حمله غوغایی گابلینها مقاومت کنند، قطعاً بازماندگان، در میانه آرایش دفاعی سلاخی میشوند.
آنچه بای زه مین به آن نیاز داشت زمان بود، زمانی که نیروهایش حتی اندکی بیشتر بالغ شوند. کافی است برای خود بایستند و بجنگند. تنها در این صورت است که تمام تلاش های او ارزشمند خواهد بود. با این حال، با همه چیزهایی که در این مدت کوتاه اتفاق افتاد، اساساً غیرممکن بود که انسان ها بی سر و صدا رشد کنند.
بای زه مین پس از چند لحظه فکر کردن، چیزی به یاد آورد و با عجله پرسید: «بینگشو، حالا که مهارت اصلیت به مرتبه دوم رسیده، فکر میکنی میتونی یک حصار یخی بزرگ ایجاد کنی که همه رو یه جا نگه داره و ازشون محافظت کنه؟»
در نهایت، بای زه مین تنها توانست برای این کار به شانگوان تکیه کند، به هیچ وجه نمی توانست توجه خود را در مواجهه با سه موجود مرتبه دوم که یکی از آنها قادر به انجام حملات دامنه دار بود، منحرف کند.
پس از لحظه ای سکوت، پاسخ شانگوان به گوش او رسید.
«اگر دو شب پیش ب...
کتابهای تصادفی
