NovelEast

جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس

قسمت: 356

تنظیمات

فصل ۳۵۶ - یک دوتایی عالی!

بای زه مین احساس کرد دمای منطقه به شدت کاهش میابد. از گوشه چشمش، ساختار یخی عظیمی را در دوردست دید که پیوسته بالا می‌رفت. او همچنین نگاهی سر‌سری به چیزی که به نظر می‌رسید تعداد بی‌شماری گابلین‌های مورچه‌مانند بودند؛ انداخت که در جست و جوی روزنه، تمام تلاش خود را برای بالا رفتن از دیواره‌های یخی انجام می‌دادند.

در حالی که آرام سرش را تکان می‌داد با خودش زمزمه کرد: «پس اون قبلاً حرکت خودشو انجام داده. بد نیست.»

گیمیندر زیر پاهایش سست بود و اگر ناله‌هایی که گهگاه از دهانش بیرون می‌آمد یا چشمان پر از اشکش که از زنده بودنش خبر می‌داد نبودند، هرکسی فکر می‌کرد جسدی بود که وسط جاده افتاده.

گیمیندر از هر دو دستش برای ایستادن استفاده کرد، اما هر چه دستور حرکت داد، پاهایش جواب نمی‌دادند. او حتی نمی توانست کوچکترین قدرتی برای ایستادن جمع کند، چه برسد به راه رفتن... نه، به جای اینکه بگوییم نتوانست قدرت لازم را جمع کند، شاید درست تر باشد که بگوییم؛ گیمیندر حتی نمی توانست وجود پاهایش را احساس کند.

نیمه‌ی پایین بدنش کاملا از اعصاب حسی مغزش جدا شده بود! او تمام حواس خود را به طور کامل از دست داده و حتی درد، دیگر چیزی نبود که نگرانش کند!

گیمیندر با صدایی وحشت زده و تقریبا ملایم از او پرسید: «ب- باهام چیکار کردی...؟»

صدای بلند و قدرتمندی که وقتی برای اولین بار با بای زه مین، رو در رو ملاقات کرد، دیگر احساس نمیشد و خشم، به کل از صدایش ناپدید شده بود. گیمیندر کنونی، مانند قطب مخالف خود گذشته‌اش بود و دیگر از غروری که قبلا از آن لذت می‌برد خبری نبود.

بای زه مین که حوصله نداشت سرش را به اندازه‌ی حتی یک میلی متر پایین بیاورد، با چشم‌هایش به پایین نگاه کرد.

بدن گیمیندر در زاویه‌ی نادرستی خمیده بود، طوری که اگر کسی به معنای واقعی کلمه مهره‌های بدنش را از دست نمی‌داد، نمی‌توانست مانند او خم شود. خون، مدام از پشتش می‌ریخت و زمینی را که روی آن دراز کشیده بود؛ قرمز می‌کرد.

علاوه بر این، خار بیرون زده از زره سیاه بای زه مین در قسمت زانو، آغشته به خون بود و از پای راستش نیز فورانی از خون بیرون میزد که آزادانه به سمت چکمه‌اش می‌ریخت.

حتی حوصله‌ی جواب دادن به گیمیندر را نداشت. در نگاه بای زه مین، گیمیندر در این لحظه، با یک جنازه فرقی نداشت. اگر قبلاً حاضر بود او را رها کند تا از ضررهای بزرگ جلوگیری کند و در دراز مدت سود ببرد، بای زه‌مین کنونی نخواهد گذاشت گابلین روبرویش زنده بماند؛ حتی اگر دنیا جلوی چشمش فرو می‌ریخت.

گیمیندر، سخنانی گفته بود که بای زه مین تحمل شنیدنش را نداشت؛ چه رسد به بخشیدنش. اگر کاری که رهبر اصلی ارتش گابلین‌ها در شمال چین انجام داده بود فقط توهین به او یا تهدید جان او بود، بای زه‌مین به سادگی مسخره‌اش می‌کرد، و مانند تمام دشمنان دیگرش، در نهایت او را به زانو در می‌آورد.

اما کاری که گیمیندر انجام داد، تهدید امنیت خانواده‌اش بود، خانواده‌ای که برای بای زه مین، بسیار باارزش بودند و دلیل اصلی اینکه به جنگیدن ادامه می‌داد. خانواده‌اش نیروی محرکش بودند و باعث می‌شدند بای زه مین، با وجود بارهای سنگین بر روی کمر به ظاهر قدرتمند اما در واقع بسیار شکننده‌اش از هم نپاشد. آنها دلیلی بودند که او با وجود اینکه تنها ۲۰ سال سن داشت بیشتر اوقات مانند یک پیرمرد بالغ رفتار می کرد.

بنابراین، نمی‌توانست کسی را که امنیت ا...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی