فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس

قسمت: 357

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۳۵۷ - چشم قرمز بای زه ‌مین

در منطقه خارج از پایگاه، در جاده اصلی به سمت جنوب، شانگوان با تعجب، فرار ارتش گابلین‌ها را به دوردست تماشا می‌کرد و از خود می‌پرسید که دلیل فرارشان چیست؟ اولین پاسخی که به ذهنش خطور کرد، به شکل مرد جوانی بود که هر روز، او را بیشتر و بیشتر غافلگیر می‌کرد و باعث می‌شد امیدش به جنس مذکر، کمی بیشتر شود.

آن شخص، طبیعتاً بای زه مین بود.

اگر او کسی نبود که گابلین‌ها را مجبور به عقب‌نشینی کرد، پس که بود؟ اگرچه شانگوان نمی دانست بای زه مین چگونه توانست ارتشی متشکل از ده‌ها هزار گابلین را با وحشت فراری دهد، اما نتیجه‌گیری‌هایی را در مورد این موضوع داشت.

او به آرامی با خود زمزمه کرد: «از پنج هاله‌ی وحشتناک قبلی، سه تا به طور کامل ناپدید شدن و یکی به شمال فرار کرد... آخری در وضعیت خیلی ضعیفی قرار داره، به حدی که به سختی میشه متوجهش شد.»

«حالا چیکار کنیم؟» کانگ‌لان در حالی که همچنان هوشیار بود به او نزدیک شد.

فو شوفنگ و بقیه، همچنان نیروهای مسلح و روح‌های تکامل یافته را رهبری می‌کردند تا در حالت دفاعی باشند، زیرا نمی‌دانستند گابلین‌ها برمی‌گردند یا نه. اگر غافلگیر می‌شدند، نیروهای بشر، در یک لحظه توسط موجودات سبز پوست، نابود می‌شد و آنها به خوبی از این موضوع آگاه بودند.

شانگوان به سوال کانگ‌لان گوش داد و پس از مکثی کوتاه، به آرامی دستور داد: «همه، مواضع خودشون رو حفظ کنن. من این سنگر یخی رو تا دو یا سه دقیقه دیگه نگه می‌دارم و اگه طی این مدت اتفاقی نیفتاد، میرم که به بای زه مین سر بزنم.»

کانگ‌لان، با عجله سر تکان داد و در مورد موضوع، بحث نکرد. او هم نگران بای زه‌مین بود، هرچند یک قرارداد روحی داشتند که آنها را به یکدیگر پیوند می‌داد و به دیگری اطمینان می‌داد که هر دو زنده هستند، کانگ‌لان نمی‌توانست بداند که آیا بای زه‌مین به شدت آسیب دیده است یا خیر.

افکار شانگوان، شبیه افکار کانگ‌لان بود. هرچند می‌خواست فکر کند که او مجروح یا دچار حادثه‌ای نشده است، به نوعی احساس می‌کرد که ممکن است اینطور نباشد.

زمان از دید بازماندگان، بسیار کند می‌گذشت.

صرف نظر از اینکه آنها انسانی مسلح، تکامل دهنده روح، یا یک شهروند عادی بودند. همه آنها با احتیاط و هوشیاری، اطراف خود را برای یافتن هر چیز سبزی به غیر از برگهایی که روی درختان، تکان می‌خورد، بررسی می کردند.

بوته‌های دوردست، گاهی تکان می‌خوردند و یک جانور وحشی کوچک در جنگل مجاور خیابان، می‌دوید و قبل از اینکه ناپدید شود، همه را تا مغز استخوان‌هایشان می‌ترساند.

برای همه آشکار بود که ترس از تعداد زیادی گابلین که مدتی قبل به آنها حمله کرده بودند و همینطور وحشیگری‌ این موجودات که به سختی سه فوت قد داشتند، در دل اکثر آنها آثار عمیقی گذاشته بود. واکنش آنها قابل درک بود چون چند لحظه پیش، فقط یک قدم با عبور از دروازه‌های دنیای زیرین فاصله داشتند؛ بدون اینکه بتوانند دوباره به دنیای زندگان برگردند.

ترس، یک احساس نسبتا پیچیده و گاهی حتی عجیب است. برخی از آنها در جریان سقوط تیرهای استخوانی، جراحات جزئی دریافت کردند و در کل زمان مبارزه، هیچ تلفاتی ندادند، با این حال، این سربازان از گابلین‌ها می‌ترسیدند. از سوی دیگر، آنها از حیوانات وحشی نمی‌ترسیدند، حتی با اینکه بسیاری از همرزمانشان در گذشته، زیر چنگال و نیش این جان...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی