جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 360
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۳۶۰ - نانگونگ لینگشین قدمی به جلو میبرد
«رهبر، جلومون یه مشکلایی داریم.»
صدای رهبر یکی از تیم های پیشروی، از رادیوی خودرو به گوش میرسید.
بای زه مین فوراً صدای آن شخص را شناخت و به یاد آورد که این یکی از معدود سربازانی بود که تصمیم گرفت جان خود را به خطر بیندازد تا به یک تکامل دهندهی روح تبدیل شود. در واقع، این شخص در حال حاضر، در سطح ۱۸ بود و یکی از محترم ترین تکامل دهندگان روح بود و در عین حال، به بای زه مین بسیار وفادار بود زیرا به لطف او، این مرد با نام لیان جو از یک افسر ساده به فردی با اعتبار و افتخار تبدیل شد.
بای زه مین با خونسردی، در حالی که به پهلوی خود نگاه می کرد، پاسخ داد: «لیان جو، وضعیت رو گزارش کن.» و متوجه شد که شانگوان کاملاً بیدار و حواسش جمع بود.
لیان جو بلافاصله پاسخ داد: «دریافت شد.» و شروع به نقل وقایع کرد.
...
حدود ۱ دقیقه بعد، بای زه مین بالاخره همه چیز را فهمید و با آرامش پاسخ داد: «فهمیدم. من به موقع میام اونجا. شما بچه ها موقعیت خودتون رو حفظ کنین و اجازه ندید موجود، نزدیک بشه. اگه خیلی نزدیک شد، کارایی که برای متوقف کردنش ضروریه رو انجام بدید.»
لیان جو اطاعت کرد و به زودی ارتباط بسته شد.
بای زه مین به زنی که کنارش نشسته بود نگاه کرد و با خونسردی گفت: «وضعیت اینه. بلافاصله برمی گردم.»
شانگوان با صدای کمی تنبل و بدون نگرانی پاسخ داد: «باشه»
با دیدن اینکه شانگوان معمولی خشن، مثل یک دختر بچه خواب آلود رفتار می کند، بای زه مین نمی دانست بخندد یا گریه کند، در همان حال، راننده هم نمی توانست آنچه را که شاهدش بود باور کند.
البته بای زه مین میدانست که دلیل این کار شانگوان این بود که اطمینان کامل داشت او میتواند مشکل پیش آمده را حل کند. در غیر این صورت، خودش اولین کسی بود که جلو می رفت. در این مورد، نیازی به دخالت او نبود.
بای زه مین بعد از باز کردن در ماشین نظامی بیرون آمد.
«رهبر، برای ما دستوری داری؟»
چند رهبر گروههای متشکل از سربازان و تکاملدهندههای روحی که رهبری جوخههای ۱۰ نفره را بر عهده داشتند، وقتی دیدند او از جیپ خارج میشود، به او نزدیک شدند. همه آنها به تازگی گزارش را از رئیس کاروان دریافت کرده بودند، بنابراین چندین نفر امیدوار بودند که بتوانند پاداشی هرچند کم به دست بیاورند.
«نیازی نیست.» بای زه مین سرش را تکان داد؛ دستش را در هوا حرکت داد و آرام گفت: «موتورها رو روشن نگه دارین، به زودی دوباره حرکت می کنیم.»
بای زه مین بدون اینکه منتظر جواب باشد و قدرتی روی پاهایش بگذارد، با سرعت برق شلیک شد و در یک لحظه، مانند شبح از دید همه ناپدید شد.
رهبر جدیدشان چقدر باورنکردنی بود. راننده جیپ نظامی که بای زه مین همراه با شانگوان سوار آن بودند فقط توانست نفسش را در سینه حبس کند.
شانگوان از گوشهی چشم، نگاهی به او انداخت و کاملاً واکنش او را نادیده گرفت. او توجه خود را به مناظر بیرون معطوف کرد و درحالی که چشمان آبی رنگش در شیشه منعکس شده بود، هیچ کس نمی دانست به چه فکر می کند.
...
حرکات بای زه مین به طرز شگفت انگیزی سریع بود حتی اگر از تمام چابکی خود استفاده نمی کرد تا از مصرف زیاد استقامت خودداری کند. علاوه بر این، از آنجایی که وسیله نقلیه ای که سوارش بود، فاصله کمی از جلو داشت، پنج ثانیه هم طول نکشید تا به جلوی کاروان برسد.
زمانی که او به منطقهی جلویی رسید، از قبل، چندین نفر بیرون از وسایل نقلیه بودند. همهی آن افراد، سربازان...
کتابهای تصادفی
