جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 363
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۳۶۳ - ملاقات دوباره پس از جدا شدن با فاصله زیاد
با مرگ زامبی بیرحم مرتبه اول که راه را مسدود کرده بود، حالا تنها چیزی که باقی مانده بود حرکت دادن آرام آرام ماشینهایی که در جلو با حرکت ناگهانی جانور یا نبردهای احتمالی واژگون یا پرتاب شده بودند، بود.
پس از عقب نشینی بای زه مین از خط مقدم، چند تکاملدهنده روح و سرباز نظامی، با احتیاط پیشروی و شروع به حرکت خودروهای مزاحم کردند تا راه را باز کنند.
از طرفی فو شوفنگ جلو رفت و گنج رده حماسی، کاهنده بیپایان را به سمت جسد زامبی بیرحم نشانه گرفت و ماشه را کشید. پرتو انرژی، بلافاصله شروع به کار کرد و در عرض چند ثانیه، بدن این موجود به نسخه کوچک مینیاتوریاش تبدیل شد. سپس با کار تیمی چند تکاملدهنده روح، جسد به یکی از کامیونهای اصلاحشده منتقل شد.
بیشتر تکاملدهندههای روح به توصیه کهنهکارها گوش کرده بودند و عمدتاً بر سه آمار تمرکز داشتند. قدرت، چابکی و در نهایت استقامت. این سه آمار، آمار اصلی برای تضمین حداقل ایمنی در مبارزه با زامبی ها و دیگر موجودات خطرناک بودند.
بای زه مین در فیلم و کتاب، همیشه دیده یا خوانده بود که تعلیم یک جادوگر، بسیار دشوارتر از تعلیم یک مبارز است، و حالا این را در زندگی واقعی تجربه می کرد.
هر کسی می تواند یک مبارز باشد، اما همه نمی توانند جادوگر بشوند. این به این دلیل بود که همه مانند کانگلان در ابتدای تکام، لآمار جادویی بالایی نداشتند و توزیع امتیاز در آمار در ابتدای آخرالزمان ایده خوبی نبود، مگر اینکه فردی قدرتمند از فرد، محافظت کند تا زمانی که به اندازه کافی قوی شود. این دقیقاً همان چیزی بود که برای کانگلان اتفاق افتاد، زیرا در ابتدا او ضعیفترین بود و به محافظت همه نیاز داشت تا اینکه چندین روز بعد، سرمایهگذاریاش در مانا و جادو نتایج خود را نشان داد.
...
«بیشتر از چیزی که فکر می کردم لفتش دادی. مشکلی هست؟»
همانطور که بای زهمین به داخل ماشین برمیگشت، شانگوان بینگ شو با کنجکاوی به او نگاه کرد.
او به راننده دستور داد که دوباره موتور را روشن کند و بعد به او نگاه کرد: «چیز مهمی نیست. فقط یک زامبی غول پیکر مرتبه اول که راه جنوب رو بسته بود، نانگونگ لینگشین به طرز عالی ترتیبشو داد.»
«اوه؟» شانگوان بینگ شو با تعجب، ابرویی را بالا انداخت و به آرامی گفت: «خیلی تعجب آوره. فکر کنم به جز توی گذشتت، چن هه، و خودم.... احتمالا فقط سای جیانگیی توانایی مبارزه با یک موجود مرتبه اول رو با وجود اینکه رده بندی نشده داره. فکرشو نمیکردم نانگونگ لینگشین هم اینقدر قدرتمند بشه.»
مبارزه با موجودی یک مرحله بالاتر، کمی عجیب بود اما خیلی هم غافلگیرانه نبود. همیشه چندین موجود در هر جهان وجود داشتند که قادر به انجام چنین کاری بودند.
از سوی دیگر، کشتن یک موجود از مرحلهای بالاتر، یک شاهکار شگفتانگیز در کل جهان تلقی میشد. نسبتا، تعداد کمی از موجودات، توانایی انجام چنین کاری را داشتند. هر یک از آنها نابغهی نابغه ها بودند، موجوداتی که اگر قبل از برآورده کردن پیشنیازهای ضروری سقوط نمی کردند، می توانستند به موجودات رده بالا تبدیل شوند.
اگرچه دشمن نانگونگ لینگشین دقیقاً از آن نوع دشمنی بود که به لطف مهارتهایش که کاملاً برای مبارزه با موجوداتی از نوع قوی اما کند مناسب بود، نمیترسید، اما برد به هرحال برد است.
«تو، اوانجلین، سای جینگیی، نانگونگ لینگشین، چن هه...» بای زهمین با خونسردی با صدای بلند مرور کرد، «فعلاً میشه گفت که شما پنج نفر ستونهای مرکزی حزب هستید. اگرچه فو شوفنگ، کانگلان، ژونگدی، و نانگونگ یی فوقالعاده قدرتمند هستن، اما همچنان به یک مهارت منحصر به فرد نیاز دارن، چیزی که تبدیل به حرکات مرگبارشون برای کشتن کسی که از نظر قدرت از اونها سره بشه.»
شانگوان لحظه ای کوتاه، سکوت کرد و پس از اندکی تفکر، متوجه شد که حرفهای بای زه مین خیلی منطقی است.
جدا از خود بای زه مین و شانگوان ب...
کتابهای تصادفی



