جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 362
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۳۶۲ – چشمان گربهای
هنگامی که نانگونگ لینگشین به همراه برادر بزرگتر و پدر مجروحش به روستای آغازین رسید، پس از شنیدن این موضوع که به جز از دست دادن بخشی از آزادیاش، همه چیز دیگر مزیت است، بدون تردید تصمیم گرفت به این روستا بپیوندد. البته همه اینها احتمال خیانت را کم اهمیت جلوه میدهد. اما او در آن لحظه هرگز به خیانت فکر نمی کرد، زیرا هر چقدر هم که او یا برادرش قدرتمند بودند، قطعا نمی توانستند برای مدت طولانی و به تنهایی زنده بمانند، چه برسد به پدرشان که یک مرد عادی و بدون هیچ قدرتی است.
پس از اینکه کانگلان پدرش را شفا داد، او و برادرش نانگونگ یی با شوانگوان بینگ شو آشنا شدند و مهارتهای خود را با او در میان گذاشتند. بلافاصله پس از آن، هر دو رسماً به جناحی پیوستند که مرد جوانی به نام بای زه مین رهبری میکرد و شروع به ملحق شدن به دیگر تکاملدهندههای روح و نیروهای نظامی برای جمعآوری تدارکات و گسترش منطقه تحت کنترل در حین جستجوی بازماندگان کردند.
یک هفته بعد، نانگونگ لینگشین بای زه مین را ملاقات کرد. از آنجایی که او تازه وارد گروه شده بود و اولین بار بود که او را ملاقات می کرد، طبیعتاً باید در مورد مهارت های خود نیز صحبت می کرد. فقط اینکه توجه بای زه مین به طور عمده روی حصار انرژی او متمرکز شده بود، بدون توجه به مهارت دیگرش از بین دو مهارتش.
با گذشت زمان، نانگونگ لینگشین مهارت حرکت صاعقه را پس از مصرف میوه صاعقه که بای زه مین چندی پیش به او اعطا کرد به دست آورد و مهارت بازتاب را پس از کشتن یک جانور مرتبه یک کسب کرد، بنابراین تعداد مهارتهای فعال او ۴ شده بود و اگر برای این نبود که یکی از آن ها از طریق مصرف یک گنج طبیعی به دست آمده بود، فقط یکی با حد تعیین شده توسط مقیاس قدرتش فاصله داشت.
حرکت صاعقه، حصار انرژی، بازتاب... و چهارمین مهارت او یک مهارت نه چندان پر زرق و برق بود اما در شرایط خاص، هنوز مفید بود.
به عنوان مثال، این مهارت در شرایط فعلی بسیار مفید بود.
نانگونگ لینگشین با دیدن سقوط زامبی غولپیکر، حتی برای یک لحظه درنگ نکرد و با عجله یک پیام ذهنی همراه با یک موج مانا برای تحر&یک طلسمی ارسال کرد که نقاشی عجیبی بر روی سطح آن حک شده بود.
«چشمان گربهای.» زمزمه کرد و فوراً سوزش خفیفی در چشمانش احساس کرد که برای یک لحظه او را مجبور به پلک زدن کرد.
لحظه ای بعد که چشمانش باز شد، به نظر نمی رسید دنیای جلوی او اصلاً تغییر نکرده باشد و برای یک لحظه، حتی فکر کرد مهارت، به درستی فعال نشده است. با این حال، وقتی نانگونگ لینگشین به زامبی غولپیکر نگاه کرد که به دلیل اندازه و وزنش برای ایستادن دست و پا میزد، متوجه شد که روی بدن زامبی غولپیکر، چندین نقطه سبز فلورسنت وجود دارد. نقطه هایی که قبلا با چشمان عسلی رنگش نمی توانست ببیند اما با چشمان سبز روشن فعلی اش می توانست ببیند.
--------------------------
[ چشمان گربهای ( مهارت فعال مرتبه اول ) سطح ۲: برای فعال کردن ۲۰ امتیاز مانا و برای فعال نگه داشتن مهارت، هر ۳ ثانیه یک امتیاز مصرف میکند. اثر: دامنه دید کاربر را ۵۰ درصد افزایش می دهد و ادراک را ۱۵ درصد افزایش می دهد. هنگام مبارزه با دشمنانی که اندازه آنها حداقل سه برابر کاربر است و قدرت آنها بیشتر از کاربر است، کاربر می تواند نقاط ضعف دشمنی را که اختلاف سطحش با کاربر بیشتر از ۳۰ نیست، ببیند و نقاطی که دفاع هدف به طرز به خصوصی ضعیف است پیدا کند. پس از غیرفعال شدن، چشمان گربهای به مدت ۳ ساعت به حالت زمان بازاستفاده میرود.]
--------------------------
شمشیری که در دستان نانگونگ لینگشین بود، زیر حرکات برنده و روان او برق زد.
پرتوهای نور خورشید، دائماً از تیغه شمشیر منعکس میشد و با هر بار تاب د...
کتابهای تصادفی


