جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 366
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۳۶۶ – هنگ نیزههای متعالی و خونی: بازسازی نیروها!
تا کنون، ساختار نظامی معمولی که بای زهمین با کمک چنهه ایجاد کرده بود، مشکلی نداشت و حملههای کوچک به برخی روستاهای اطراف یا تشکیل تیمهایی برای جستجوی آذوقه یا بازماندگان، مشکلی ایجاد نمیکرد. با این حال، چند روز پیش، فو چیگانگ، که یک کهنه سرباز باتجربه بود، مشکلاتی را مطرح کرد که بای زهمین قبلاً متوجه آن نشده بود.
به هر حال، بای زهمین قبل از آخرالزمان فقط یک جوان معمولی بود. صرف نظر از اینکه او پس از تکامل مداوم با جذب نیروی روح چقدر قدرتمند شده بود، چیزهایی مانند تأسیس ارتش یا سازماندهی نیروها چیزی نبود که او در آن تجربه داشته باشد.
حتی با مهارتهای خودکار سرباز نیروهای ویژه، تمام چیزی که بای زهمین بهدست آورد، تجربه رزمی و دانش سلاحهای بهترین سربازان بشریت قبل از آخرالزمان بود. تا آنجایی که به سازماندهی ارتش مربوط میشد، او اساساً یک لوح سفید بود.
یکی از مشکلات وضعیت کنونی ارتش این بود که بالاترین سطحی که مردان میتوانستند به آن برسند، موقعیت رهبر تیم بود. با این نوع ساختار ناپخته، برای دیگران به شدت دشوار خواهد بود که از طریق رتبهها بالا بروند. بنابراین برای همه دشوار است که بهترین تلاش خود را ارائه دهند. اگر در پایان روز، هیچ پاداش شیرینی پشت آن همه تلاش وجود نداشته باشد، هیچکس کوشش زیادی نمیکند.
فقط افرادی مثل فو شوفنگ، کانگلان و چند نفر دیگر موقعیتهای متفاوتی داشتند که با موقعیتهای فرمانده یا کاپیتان مقایسه میشد، اما حتی در آن زمان نیز این موقعیتها چندان واضح نبود، زیرا تیمها بسیار پراکنده بودند که بسیج نیروها را در مواقع اضطراری دشوار میکرد و برای پاسخگویی در مواقع بحرانی به زمان زیادی نیاز داشت.
بای زهمین پس از تقریباً یک ساعت بحث با فو چیگانگ، سرانجام متوجه شد که باید تغییراتی ایجاد کند. حتی بیشتر از آن، پس از اینکه وو ییجون به او اطلاع داد که کمپ بایچوان و تیم به رهبری ژونگدی اختلاف نظرهایی دارند که اگرچه منجر به تلفات جانی نشدند، اما چندین تکاملدهنده از هر دو طرف مجروح شدند.
مقدر شده بود که کمپ بایچوان و گروه بای زهمین با هم دشمن شوند. از این گذشته، بای زهمین نیاز داشت که در کمتر از یک سال بر نژاد چینی حکومت کند، بنابراین نمیتوان اجازه داد که چنین قدرتهای بزرگی که توانایی مخالفت با حکومت او را داشتند، باقی بمانند. علاوه بر این، اگر میخواست به منطقه همسایهای که خانوادهاش در آنجا بودند، برسد، باید از منطقه تحت پوشش کمپ بایچوان عبور کند.
به گزارش وو ییجون، عدهای از کمپ بایچوان آمدند و از آنها خواستند که تسلیم شوند و تمام قدرت را تحویل دهند در غیر این صورت به عنوان خائن به کشور و مردم شناخته میشوند. البته وو ییجون به سادگی این موضوع را مسخره کرد و آنها را به جایی که از آن آمده بودند برگرداند.
چه مسخره! او نوه دومین فرد قدرتمند سیاسی در کل چین بود، اما یک شهردار کوچک و یک فرمانده جوخه مسلح به چند تانک میخواستند او و جناحی را که با بسیاری از دوستان مورد اعتمادش به آرامی تلاش زیادی برای شکل دادنش کرده بود به عنوان خائن معرفی کنند... در آن زمان وو ییجون در مواجهه با فرستاده کمپ بایچوان به سختی میل به خنده را در خود مهار کرد.
با این حال، آن برخورد اساساً احتمال هر گونه دوستی را از بین برد. بای زهمین نمیتوانست تصور کند که گروه او و اردوگاه دشمن چگونه میتوانند در شرایط خوبی با هم جمع شوند، مگر اینکه اتفاق بزرگی بیفتد.
در پایان، وو ییجون، چنهه، شانگوان بینگشو، و فو چیگانگ به همراه بای زهمین تقریبا...
کتابهای تصادفی
