فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس

قسمت: 368

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۳۶۸ – شانگوان بینگ‌شو و یی‌جون درباره بای زه‌مین صحبت می‌کنند: نوع دیگری از دستاورد!

پس از پایان جلسه، همه کسانی که در سالن بزرگ بودند یکی پس از دیگری بیرون رفتند.

اگرچه بسیاری از افراد پس از این دیدار به چیز بهتری امیدوار بودند، اما آخرین سخنان بای زه‌مین باعث افزایش شجاعت و روحیه جنگندگی همه کسانی شد که دارای جاه طلبی بودند.

جاه طلبی خطرناک بود و بای زه‌مین از آن آگاه بود. به هر حال، وقتی شخصیتی جاه طلب بود، به احتمال زیاد برای کسب قدرت هر کاری انجام می‌داد. که به نوبه خود می‌تواند منجر به خیانت یا تصاحب قدرت شود. با این حال، او خیلی به این موضوع اهمیت نمی‌داد.

اگر کسی به اندازه کافی شجاع بود که علیه او اقدامی انجام دهد، آنگاه چیزی که در انتظار او بود سرنوشت بسیار بدی بود. بای زه‌مین معتقد بود که دست کم اکثر افرادش از این حقیقت آگاه بودند و اگر نبودند، مجبور بود از اولین کسانی که به بیراهه می‌رفتند استفاده کند تا عواقب خروج از مسیر تعیین شده را به بقیه نشان دهد.

درست زمانی که بای زه‌مین قصد خروج داشت، شانگوان بینگ‌شو به او نزدیک شد و لحظه‌ای به او خیره شد.

«چی شده؟» بای زه‌مین بدون اینکه به او نگاه کند پرسید و کنار گذاشتن چند کاغذ را تمام کرد.

او ظاهر او را هنگام کار کردن تماشا کرد و هیچ کس نمی‌دانست که به چه چیزی فکر می‌کند. بعد از لحظه‌ای سکوت، بالاخره به آرامی گفت: «می‌خواستم ازت به خاطر موقعیتی که بهم دادی تشکر کنم. من خوب می‌دونم که داشتن یه عنوان در بالاترین سطح و همچنین داشتن قدرت بسیج قدرتمندترین هنگ جناح در مواقع ضروری یعنی چی.»

بای زه‌مین خندید و بدون اینکه به او نگاه کند اسناد را در کمد کوچک کنارش گذاشت. بعد از آن به او نگاه کرد و با لبخندی خفیف گفت: «زیاد فکر نکن. حدود ۷۰ درصد دلیلی که من به تو این عنوان و موقعیت رو دادم بخاطر اینه که با تلاش خودت به دستش آوردی. مثل وو یی‌جون، تو فردی هستی که بیشترین زحمت رو برای جناح کشیدی. من به عنوان یه رهبر نمی‌تونم اینقدر خسیس باشم، نه؟»

لب‌های شانگوان بینگ‌شو کمی به سمت بالا خم شد و چشمانش با بازیگوشی برق زد. مثل یک روباه کوچک بدجنس به او نگاه کرد و با سرگرمی گفت: «رهبر؟ مگه تو پادشاه نبودی؟»

سرفه!

بای زه‌مین گلویش را صاف کرد و به سمت در خروجی رفت. بدون اینکه به عقب نگاه کند، تمسخر آمیز به خودش اشاره کرد و گفت: «به جای پادشاه، با توجه به اینکه به سختی حدود ۱۰۰۰۰ "تبعه" تو "پادشاهی" من وجود داره، فکر کنم بهتر باشه که منو راهزن خطاب کنی.»

آن پادشاه اینقدر کم تبعه داشت؟ او احتمالاً اولین نفر بود! لعنتی، حتی تعداد مناطقی که او کنترل می‌کرد به سختی چند روستا بود! حتی اگر پوستش کلفت بود، باز هم از "حکومت" فعلی خود احساس شرمندگی می‌کرد!

سپس، او به سادگی آن سوی در بزرگ چوبی ناپدید شد.

«راهزن... هههههه، فکر کنم اون عنوان هم درست باشه.» با اینکه تو اتاق تنها بود زمزمه کرد و آهسته قهقه زد.

قهقهه او مانند آب خالص رودخانه‌ای بود که به آرامی در میان صخره‌های رنگارنگ جریان داشت، در حالی که لبخند روی صورت معمولاً سردش به گرمی خورشیدی بود که جهان را پس از طوفانی سهمگین با رنگین کمان زیبایی روشن می‌کرد.

در حالی که بیش از یک دقیقه با نگاهی مبهوت به جایی که بای زه‌مین تازه ناپدید شده بود نگاه می‌کرد، شانگوان بینگ‌شو مجبور شد با ظاهر شدن شخص دیگری از دنیای رویا بازگردد.

«می‌خوام بدونم چه اتفاقی افتاده که باعث شده پرنسس ما مات و مبهوت به یه نقطه خیره بش...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی