جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 372
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۳۷۲ - شخصیت نامتعارف لوسیفر قدرتمند.
وقتی مردی را دیدند که پس از عبور از پورتال در اتاق ظاهر شد، همه حاضران بلافاصله به احترام تعظیم کردند.
برای تعظیم این موجودات رده بالای مغرور که به زنجیر فنا غلبه کرده و آن را شکسته بودند، به هیچ وجه هویت این مردی که تازه ظاهر شده بود نمیتوانست ساده باشد.
حتی آن موجوات مرتبه هفتم داخل سالن بزرگ هم از این قاعده مستثنی نبودند!
لیلیث به مردی که تازه ظاهر شده بود نگاه کرد و برای لحظهای ظاهرش را بررسی کرد.
موهای طلایی تا کمر، چهرهای ظریف، دستهایی به ظاهر نحیف ضعیف، پوستی به سفیدی ابرهای آسمان و چشمان سبز زمردی روشن. ظاهر این مرد به اندازهای زیبا بود که با یک زن اشتباه گرفته شود.
این مرد کسی نبود جز لوسیفر، بنیانگذار و رهبر ارتش اهریمنی. یکی از وحشتناکترین و قدرتمندترین موجودات در کل جهان. میزان قدرت او ناشناخته بود اما بیتردید موجودات مرتبه هفتم معمولی هیچ چالشی برای او ایجاد نمیکردند.
« همتون بشینین...آه.» لوسیفر دستش را تکان داد و داشت به آنهایی که در جلسه حضور داشتند دستور میداد بنشینند که دوباره چشمش به میز دو نصف شده افتاد.
«اعلیحضرت...» کرو سرش را بلند کرد، او کمی خجالتزده به نظر میرسید.
لوسیفر با صدایی جدی گفت: «کرو، لیلیث، چه جوری باید بابت این پاداش بگیرم؟» با این حال، صدایش آنقدر ملایم بود که به سختی میشد او را خیلی جدی گرفت. «این میز از زیر دماغ اون لشکر خدای بهشت کوچولو ربوده شد و یکی از غنائم جنگیم بود.»
«خُب...» کرو به دنبال گنج به حلقه فضای ذخیره سازیش نگاه کرد اما زود متوقف شد. او چه چیزی میتوانست داشته باشد که یک نفر در حد لوسیفر نداشته باشد؟ احتمالا هیچی.
در همین لحظه لیلیث سرش را بلند کرد و با لبخند کمرنگی گفت: «اعلیحضرت لوسیفر، چطوره براتون چندتا پیژامه جدید بیارم؟»
«...»
افراد داخل اتاق با قیافههای عجیب به لیلیث نگاه کردند. با این حال، به لباس فعلی لوسیفر نگاه کردند و برای لحظهای نمیدانستند در موردش چه فکری کنند.
«پیژامه جدید؟» چشمان لوسیفر با شنیدن این حرف برق زدند.
لباس فعلی که پوشیده بود یک پیراهن پارچهای آستین بلند بود که به سختی میشد انگشتانش را دید. علاوه بر این، یک شلوار خواب پارچهای هم پوشیده بود و حتی یک جفت دمپایی کرکی مشکی هم به پا داشت.
لوسیفر در حالی که به لیلیث خیره شده بود جوری با کنجکاوی پرسید: «این پیژامههایی که میگی جنسشون چیه؟» که انگار میترسید او در لحظه بعدی ناپدید شود.
با دیدن علاقه آشکار یکی از قدرتمندترین موجودات از لحظه آفرینش کیهان برای چند لباس خواب، موجودات رده بالا داخل سالن بزرگ اتفاقات شرمآور گذشته را به یاد آوردند و سرخ شدند.
یکبار زمانی که جناحهای بزرگ موجودات رده بالا به دلیل شرایط خاص دور هم جمع شده بودند، لوسیفر دقیقاً با همین لباس خوابی که الان پوشیده بود، ظاهر شد. گرچه هیچکس نمیخندید اما واضح بود که دارند میل خود را برای ترکیدن از خنده مهار میکنند. این رویداد به چیزی تبدیل شد که هیچ یک از اعضای ارتش اهریمینی نمیخواست آن را به یاد بیاورد.
با این حال، آن رویداد به همه ثابت کرد که لوسیفر چقدر لباسهای راحت را دوست دارد.
لیلیث کمی لبخند زد و چیزی نگفت. در عوض، به آرامی حلقه روی انگشت حلقهاش را نوازش کرد و با یک درخشش سریع، لباسهایی جلویش شناور شدند.
«میتونین خودتون جنسشون رو ب...
کتابهای تصادفی

