جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 391
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
چپتر ۳۹۱ - قرابت روح: جفتهای روح (قسمت ۳)
در گذشته، وجود چیزی انتزاعی مانند روح یک شخص یا یک موجود زنده، به طور کلی، صرفاً یک نظریه بود. نوعی شبح یا انرژی که تحت مجموعهای از ایدهها یا شواهدی که از نظر علمی اثبات نشده بود، به یک معما تبدیل شد. اما با ورود موجودی ناشناخته به نام ثبتروح که هدف آن نیز یک راز بود، بلافاصله وجود روح در بدن موجودات زنده تأیید شد.
علت آشکار شدن وجود روح به لطف مانا بود که ظاهرا قادر مطلق یعنی ثبتروح را بیدار کرد. وقتی مانا بیدار شد، موجودات هوشمند روی زمین توانستند در بدن خود انرژی را به شکل غباری به نام روح پراکنده کنند.
روح یک موجود زنده، همان نمایشگر نیرو بود. نه تنها نیروی جسمانی، بلکه روح نیز نمایانگر نشاط، نیرو، قدرت، استقامت، چابکی و غیره بود. روح بیانگر محدودیتهای بدن هر موجود زنده بود و راهی که همه میتوانستند به روح خود دسترسی داشته باشند از طریق پنجره وضعیت بود که با اراده تکامل روح به نمایش درآمد.
وقتی یک موجود زنده بخشی از قدرت روح موجود زنده دیگر را جذب کرد، روح موجود زنده شماره یک، قدرتمندتر شد، آمار افزایش یافت و به لطف پنجره وضعیت، میتوانستیم ببینیم که محدودیتهایی که ظرفیت آن موجود زنده را نشان میداد افزایش یافته است یا نه.
با این حال، اگرچه روح اساساً نمایانگر ظرفیت هر موجود زنده بود، اما در بین بشر، همیشه نظریهها یا افکار مختلفی در مورد آن وجود داشت.
مثلاً از نظر عاشقانه، جمله معروفی بود که بر سر زبانها چرخیده بود و بدون توجه به فرهنگ، مطمئناً هر انسانی در دورهای از زندگی خود شنیده بود: «نیمه گمشده»
جفت روح چه بود؟ این سؤالی بود که پاسخ روشنی نداشت زیرا وجود خود روح یک راز بود. با این حال، تئوریها و تعاریف زیادی برای رمانتیکهایی وجود داشت که به وجود «عشق زندگی خود» اعتقاد راسخ داشتند.
رایجترین تفکر در مورد جفتهای روح این بود که وقتی دو نفر با هم جفت میشدند، میزان عمق نزدیکی به حداکثر ممکن بین آن دو میرسید. این میتواند شامل شباهت، عشق، عاشقانه، روابط افلاطونی، راحتی، صمیمیت، تمایلات، فعالیت جن&سی، معنویت و غیره باشد.
بنابراین، انسانها همیشه حداقل یک بار ناخودآگاه از خود پرسیدهاند: «اگر جفت روح وجود دارد، مال من کجاست؟ آیا او فرد مناسبی است؟ آیا این عشق حقیقت دارد یا دروغ است؟»
بنابراین وقتی بای زهمین از نزدیکی دو روح مختلف صحبت میکرد، واکنش افراد حاضر در کارگاه متفاوت بود.
شانگوان عمیقاً در فکر بود و به جایی مینگرید، در حالی که به هیچکس خاصی خیره نمیشد، بنابراین درک افکار یا احساسات او در مورد آنچه که تازه شنیده بود بسیار دشوار بود.
وو ییجون پس از شنیدن نظریه بای زهمین، حال بسیار بدی داشت، زیرا برای او این حقیقت که روحهایشان با هم سازگار نیست، صرفاً مانند دریافت فال بد در میان طوفان بود.
در مورد چنهه، او کاملاً ترسناک به نظر میرسید. قیافهاش از لبخندی گرم به جدیت تبدیل شد و با چشمانی مردد به دست دراز شده او نگاه کرد. هر کسی که به او توجه میکرد بلافاصله میفهمید که او دیگر مطمئن نیست که بخواهد دست معشوقش را بگیرد تا بررسی کند که آیا آنها میتوانند مدارک را به اشتراک بگذارند.
در مورد بای زهمین، وقتی به شعله کوچک کوره خیره شده بود، قادر به درک احساسات مختلف هر یک از آنها نبود. تنها پس از چند ثانیه سکوت بود که صورتش را برگرداند و با دیدن فضای ناهنجار با لبخند گفت...
کتابهای تصادفی



