جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 394
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۳۹۴ – طبل توخالی
وقتی مرد جوانی که روی کاناپه نشسته بود متوجه لبخند کوچک روی صورت زیبای چین مینگ شد، بلافاصله احساس کرد تحری&ک شده.
نام او بای جیان بود و خواهرزاده بای یونگ، شهردار منطقه بای چوان بود.
مادر بای جیان خواهر کوچکتر بای یونگ بود. او از دوران کودکی همیشه مورد علاقه همه اعضای خانواده بود. او همیشه کودکی محترم بود که در مدرسه نمرات خوبی میگرفت و هرگز از قدرت خانوادهاش برای ظلم به کسی استفاده نمیکرد. با این حال، زمانی که بای جیان در سن ۱۵ سالگی توسط دختر رویاهایش رد شد، این تغییر کرد.
در منطقه فرعی بایچوان، قدرت و اختیار شهردار اساساً ارشد بود و تنها پایینتر از حاکم واقعی کل منطقه یانچینگ بود. خانواده بای یونگ به عنوان یکی از چهار مقام عالی در ناحیه یانچینگ به همراه دو شهردار دیگر مناطق فرعی بزرگ و همچنین حاکم کل منطقه، طبیعتاً از مزایای زیادی برخوردار بودند و قدرت در اختیارشان کم نبود.
فقط بای جیان کاملاً از این موضوع آگاه نبود تا اینکه پس از رد شدن و از شدت عصبانیت و ناراحتی تصمیم گرفت به چند نفر دستور دهد که این دختر را بربایند.
بای جیان پس از دور شدن از بدن دختر، ترسیده از کاری که انجام داده بود، دختر را کشت و دستور داد جسد او را دفن کنند. با این حال، او یک مرد جوان و بیتجربه بود، بنابراین او و نوچههایش مجموعهای از سرنخها را به جا گذاشتند که باعث شد پلیس به اصل ماجرا بپردازد و او را به عنوان مجرم بیابد.
پس از آن بود که بای جیان متوجه شد که خانوادهاش قدرت محافظت از او را در برابر باد و باران دارد. دلیلش هم این بود که علیرغم کاری که او انجام داده بود، کسی برای دستگیری او نیامد و خانواده دختر هم چیزی نگفتند و با دریافت مبلغ زیادی پول به نقطهای دیگر از کشور نقل مکان کردند.
از آن به بعد شخصیت محترم بای جیان عملاً به کلی ناپدید شد و گویی به خاطر دل شکستهاش با تمام زنان دنیا شروع به تسکین خود کرد، و شروع به استفاده از قدرت خانوادهاش کرد تا هر کاری که میخواست انجام دهد.
چند زن به دلیل بای جیان تحت تأثیر قرار گرفتند؟ شمارشان از دستش در رفته بود، اما احتمالاً بیش از دوازده نفر بودند. با تغییر جهان و نبوغ عمویش بای یونگ که نیروهای پلیس حدود نیمی از منطقه را برای ایجاد پایگاهی مستحکم در میان این همه هرج و مرج بسیج کرد، این تعداد به شدت افزایش یافت.
با این همه قدرت پشتیبان او، بای جیان در دنیایی که قدرتمندان قوانین را تعیین میکنند، او احساس میکرد که شاه جهان است و اساساً هر زمان که میخواست هر کاری که میخواست انجام میداد.
بای جیان بیتابتر و بیتابتر شد، و به نظر میرسید چند دقیقه با حملهور شدن به چین مینگ فاصله داشت، حتی بیتوجه به اینکه اکنون در پایگاه دشمن است.
بای جیان که جذب صدا شده بود، نگاهش را به سمت منبع صدا چرخاند و انتظار داشت زن ریزه زیبایی را ببیند که چند دقیقه پیش از او استقبال کرده بود.
«دیگه وقتش شده بود-» زمانی که برجستهترین گروه زنانی را که در ۲۵ سال زندگی خود دیده بود دید، سخنانش در گلویش گیر کرد.
شانگوان بینگشو با لباس پوشیده سفید اما کاملاً زیبایش که با پوست بیعیب و نقص او که به لطافت پوست یک نوزاد تازه متولد شده بود مطابقت داشت، ظاهری به هم زده بود که غیرممکن بود پیچ و خم بدنش را که به طرز وسوسهآوری تاب میخورد پنهان کند. نگاه خونسرد و سر کمی برافراشته او نشانه زنی مغرور و متکبر بود که میتواند هم شه&وت و هم میل به غلبه را در مردان بید...
کتابهای تصادفی



