فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس

قسمت: 400

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل۴۰۰- افشا شده: رویارویی خطرناک!

ویلایی که مورد هدف فو شوفنگ واقع شده بود، یک ساختمان تماماً مجلل بود که اطرف آن به شکل اغراق آمیزی نور پردازی شده بود. فو شوفنگ تخمین می‌زد که حداقل یکی از پنج مقام عالی پایگاه دشمن در این مکان ساکن باشد.

دلیل اینکه فو شوفنگ به چنین نتیجه‌گیری دست یافته بود، این بود که اگرچه با چشم غیر مسلح هیچ نگهبان مسلحی قابل رویت نبود، اما او متوجه شد که در میان بوته‌ها، روی پشت بام‌ها و حتی در برخی بالکن‌ها، چندین تکامل‌دهندهٔ روح به شکل پراکنده‌ در سایه‌ها مخفی شده‌اند، سایه‌هایی که به وضوح از روی عمد ایجاد شده بودند زیرا روشنایی لامپ‌ها به گونه‌ای تنظیم شده بود که برخی نقاط برای همیشه تاریک باقی بماند.

گوشهٔ لب‌های‌ فو شوفنگ به نشانهٔ غرور کمی به سمت بالا کج شد و در حالی که چشمانش برق می‌زد با خود زمزمه کرد: «ولی هیچکدومتون نمی‌تونین منو بگیرین.» سپس از بالای پشت بام ساختمانی دیگر که کمتر در معرض توجه بود با دقت به مشاهده و بررس اطراف پرداخت.

او با یک جهش سریع به سمت جلو حرکت کرد و وقتی که به فاصلهٔ ۵۰ متری از ساختمان هدف رسید بار دیگر مهارت اختفاء را فعال کرد. چنان به نظر می‌رسید که بدنش با محیط اطراف ترکیب شده است و گام‌هایش در آن شب توفانی که زوزهٔ باد همچون غرش شیران به نظر می‌رسید، همانند پری سبک بود.

برای فو شوفنگ رسیدن به ساختمان هدف تنها چند ثانیه به طول انجامید، او توانست به راحتی از میان تکامل‌دهندگان روح مخفی شده در سایه‌ها بی‌آنکه هیچ کدام از آن‌ها توجهشان به چیز مشکوکی جلب شود عبور کند زیرا؛ نه تنها فو شوفنگ دارای یک شغل خاص در میان موجودات مرتبه اول بود بلکه، سطوح طرف مقابل نیز از سطح ۵ تا ۱۲ بالاتر نبود.

فو شوفنگ بعد از سه دور چرخیدن اطراف ویلای سه طبقه، سرانجام توانست مکان مناسبی را برای نفوذ به ساختمان پیدا کند. پس از آن که به اندازهٔ کافی به عقب دور خیز کرد، تا آنجایی که توانست به هوا پرید و هنگامی که پاهایش به دیوار برخورد کرد برای بار دوم پرید و این بار به پشت بام ویلا رسید.

بلافاصله، از دو تکامل‌دهندهٔ روح زن مسلح به تفنگ تک‌تیرانداز عبور کرد و به آرامی با استفاده از نورگیری که احتملاً توسط صاحب خانه بار گذاشته شده بود تا باد به آرامی همراه با نور ستارگان به داخل جریان یابد، وارد خانه شد.

هنگامی که پاهای فو شوفنگ فرش قرمز راهروی طبقهٔ بالایی را لمس کرد، گویی که به نظر می‌رسید متوجه چیزی شده باشد بلافاصله به داخل اتاق در بازی پرید و در حالی که پشتش را به دیوار تکیه داده بود خنجر خود را بیرون آورد.

«پس، داری می‌گی که پسر رئیس لو با دوست دختر دوستش خوابیده؟»

«درسته! این شایعه همه جا پخش شده. مثل اینکه ارباب جوان چن، وقتی فهمیده دوست دخترش سرش کلاه گذاشته، خیلی عصبانی شده و اون رو زنده زنده انداخته بین زامبیا. الان هم داره همه جا رو دنبال ارباب جوان لو زیرو رو می‌کنه ولی انگار آب شده رفته تو زمین.»

«من حدس می‌زنم که احتمالاً افسر لو پسرش رو یک جایی قایم کرده. به عنوان یکی از افسرهای پلیس، جایگاه افسر لو پایین‌تر از آقای چن نیست، بنابراین احتمالاً این موضوع بیش‌تر از این کش پیدا نمی‌کنه.»

«کسی چه می‌دونه... اما اون دختره قطعاً یه احمقه که نمی‌تونه تشخیص بده چی براش بهتره. از پشت خنجر زدن به کسی که با تموم وجودش ازت مراقبت کرده اونم هم درحالی که تو هیچی تو دنیا نداشتی...»

«به گمونم این روال این دنیاست.»

«فک کنم که حق با توئه.»

...

فو شوفنگ نفسش را در سینه حبس کرده و چشمانش را بست تا با تلاش به فکر کردن به چیز دیگری ضربان قلبش را آرام کند تا گرفتار نشود. با این حال، پی بردن به اینکه گام‌های این دونفر به نظر متعلق به دو زن عادی و تکامل‌نیافته بودند، کمی او را آرام...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی