جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 401
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
چپتر 401 – شنمی شوخ طبع و باهوش (قسمت اول)
شنمی در طبقه پایین ویلای خود غذا خورد و پس از پایان شام به طبقه بالا رفت تا لباسی بیاورد و طبق معمول بعد از یک روز طولانی شکار زامبیها یک حمام حباب آرامش بخش داشته باشد. با این حال، در راه رسیدن به طبقه سوم وقتی پایش را روی آخرین پله گذاشت، قدمهایش متوقف شد و بوی مردی که در هوا شناور بود به مشامش رسید.
اگر او یک فرد معمولی بود قطعا متوجه این موضوع نمیشد، اما شنمی مهارت خودکار عجیبی داشت که به طور دائمی حواس او را تا حد زیادی تقویت میکرد. بنابراین، از آنجایی که مهارت نامرئی بوی بدن را مخفی نمیکرد، او موفق شد احساس کند که کسی که نباید آنجا باشد، هنوز در نزدیکی است زیرا بوی آن پایدار و قوی است.
شنمی یک تکاملدهنده روح قدرتمند در سطح 40 بود. او نه تنها از مرتبه اول گذشته بود، بلکه به طور قابل توجهی به اوج این مرحله نزدیک بود. علاوه بر این، او در میان تکاملدهندههای روح بسیار نادر بود، زیرا علیرغم داشتن مهارت خودکار تک تیرانداز به عنوان یکی از مهارتهای اصلیاش، او در واقع دوست داشت در حالی که از سلاحهای پرتابی مختلف برای دور نگهداشتن دشمنانش استفاده میکند، خیلی پر سر و صدا بجنگد.
اساساً او میتوانست کاملاً ماهرانه بجنگد و در عین حال میتوانست دشمنانش را از راه دور سرنگون کند. شنمی با اینکه جادوگر نبود چون با کمال تاسف استعداد چندانی در جادو و مانا نداشت اما در واقع در برخی از جنبهها خطر کمتری از یک جادوگر نداشت.
شنمی با مهارت، دست چپش را به سمت کمرش دراز کرد و دو سوزن ده سانتی متری از کمربندش بیرون آورد. این سوزنها به سختی دو میلیمتر ضخامت داشتند و با استفاده از مغز استخوان موجودی سمی به نام غول صد فوتی مرتبه اول ساخته شده بودند. سم باقیمانده در سوزنها توانایی کشتن یک تکاملدهنده روح زیر سطح 10 را در عرض چند ثانیه داشت و برای افراد زیر سطح 25، سلاح خطرناکی بود زیرا میتوانست به آرامی اعصاب را بیحس کند.
او جلو رفت و در اتاقش را کمی باز کرد و آماده پرتاب یکی از دو سوزن بود. با این حال، وقتی احساس کرد که قدرت روح طرف مقابل در واقع متعلق به یک موجود مرتبه اول است، شگفت زده شد.
شنمی وقتی متوجه شد که طرف مقابل هنوز متوجه حضور او نشده است تعجب کرد. حتی اگر او کاملاً چابک بود، یک موجود مرتبه اول معمولاً حضور او را حس میکرد زیرا هر یک از آنها افراد با استعدادی بودند که میتوانستند در کمتر از دو ماه به آن مرحله برسند.
مگر اینکه...
فکری در ذهن شنمی جرقه زد. او متوجه شد مردی که لباس زیر او را زیر و رو میکرد، به احتمال زیاد در زندگیاش بسیار خوش شانس بوده یا توسط فردی بسیار قدرتمند به دقت پرورش یافته است. او بیشتر به نظریه دوم تمایل داشت.
چه کسی از قدرت فیزیکی یا جادویی کافی برخوردار بود تا یک تکاملدهنده روح را به مرتبه اول برساند و به او مهارتهای قدرتمندی بدهد که به او اجازه میداد دفاع کل پایگاه را نادیده بگیرد؟ نکته دیگری که باید به آن توجه کرد این بود که مرد لاغر اندام پیش روی او حتی زره چرمی پوشیده بود که احتمالاً ارزش آن با زره خودش برابری میکرد.
شنمی به سرعت نظریههای مختلفی ارائه کرد، اما وقتی مرد لاغر را دید که نامهای را از کیفش بیرون آورد و داخل کشوی لباس زیرش گذاشت، سریع متوجه شد که چه خبر است و لبهایش کمی به سمت بالا خم شد.
...
پس از اینکه مرد لاغر بیرون رفت، شنمی محتویات نامه را خواند و نتوانست جلوی خندهاش را بگیرد و...
کتابهای تصادفی

