فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس

قسمت: 407

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

شریک ساکیباس در آخرالزمان

407

درست زمانی که به نظر می‌رسید چن‌هه در حال آماده شدن برای شلیک باشد، بای زه‌مین دستش را دراز کرد و شانه او را لمس کرد که باعث شد حرکات کمان‌دار ناخودآگاه متوقف شود.

«یه لحظه صبر کن.» بای زه‌مین بدون اینکه به او نگاه کند در حالی که حواسش به نزدیک و نزدیک‌تر شدن صدا بود گفت: «احتمالاً فو شوفنگه که وظیفه‌ای که بهش سپرده بودم کامل کرده.»

بای زه‌مین کاملا مطمئن نبود که چه اتفاقی افتاده است. طبق تخمین وی، فو شوفنگ در حال حاضر باید حداقل بیش از نیمی از مسیر را در جهت پایگاه طی کرده باشد. با این حال، هنگ نیزه خون تنها نیم روز با کمپ بای‌چوان فاصله داشت، بنابراین واقعا عجیب بود.

بای زه‌مین اشاره کرد و تکامل‌گران روح بلافاصله پس از آماده شدن برای مبارزه پنهان شدند. تنها افرادی که از زنده ماندن در برابر تقریباً همه چیز مطمئن بودند در کنار او ایستادند. با این حال، هیچ یک از حاضران واقعاً نگران نبودند. آن‌ها صرفاً به دلیل دستور بای زه‌مین محتاط بودند وگرنه بعید بود که صدای نزدیک شدن یک موتورسیکلت مانع کارشان شود.

این فقط بای زه‌مین بود که ذاتا محتاط بود. نه کمتر نه بیشتر.

خوشبختانه، همه نگرانی‌ها غیرضروری بود، زیرا حتی در نیمه‌های شب و با وجود خاموش کردن چراغ جلو برای جلوگیری از جذب موجودات، یک تکامل‌دهنده روح با مهارت فعال دید نورانی با صدای بلند گفت:

«اعلیحضرت! راننده موتورسیکلت، فرمانده تیپ دوم هنگ نیزه خونه!»

بای زه‌مین همزمان با تکان دادن سر، دستش را نیز تکان داد و با آن حرکت، همه بلافاصله آرام شدند و آماده سازی غذای نیمه آماده پرداختند.

فردی که در سمت رهبر تیپ دوم هنگ نیزه خون قرار داشت کسی جز خود فو شوفنگ نبود.

به زودی، موتورسیکلت در حالی که با سرعت بیش از 100 کیلومتر در ساعت حرکت می‌کرد نزدیک شد و فو شوفنگ که از لحظه‌ای که متوجه جمعیت زیادی که جاده را مسدود کرده بودند محتاط شده بود، با شناسایی افراد آرام گرفت.

«هنگ لیدر بای.» فو شوفنگ بلافاصله پس از پیاده شدن از موتورسیکلتی که سوار آن بود به بای زه‌مین تعظیم کرد.

بای زه‌مین به آرامی دستش را تکان داد و به او نشان داد که لازم نیست به تشریفات بپردازد: «وسط راه اتفاقی افتاد؟ طبق برنامه، باید حداقل شیش ساعت پیش با هنگ نیزه خون ملاقات می‌کردی»

«راستش یه اتفاق عجیب افتاد و اومدم که اون رو گزارش کنم.» فو شوفنگ با حالتی کمی جدی سر تکان داد و سپس با احتیاط به اطراف نگاه کرد.

چشمان بای زه‌مین وقتی احتیاط یکی از مورد اعتمادترین زیردستانش را دید، گویی متوجه چیزی شد، برگشت و به سمت جنگل رفت و بدون اینکه به عقب نگاه کند، گفت: «بینگ‌شو، تو این مدت تو مسئولی. فو شوفنگ تو با من بیا.»

شانگوان بینگ‌شو به سادگی سر تکان داد. در حال حاضر کار زیادی برای انجام نبود، جز اینکه در صورت ظاهر شدن جانوران یا زامبی‌ها در هنگام آماده کردن شام، کمی مراقب باشیم.

در مورد فو شوفنگ، او به سرعت سرش را برای بقیه تکان داد و سپس با عجله به دنبال بای زه‌مین رفت.

هر دوی آن‌ها در میان بوته‌های بلند ناپدید شدند و در میان علف‌های انبوه و درختان غول‌پیکر پنهان شدند.

«چه خبر؟» بای زه‌مین با لبخندی خفیف پرسید.

«برادر بزرگ بای، من تقریبا اونجا مردم.» فو شوفنگ روی تنه درختی نشست که انگار توسط موجودی ناشناس سرنگون شده بود و آهی کشید.

حالا که فقط او و بای زه‌مین حضو...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی