فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس

قسمت: 427

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

دمای اطراف ناگهان بالا رفت و همه سربازانی که در مجاورت گوی آتشین بزرگی بودند که به زمین نزدیک‌تر و نزدیک‌تر می‌شد احساس کردند که ناگهان در کوره‌ای در حال جوش انداخته شده‌اند.

رنگ پوست هر سرباز قرمز روشن شد، عرق مانند قطرات غیرقابل کنترل آب که از سدی شکسته خارج می‌شود، روی بدنشان جاری شده بود و سپس جهنم شروع شد.

«لرد مو.. زان..»

سه تیم در مجاورت منطقه‌ای بودند که چن هه در آن پنهان شده بود. این سه تیم متشکل از 36 مرد، زمانی که احساس کردند پوستشان خشک شده و دارند چروکیده می‌شوند، فریاد کشیدند. جوری که انگار سال‌ها به سرعت برایشان می‌گذرد. بدتر از آن، ثانیه‌ای بعد از ان پوست و گوشت آن‌ها شروع به چروک شدن کرد، به یکدیگر چسبید و مانند یک کیسه نایلونی در معرض دمای بالا چروک شد.

وقتی گلوله آتشین عظیم به ارتفاع 50 متری زمین رسید، فریاد، ناله و زوزه وحشت به کلی متوقف شد... همه آن‌ها خاکستر شده بودند. این 36 مرد توسط متحد خود به‌طور بی‌رویه کشته شدند.

مو زان هیچ رحمی نشان نداد. تنها هدف او پایان دادن به دشمن روبرویش بدون توجه به عواقب آن بود. از نظر مو زان، انسان‌های عادی فقط مورچه‌ها، زباله‌ها و شکست خورده‌هایی بودند که نتوانستند به درستی تکامل یابند.

واقعیت ظالمانه و غم انگیز این بود که حتی اگر مو زان جان نزدیک به نیم صد سرباز متحد را گرفته بود، اگر او موفق می‌شد سر تیرانداز دشمن را به دست آورد هیچ یک از فرماندهان ارشد کمپ بایکوان او را در این امر سرزنش نمی‌کرد. مجازات یا قصاص را فراموش کنید. احتمالاً به او پاداش و مزایا داده می‌شد!

از این گذشته، پایان دادن به زندگی چنین تکاملگر روح دشمن قدرتمندی با هزینه جان چند مرد قطعاً ارزشش را داشت!

جنگ اینگونه بود. بسیار بی‌رحم و غیر انسانی بسیاری از اوقات، متحدان حتی بی‌رحم‌تر از دشمنانی بودند که با آن‌ها قرار بود روبرو شوند.

چن هه احساس می‌کرد که بدنش به جهنم دهم منتقل شده است. زره چرمی او به وضوح قادر به مقاومت در برابر گرمای گلوله آتشین پرتاب شده توسط دشمن نبود زیرا به سرعت شروع به خشک شدن کرد و درخشندگی خود را از دست داد. این فقط مسئله زمان بود که چرم بلاخره ترک بخورد و به یک گلوله آتش تبدیل شوند و پوشنده‌اش را هم بسوزاند.

«لعنتی!» حتی او که بهترین آموزش‌های ممکن را دیده بود، نمی‌توانست با نگرانی فحش ندهد.

سپس دندان‌هایش را به هم فشار داد و قبل از فعال کردن قوی‌ترین مهارت نجات جان خود به نقطه‌ای در فاصله 200 متری نگاه کرد. چن هه قصد داشت این مهارت را برای بعد حفظ کند، اما شرایط فعلی مانع از آن شد که در مورد تصمیماتش متکبرانه عمل کند.

[جابه‌جایی سریع!]

سووش!

بدن چن هه ناگهان از جایی که ایستاده بود ناپدید شد و در فاصله 200 متری داخل اتاق ساختمان متروک دیگری که در شرف فروریختن بود ظاهر شد. سپس، بدون اینکه حتی به عقب نگاه کند، از پنجره بیرون پرید و تا جایی که ممکن بود از جایی که قبلا بود دورتر شد.

و در دو ثانیه بعد...

بوووم!!!

یک انفجار بزرگ با توپ آتشین غول‌پیکر به عنوان مرکز آن ساختمانی را که چن هه سربازان را کشته بود را فرا گرفت و لحظه‌ای بعد گلوله آتش به جای توقف رشد کرد.

گلوله آتشین عظیمی که قبلاً 100 متر قطر داشت، بزرگ‌تر و بزرگ‌تر شد و بقیه ساختمان‌های اطراف را در بر گرفت و هر چیزی را که در مسیرش بود به یک جهنم زنده تبدیل کرد. صخره‌ها سوزانده شدند و تبدیل ...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی