فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس

قسمت: 433

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل 433 - دستکاری خون در مقابل قدرت فضایی

جدا از نیروی مکش وحشتناک ناشی از شکاف فضایی، انفجارهای ناشی از فشار مداوم و تغییرات جوی نه فقط به دلیل دمای پایین، بلکه تغییر ناگهانی جریان نیز چیزی بود که باید نگران آن بود و با آن مبارزه می‌شد.

بای زه‌مین نمی‌توانست و فرصتی نداشت که نگران چیزی جز نبرد مرگباری باشد که او در سکوت علیه جهانی که در آن متولد شده بود به راه انداخته بود.

درست است، نبردی تا سرحد مرگ علیه جهان.

مانع شانگوان بینگ‌شو منهدم شد و بدین ترتیب تمام وزن بر دوش او افتاد. سطح این چالش در یک لحظه از حالت جهنم به حالت کابوس رفت و بای زه‌مین می‌توانست قسم بخورد که هیچ موجود مرتبه سومی لزوماً نمی‌توانست مصرف ترسناک مانایی را که در این لحظه تحمل می‌کرد، تاب بیاورد.

در واقع، اگر این واقعیت نبود که آمار مانا او به‌طرز وحشتناکی نسبت به سطح او بالا بود، بای زه‌مین مدت‌ها پیش در این رویارویی خاموش مرده بود. این فقط در مورد او صدق نمی‌کرد، بلکه همه کسانی که در فاصله 6000 متری بودند هم کشته می‌شدند.

قدرت مکش شکاف فضایی علی‌رغم اندازه نسبتا کوچکش در مقایسه با مانع خونی به حدی بود که احتمالاً تمام حیات موجود در اطراف توسط آن سیاه‌چاله بلعیده شده و به قسمتی ناشناخته از فضای بیرونی پرتاب می‌شد. اگر چنین اتفاقی می‌افتاد، صرف نظر از اینکه انسان بود یا حیوان، فقط یک لحظه لازم بود تا حیات منقرض شود.

غرش...

مانع خونی ناگهان شروع به لرزیدن کرد و صدای غرش به حدی عمیق بود که مانند هیولایی بود که در برابر تهدید غرش می‌کند.

وقتی آن‌ها متوجه گسترش ترک‌ها در طول مانع شدند، قلب همه بلافاصله متشنج شد. زیرا همه کاملاً آگاه بودند که اگر آن مانع دفاعی نازک و به ظاهر ضعیف و در عین حال قدرتمند فرو بریزد، چه اتفاقی می‌افتد.

چهره بای زه‌مین سرد بود و چشمانش با حالتی مرگبار به آسمان بالای سرش می‌نگریست. مانا به سرعت در بدن او می‌چرخید و به مانع تزریق می‌شد که نشان دهنده مهارت دستکاری خون مرتبه دوم او بود و به تدریج مانع خونی را بیشتر و بیشتر تقویت می‌کرد.

شانگوان بینگ‌شو در حالی که چشمانش را به پشت او دوخته بود با خودش زمزمه کرد: «زود باش... تو می‌تونی... تحمل کن...» و با وجود تردیدهای گاه و بی‌گاه، بزرگ‌تر و محکم‌تر از همیشه به نظر می‌رسید.

ترک‌ها دائماً ظاهر و ناپدید می‌شدند، گاهی به نظر می‌رسید که مانع در شرف از بین رفتن و فروریختن است، اما در لحظه‌ی بعد ترک‌ها فرو می‌رفتند، انگار زمان به عقب برمی‌گشت، اما قبل از اینکه همه خوشحال شوند، ترک‌ها دوباره خود را نشان می‌دادند و امنیت جان آن‌ها بار دیگر در خطری مرگبار قرار گرفت.

تقریباً شصت ثانیه بعد، شکاف فضایی که پس از دریافت یک انفجار به اندازه کافی قوی برای شکستن سیستم دفاعی زمین باز شده بود، شروع به عقب‌نشینی کرد.

مانای جهان بالاخره در حال ترمیم آسیب‌های وارده بود.

تکامل دهندگان روح متحدین که در جنگل پنهان شده بودند و تکامل دهندگان روح دشمن که می‌توانستند آنچه را که آن سوی حصار سرخ رنگ در حال رخ دادن بود ببینند، فریادهای شادی سر دادند و غرش آن‌ها خیلی زود به اندازه‌ای گسترده شد که شهروندان داخل دیوارها متوجه شدند که باید اتفاق خوبی افتاده باشد. آن‌ها هم در حالی که یکدیگر را در آغو*ش می‌گرفتند، از خوشحالی شروع به گریه کردند.

شانگوان بینگ‌شو با دیدن این منظره با هیجان فریاد زد. «بای زه‌مین، فقط یکم بیشتر و بعدش شکاف بسته می‌شه!»

بای زه‌مین سری تکان داد ولی جرات بی‌اعتنای...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی