جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 434
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 434 - شکست دادن دشمن: بای یونگ در حال تلاش برای فرار
در مرکز فرماندهی، شهردار بای یونگ و فرمانده جین شون به یکدیگر نگاه کردند. هیچکدام چیزی نگفتند، اما فقط با نگاهی که در چشمانشان بود، به نظر میرسید که متوجه شده بودند هر دو به چه چیزی فکر میکنند، زیرا انگار با توافق قبلی و با چهرههای رنگ پریده برگشتند و با عجله به سمت خروجی اتاقی که از آن به عنوان مرکز نظارت استفاده میکردند، رفتند.
دو تکاملدهنده روح که مسئولیت محافظت از جین شون را بر عهده داشتند از سمت چپ او را دنبال کردند و شن می از سمت راست به دنبال بای یونگ رفت.
شن می در حالی که بای یونگ سوار یک وسیله نقلیه میشد، پرسید: «شهردار بای؟ کجا میری؟»
بای یونگ به او نگاه کرد و با صدایی عمیق گفت: «شن می، حالا که قراره اردوگاه به دست بای زهمین دیکتاتور بیفته، میترسم امثال ما عاقبت خوبی نداشته باشن. چطوره با من بیای و محافظ شخصی من بشی؟ من هدف بعدیمو تو ذهنم دارم. باور کن خیلی طول نمیکشه که همه چیزایی که متعلق به من هستن رو پس میگیرم.»
شن می برای چند ثانیه مات و مبهوت شد و سعی کرد حرفهای بای یونگ را پردازش کند اما طولی نکشید که متوجه منظور او شد.
واضح بود که بای یونگ اکنون که نیروهایش شکست خوردهاند، دیگر برنامهای برای ماندن در اردوگاه بایکوان ندارد. هم او و هم فرمانده جین شون از نامهای که چند روز پیش توسط بای زهمین ارسال شده بود و در آن خواستار تسلیم بیقید و شرط اردوگاه بایکوان در ازای اجازه دادن به فرماندهان ارشد برای زندگی و حفظ اموال شخصی آنها همراه با برخی مزایای جزئی شده بود، اطلاع داشتند.
از آنجایی که پیشنهاد بای زهمین توسط دو رهبر اردوگاه رد شده بود، پس مشخص بود که وقتی او اردوگاه را به دست میگرفت، به این دو نفر رحم نمیکرد.
فقط این بود که شن می هیچ دلیلی برای دنبال کردن بای یونگ که حالا عملا همه چیز را از دست داده بود نداشت. او فقط برای او کار میکرد زیرا به یک زندگی پایدار و مکانی امن برای استراحت نیاز داشت. حتی اگر او یک تکامل دهنده روح قدرتمند بود، شن می هنوز یک انسان بود و انسانها بهطور پیش فرض باید در جامعه زندگی میکردند.
بنابراین، او به سادگی سرش را تکان داد و با کمی بیتفاوتی گفت: «بای یونگ، من هیچ علاقهای ندارم که تبدیل به یه سگ بیخانمان بشم.»
این بار شن می در حالی که به بای یونگ اشاره میکند، دیگر از کلمه "شهردار" استفاده نکرد. قبلاً لازم بود حداقل احترام نشان دهد، اما دیگر اینطور نبود. با از دست رفتن تقریباً تمام اختیارات بای یونگ، قرارداد کار بین او و شن می بهطور خودکار منقضی شده بود.
چگونه ممکن است بای یونگ متوجه تغییر لحن صدای شن می و نحوه خطاب کردن او نشود؟ حالت چهره او کمی تغییر کرد اما خیلی زود به حالت عادی بازگشت.
«که اینطور. این خیلی بده.» بای یونگ آهی نمایشی کشید و با لبخند خداحافظی گفت: «من واقعاً برات آرزوی موفقیت دارم، شن می. تو یه جنگجوی قدرتمندی، مطمئنم با استعدادت میتونی در هر جایی بدرخشی.»
شن می به سادگی با حالتی که نه خوشحال بود و نه غمگین، سر تکان داد و به وضوح به حرفهای بای یونگ اهمیت زیادی نمیداد.
بای یونگ همچنین قصد نداشت در مورد زندگی با شن می صحبت کند، زیرا هر ثانیه برای او مرگبار بود. او پس از نشستن در خودروی نظامی اصلاح شده، از راننده خواست تا به روستای خود برگردد و طولی نکشید که خودرو رفت و ابری از گرد و غبار به جا گذاشت.
چشمان شن می بهطرز عجیبی برق زد و لبخند کوچکی روی صورتش ظاهر شد. او به دیوار دفاعی که در جهت شمال بود نگاه کرد و بدون هیچ...
کتابهای تصادفی



