فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس

قسمت: 436

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل 436 - عضو جدید؟

شن می از این فرصت برای عقب‌نشینی استفاده کرد و با یک پشتک مرگبار به سرعت چندین متر عقب رفت. شن می به جای ادامه حمله به اوانجلین، به سادگی ایستاد و با چشمان متعجب به او نگاه کرد.

«تو کی هستی؟» ناخودآگاه پرسید.

اگرچه انواع مهارت‌های ممتاز وجود داشت، اما توانایی رزمی اوانجلین به وضوح از یک طومار به دست نیامده بود. حرکات او بیش از حد روان بود که احتمال دریافت چنین قدرت رزمی از طومار به وجود داشته باشد، زیرا اگر چنین بود، باید مهارت واقعاً سطح بالایی می‌بود وگرنه حرکت به این شکل غیرممکن بود.

در واقع، در حوزه نبرد تن‌به‌تن، بای زه‌مین با وجود داشتن مهارت تله خودکار مانند مهارت سرباز نیروهای ویژه، هنوز کمی از اوانجلین عقب بود.

«اوانجلین.» قاتل مرگبار پاسخ داد.

صدای او صاف و بدون احساسات بود، درست مثل اکثر مواقع برای افراد غریبه. حتی زمان صحبت با بای زه‌مین، مواقع نادری بود که اوانجلین نشانه‌ای از احساسات نهفته نشان دهد.

شن می با شنیدن پاسخ زن جوان در مقابلش، نمی‌دانست بخندد یا گریه کند. او قبلاً آن سؤال را صرفاً به دلیل تعجبی که احساس می‌کرد پرسیده بود و واقعا انتظار پاسخی نداشت، اما برای دریافت پاسخی این چنین... خنده دار، کمی بیش از حد بود، نه؟

همه کسانی که رویارویی این دو زن را دیدند مات و مبهوت شدند. از دید انسان‌های عادی یا اکثر تکامل‌دهنده‌های روح حاضر، حرکات اوانجلین و شن می مانند دو سایه سوسوزن چابک و سریع بود.

رویارویی این دو زن تنها یک لحظه و حداکثر دو ثانیه طول کشید. با این حال، چندین موقعیت کشنده در آن حین وجود داشت. فقط برای چشمان غیرممکن بود که حرکات این زنان قدرتمند را دنبال کنند، زیرا چابکی آن‌ها به سادگی هیولاوار بود.

تنها دو نفر بودند که توانستند همه اتفاقات را به وضوح ببینند. این دو نفر بای زه‌مین و شانگوان بینگ‌شو بودند. حتی چن هه هم نتوانست دقیقاً همه آنچه را که در آن رویارویی کوتاه اما مرگبار اتفاق افتاد را ببیند، چیزی که او را بسیار شگفت زده کرد زیرا یکی از آمارهای اصلیش مخصوصا چابکی بود.

«این... چی شد؟» فو شوفنگ مبهوت شده بود. کسی در سطح او توانایی درک حرکات اوانجلین و شن می را نداشت مگر اینکه حرکت صاعقه را فعال کند. تنها در این صورت می‌توانست فرصتی برای دیدن بیش از دو سایه که در میدان نبرد در حال حرکتند یا شنیدن بیشتر از یا صدای برخورد فلز با فلز را داشته باشد.

با این حال، فو شوفنگ افکار بای زه‌مین را درک نکرد، بنابراین با عجله گفت: «داداش بـــــ - رهبر هنگ، لطفاً یه لحظه صبر کنید! این شخصیه که قبلاً در موردش بهتون گفته بودم! اون به من اجازه داد که زنده فرار کنم حتی وقتی می‌تونست اسیرم کنه یا حتی منو بکشه!»

بای زه‌مین به او نگاه کرد و نزدیک بود بزند زیر خنده.

فو شوفنگ آن جور آدمی بود که همیشه احساس مدیون بودن می‌کرد مگر اینکه به نحوی لطفش را جبران کند، و از آنجایی که شن می بدون توجه به انگیزه واقعی‌اش به او لطفی کرده بود، طبیعتاً اگر مرگ او را درست جلوی چشمانش ببیند، احساس خوبی نخواهد داشت...

«نگران نباش. من هیچ قصدی برای کشتن این زن ندارم.» بای زه‌مین با بی‌تفاوتی و به شن می نگاه کرد با لبخندی که لبخند نبود گفت: «تو واقعا زن باهوشی هستی... من ترجیح می‌دم با افراد باهوش دوست باشم تا اینکه با یه مغز میمونی متحد باشم.»

شن می آهی آسوده در دلش کشید و باری که احساس می‌کرد بالاخره ناپدید شد. وقتی استرس از بدنش خارج شد، پاهایش ناگهان احساس ضعف کرد و اگر...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی