جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 437
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 437 - قلب سنگی ضعیف شده؟
«پادشاه؟» شن می با تعجب پلک زد و در حالی که مستقیم به چشمان بای زهمین نگاه میکرد، کمی سردرگم پرسید: «ببخشید، اما منظورت رو متوجه نمیشم.»
او موضوع تقسیم سطوح با استفاده از یک عنوان را درک کرد، چیزی که در واقع ساده و بدون ساختاری پیچیده بود، اما قطعاً به اندازه کافی سازماندهی شده و واضح بود تا از بروز مشکلات جلوگیری کند. این مقیاسی از تقسیمبندی بود که بدون شک میتوانست برای مدت طولانی کار کند و تنها زمانی که حزب میخواست گام بزرگی بردارد، لازم بود تنظیماتی برای صیقل دادن ساختار کلی انجام شود تا بدون تلو تلو خوردن در روند مانند یک ماشین قدیمی درحین از دست دادن چند قطعه حیاتی، به جلو حرکت کند.
با این حال، شن می موضوع «پادشاه» را درک نمیکرد... نه، به جای اینکه آن را نفهمد، او به سادگی نمیخواست به آن فکر کند.
«همونی که شنیدی.» بای زهمین بدون تغییر لحن گفت. «هدف اولیه حزب متعالیان ما کنترل کل چین و متحد کردن همه این سرزمینها تحت یک استاندارد واحده. اگرچه یک کابینه دولتی وجود خواهد داشت و کسایی که عناوین ارشد اشرافی دارن میتونن نظر بدن و حتی در تصمیمگیری دخالت کنن، حرف آخر رو همیشه من خواهم زد. اساساً، هدف من اینه که بعد از بیرون روندن همه نژادهای دشمن، پادشاه این سرزمینها و متعاقباً امپراتور بشم.»
«...» شن می به او خیره شد و بعد از چند ثانیه سکوت زمزمه کرد: «دیوونهای...؟»
«کی میدونه...» بای زهمین خندید و چشماش بهطرز عجیبی برق زد و به پشت سرش اشاره کرد و با خونسردی گفت: «این سوال تا حالا بارها از من پرسیده شده. تو اولیش نیستی و چند نفر از اینها همون فکر تو رو میکردن. برای همه اونها حتی 1 ماه از دریافت خبر هدف من نمیگذره... اما بگو الان در چهرشون چی میبینی؟»
«الان در چهرشون چی میبینم؟» شن می سؤال را تکرار کرد زیرا او را غافلگیر کرده بود. با این حال، به چشمان کسانی که میتوانست ببیند نگاه کرد.
اعتماد به نفس، ایمان، غرور، اضطراب، میل، طمع، اطمینان، حیلهگری و غیره.
شن می شاهد احساسات بسیاری بود که در تکاملدهندههای روح مختلف برق میزدند، احساساتی که مانند نور خورشید برای همه روشن بود.
به نظر میرسید همه آنها نسبت به آینده مطمئن بودند، به چیزی یا کسی ایمان داشتند، به قدرت و موقعیت خود افتخار میکردند، مشتاق امتحان کردن چیزی بودند، مشتاق رسیدن به هدفی خاص، طمع به منافعی که دریافت خواهند کرد، مطمئن از اینکه چیزی رخ خوا...
کتابهای تصادفی

