جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 439
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 439 - سرنوشت شوم بای جیان که زمانی مغرور بود
پس از ناپدید شدن سه بانو به طور کامل از دید همه، بای زه مین برگشت و به نیروهای مورد اعتماد خود نگاه کرد و با صدایی بلند گفت: "از این پس وو ییجون مسئولیت رهبری لژیون نیزه خونین را به طور موقت بر عهده خواهد داشت. چن هه، فو شوفنگ، سای جینگ یی، کانگ لان، ژونگ دی، و اوانجلین افرادی خواهند بود که در صورت نیاز از او حمایت خواهند کرد.
وو ییجون که فقط دو سه متر با او فاصله داشت با تعجب به او نگاه کرد و سریع پرسید: «جایی میری؟»
اگرچه جنگ با پیروزی قاطع جناح آنها به پایان رسیده بود، پیروزی که در آن، جبهه مخالف به سختی می توانست کاری در مورد آن انجام دهد، حقیقت این بود که هنوز چیزهای زیادی برای انجام دادن وجود داشت.
در حالی که به نظر می رسید قدرت پایگاه به طور محکم در دستان بای زه مین افتاد، اما واقعیت با آنچه ظاهر بیرونی نشان می داد بسیار متفاوت بود. تنها چیزی که لازم است کمی فشار از طرف هر کسی که دارای نفوذی در ارتش سربازان یا تکاملدهندههای روح باشد که تسلیم شده اند، است. یک جرقه کوچک برای ایجاد آتش سوزی در جنگل.
تنها دلیل واقعی اینکه این افراد در این لحظه بسیار مطیعانه عمل می کردند، قدرت بسیار زیاد بای زه مین است، زیرا تنها دو باری که او شخصاً حرکتی انجام داده بود، در هر دو مورد، هرج و مرج در کل منطقه جنگی گسترش یافت. یکی از آن مواقع ،او حتی جان تک تک موجودات زنده منطقه را به خطر انداخت.
بنابراین، اگر بای زه مین همین الان ناپدید می شد بدون اینکه ابتدا حکومت خود را بهتر مستقر کند و علیرغم اینکه چندین سلاح گرم مدرن از جمله ماشینهای ویرانگر مانند IFV و تانک جنگی وجود داشت، احتمال بروز مشکلات جزئی وجود داشت. مشکلاتی که هرچند جزئی هستند، اما به هیچ وجه به نفع جناح متعالیان نبودند، مخصوصا اینکه به طرز کنایه آمیزی، این سرزمین، قلمرو آنها نبود، حتی اگر آنها این سرزمین را فتح کرده بودند.
"نگران نباش. به نظرم اینا اونقدر احمق نیستن که هر چیزی رو امتحان کنن." بای زه مین در حالی که به چشمان وو ییجون نگاه می کرد آرام گفت.
زن عاشق، خود را در آن چشمان سیاه عمیق گم کرد و عملاً اجازه داد روحش در آن دو سیاهچاله مکیده شود و هرگز نمی خواست از آن فرار کند.
"بعلاوه." بای زه مین ادامه داد: "با حضور تو اینجا، حتی اگه کسی بخواد کاری بکنه، من شک دارم که بتونه موجی ایجاد کنه. اما بیشتر می تونم بی سر و صدا برم و مسئولیت رو به تو بسپارم چون می دونم که تو چه توانایی هایی داری."
بای زه مین با حرفش شوخی نداشت. در حالی که او واقعاً به قدرت زیردستانش برای آرام نگه داشتن اوضاع اعتماد داشت، دلیل واقعی که میتوانست برای انجام کارش برود این بود که به هوش وو ییجون اعتماد داشت. او اطمینان داشت که او راهی برای نگه داشتن هر گربهای در قفس خود به شیوه ای منظم و بدون اجازه دادن به آنها برای مبارزه با یکدیگر پیدا می کند.
وو ییجون با شنیدن کلمات تصدیق از مردی که عاشقش بود، احساسی چنین شیرین می کرد که انگار عسل خورده است. اولین عشقش و تنها مردی که حاضر بود همه چیزش را به او بدهد.
در گذشته، او دومین دلبر مغرور دانشگاه معتبر پکن بود، مورد علاقه آسمانها و متعلق به یکی از تأثیرگذارترین و قدرتمندترین خانواده های ابرقدرت جهانیای مانند چین، برگزیده آسمانها که نه تنه...
کتابهای تصادفی


