فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس

قسمت: 446

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل 446 - غم و گریه دل شکسته

در حالی که دو دختر زیبا از دیدن این صحنه مات و مبهوت شده بودند، شانگوان بینگ‌شو به سمت شن می رفت و دستش را به سمت او گرفت.

همانطور که او با چشمان سرد و کم نور به شن می نگاه می‌کرد، انرژی یخ زدگی به آرامی در دستش جمع می‌شد زیرا او با استفاده از جادوی خود، مانا را به قدرت تبدیل می‌کرد و آن قدرت را برای مهارت خود به کار می‌برد.

به زودی، هوای اطراف او با یک درخشش خفیف و بلورین شروع به درخشیدن کرد و ذرات گرد و غبار منجمد شدند، مانند دانه‌های برف در اطراف شانگوان بینگ‌شو شناور شدند و به او ظاهر یک الهه یخی واقعی را دادند.

شاید او خطر مرگ قریب‌الوقوع پیش روی خود را احساس می‌کرد، شاید این کاهش ناگهانی دمای اطرافش بود، یا شاید فقط اثر خیره‌کننده‌ای بود که پس از ضربه شدید مغزش دریافت کرده بود، اما شن می سرش را بلند کرد تا در چشمان شانگوان بینگ شو نگاه کند.

«چ-چرا به من حمله می‌کنی...؟» شن می با صدای آهسته پرسید. او از درد گریه کرد و یکه خورد؛ زیرا متوجه شد که نه تنها بازویش شکسته است، بلکه اندام‌های داخلی او زمانی که بدنش با کامیون محافظت شده توسط پوسته‌ها و استخوان‌های جانوران جهش یافته برخورد کرده، آسیب جدی دیده است.

بهبود شکستگی‌های دست چپش حداقل سه هفته طول می‌کشید و اگر درمان جادویی دریافت نمی‌کرد و تنها به وضعیت سرزندگی‌اش بستگی داشت، حتی ممکن بود تا یک ماه طول بکشد. در مورد آسیب‌های داخلی، شن می چیزی نمی‌دانست زیرا این اولین بار بود که در چنین وضعیت بدی قرار گرفت.

«بذار ازت یه چیزی بپرسم.» شانگوان بینگ‌شو به سوال شن می اعتنا نکرد و پرسید: «چرا با وجود اطلاع از وضعیت این دخترها کاری نکردی؟ اگه جرات داری به من دروغ بگی، باور کنی یا نه، اما جناح ما به لطف یه گنج به اسم آینه قلب درونی که در اختیار بای زه‌مینه راه‌هایی برای کشف کردن دروغ داره. اگر دروغ بگی، من شخصاً این کار رو به عهده می‌گیرم که این سانت به سانت پوستتو جدا کنم و بی‌رحمانه‌ترین مرگی رو که می‌تونی تصور کنی بهت بدم.»

از زمانی که آخرالزمان دو ماه پیش با ظهور مرموز و ناگهانی موجودی معروف به ثبت روح شروع شده بود، این احتمالاً دومین باری بود که شانگوان بینگ‌شو به حدی عصبانی شده بود که توانایی کنترل احساسات خود را از دست داده بود.

اولین بار زمانی بود که او متوجه شد که یک دانشجوی دانشگاه پکن به نام شیائو لانگ از قدرت تازه به دست آمده خود برای سوء استفاده از دانش آموزان و معلمان زن و همچنین کشتن یا بردگی دانشجویان مرد استفاده می‌کند.

اکنون، پرونده دو دختر دوقلو به نام "ون" برای دومین بار باعث شد که قصد قتل بر او چیره شود.

شن می نمی‌دانست که ادعای شانگوان بینگ‌شو در مورد داشتن گنجی که می‌تواند دروغ مردم را بر ملا کند درست است یا نه، اما او نمی‌خواست شانس خود را به خطر بیندازد زیرا پس از چنین جراحت بزرگی که حتی نفس کشیدن را برایش دشوار کرده بود، می‌توانست احساس کند که مرگ با فشار زیادی در اطرافش پرسه می‌زند.

او با وجود سرگیجه‌ای که داشت گفت: «دلیلش اینه که حتی اگه می‌خواستم، نمی‌تونستم کاری انجام بدم.»

چشمان شانگوان بینگ‌شو سرد شد و انرژی یخ به نیزه‌ای یخی تبدیل شد که تنها با فکری از طرف او و همچنین موجی از مانا به گردن شن می نزدیک شد.

شن می سردی نیزه یخی را روی گردنش احساس کرد و چهره‌اش رنگ پریده‌تر شد. یک قطره خون بی‌صدا از جایی که نوک یخ‌زده آن لمس می‌کرد، لغزید، گویی نشان دهنده تیزی و خطر سلاحی بود که به سمتش هدف گرفته شده بود.

«اگه فکر می‌کنی من تو رو نمی‌کشم فقط به این دلیل که بای زه‌مین قبلاً بهت قول داده، پس بذار بگم که بیش از حد ساده لوحی.» شانگوان بینگ‌شو با صدای بی‌تفاوتی خندید و گفت: «منو فراموش کن، مطمئنم اگه اون مرد، با محبتی که نسبت به بچه‌های بی‌پناهی داره که فرصت و زمان بزرگ شدن براشون فراهم نشده از این موضوع خبردار بشه، مرگ آخرین چیزیه که باید نگرانش باشی.»

در مورد اینکه "آن مرد" چه کسی بود، شن...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی