جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 450
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 450 - تهاجم: 1 در مقابل 20,000,000! (قسمت 4-آخر)
جهنم چه شکلی بود؟ نظریههای زیادی در مورد آن وجود داشت.
برخی از نظریهها جهنم را، مکانی که ساتان ظالم و شرور در آن زندگی میکرد، به عنوان فضایی پر از آتش توصیف کردند. در این نظریه واضحاً خیالی، جهنم در اعماق زمین قرار داشت و گناهکاران پس از مرگ به آنجا فرستاده میشدند تا در آتش هسته زمین سوزانده شوند.
تئوریهای خیالی دیگری آن را مکانی تاریک و پر از رنج توصیف میکنند که به 18 سطح جدا شده که آن را 18 سطح جهنم مینامند و اگر روحی در آن عمیقتر شود، رنج بیشتری را به عنوان مجازات تجربه میکند.
بای زهمین به ویژه شخصی مذهبی نبود. با این حال، حتی اگر او در گذشته فردی مذهبی نبود، این بدان معنا نیست که او به طور کلی دین را رد میکرد. او صرفاً ذهن خود را به روی انواع عقاید و مذاهب باز نگه میداشت، بدون اینکه هیچ یک از آنها را به عنوان ایمان خود رد یا قبول کند.
هر چند، اگر کسی از او این سوال را میپرسید که «به نظر تو جهنم چه شکلی هست؟»، قطعاً میگفت که جهنم مشابه منظرهای است که در این لحظه در مقابل چشمانش قرار دارد.
اگر شخصی در این لحظه در آسمان از ارتفاع زیاد به پایین نگاه کند، احتمالاً از دیدن یک دایره سرخ زرشکی عمیق و بزرگ که تقریباً 1000 متر امتداد دارد شگفت زده میشود. اگرچه دایره کامل نبود و دارای چندین بینظمی بود، اما عجیب بود زیرا جدا از رنگ زرشکی عمیق، ارتفاعاتی شبیه به کوههای کوچک در نزدیکترین مناطق به مرکز وجود داشت.
بای زهمین که روی کوهی به ارتفاع تقریبی 4 یا 5 متر که توسط تعداد نامعلومی از اجساد تشکیل شده بود، ایستاده بود، با چشمانی به سردی یخ صحنه را در مقابل خود مشاهده کرد.
شکاف فضایی که با وسایل ناشناخته برای انسانها، شکل گرفته بود هنوز وجود داشت. با این حال، بای زهمین به وضوح متوجه شد که ارتفاع و عرض شکاف کوتاه شده است. اگرچه در مقایسه با عرض تقریبی 20 متر و ارتفاع نزدیک به 10 متر فقط چند ده سانتی متر ناچیز بود، اما نشانه روشنی بود که شکاف به آرامی شروع به بسته شدن میکرد.
بیگانگان فرازمینی همچنان مانند ملخ و سوسک ظاهرا بدون پایان از شکاف خارج میشدند. با این حال، این بار کسانی که از پشت میدان جنگ هیجان زده میدویدند، به دلایلی با دیدن صحنه جلوی خود به پیشروی ادامه ندادند.
«تا الان چند نفر رو کشتم؟» بای زهمین زمزمه کرد طوری که انگار در خلسه است.
این سوال خوبی بود که از خودش بپرسد.
حدود 30 تا 40 دقیقه از شروع جنگ با دشمن فرازمینی میگذشت و در این مدت حتی یک لحظه هم متوقف نشد، این اولین وقت استراحت او بود به واسطه ترسی که بهخاطر او کم کم در دشمن زیادتر میشد، به دست آورد.
در آن مدت، چه کسی میداند بای زهمین چند مشت زده بود، آیا به دشمنانش لگد زده بود یا به سادگی از سلاحهای موجود استفاده میکرد تا آنها را در انبوهی از خمیر گوشت خرد کند. چون در این مرحله دیگر یافتن جسدی بدون آسیب زیاد به آن برای کشف ماجرا دشوار بود.
در واقع، بای زهمین نمیدانست که تعداد دشمنانی که تا به حال کشته است از ۲۰۰۰۰۰ تن فراتر رفته است... در چنین بازه زمانی بسیار کمی به زندگی ۲۰۰۰۰۰ تن، خودش پایان داده است. اگر جهان همچنان به همان شکلی که بود ادامه مییافت، چنین نسل کشی گستردهای احتمالاً برای شوکه کردن ابدی بشریت و ثبت در کتابهای تاریخ به عنوان یکی از فجیعترین اعمال تاریخ بشریت کافی بود.
در میان این بیش از 200000 دشمن سلاخی شده بیش از 18000 تن بودند که به مرتبه اول تکامل یافته بودند... چنین تعداد... چنین تعداد کافی بود تا کل انسانهای چین و شاید کل جهان را در معرض خطر قرار دهد. اگر آنها در یک مکان متحد شوند و شروع به فتح قلمرو کنند، کل جهان در معرض ...
کتابهای تصادفی


