فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس

قسمت: 449

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل 449 - تهاجم: 1 در مقابل 20،000،000! (قسمت 3)

همانطور که لیلیث چندین هفته پیش به بای زه‌مین توضیح داده بود، سنگ‌های روح به هیچ وجه نباید خورده شوند.

اگرچه سنگ روح می‌توانست به تکامل‌دهنده‌‌های روح هر نژادی، بسته به کیفیت سنگ روح خورده‌شده، قدرت زیادی بدهد، اما خطر آن هم بسیار زیاد بود. از آنجایی که مانا موجود در سنگ‌های روح مانایی بود که نمی‌توان آن را توسط بدن جسمانی کنترل ‌کرد، روح باید عواقب آن را در حین حمله مانای خارجی تحمل کند، بنابراین در بهترین حالت روح آسیب می‌بیند. که در نتیجه تکامل‌دهنده روح را برای مدتی تضعیف می‌کند که مطابق با شدت آسیبی است که روح در طی فرآیند جذب و مصرف سنگ روح دریافت کرده است.

بنابراین، پس از دانستن همه این‌ها، می‌توان شوکی را که به بای زه‌مین وارد شد وقتی با چشمان خود شاهد این اتفاقات بود را تصور کرد.

او نه تنها دچار هیچ عواقبی نشد، بلکه در واقع قدرتش افزایش یافت! وحشتناک‌ترین چیز این بود که به نظر نمی‌رسید این یک تقویت موقت قدرت باشد که پس از مدتی مشخص ناپدید شود. به نظر می‌رسید که این یک تقویت دائمی بود!

سووش!

در حالی که بای زه‌مین از چیزی که به تازگی دیده بود شوکه شده بود، یکی از این موجودات شبیه انسان که حتی می‌توان آن را بسیار زیباتر از یک انسان معمولی در نظر گرفت به سمت او حمله کرد.

زمانی که بای زه‌مین حواسش بازگشت، این موجود در حال تاب دادن شمشیر خود بود. پوزخند وحشیانه روی صورتش و لکه‌های خون ناشی از زخم‌های شلیک گلوله او کافی بود تا هرکسی از ترس یخ بزند.

صدای برخورد!

«اوه؟» چشمان مرد کمی گشاد شد و صدای تعجب به‌طور خودکار از دهانش خارج شد.

شمشیر او عملاً به گردن انسان کوچکی که در مقابلش بود اصابت کرده بود. با این حال، سر آنطور که باید جدا نشد. در واقع حتی یک قطره خون از گردن این شخص بیرون نمی‌آمد!

«تو فقط یه آشغال سطح 26 هستی، اما جرئت این رو داری که به من حمله کنی؟ من واقعاً نمی‌دونم باید تو رو شجاع صدا کنم یا احمق.»

مرد فرازمینی با شنیدن صدای تمسخرآمیز اما مملو از نیت قتل او به چشمان بای زه‌مین نگاه کرد و برای یک لحظه یخ زد. احساس مرگ بر او غلبه کرد و قبل از اینکه بتواند چیزی بگوید بدنش مانند بالونی که هوای تحت فشار را دریافت می‌کند شروع به متورم شدن کرد.

«هاهاهاها!» مرد خندید. «جالبه، واقعا جالبه!»

صدای او عجیب به نظر می‌رسید زیرا بدنش به حدی متورم شده بود که به سختی می‌توان آن را با موجودی شبیه به انسان مرتبط کرد. ولی به نظر نمی‌رسید که اصلاً ترسیده باشد، حتی با اینکه می‌دانست که سرنوشتش چه خواهد شد.

«واقعا، جالبه.» بای زه‌مین تمسخر کرد. «حالا برو این جوک رو به پادشاه عالم اموات بگو.»

بنگ!

خون داغ همراه با قطعاتی از اعضای بدن به همه جا پاشیده شد. گوشت و پوست ترکیده به آسمان پرواز کرد و بلافاصله بعد از آن با صداهای وحشتناک غیرطبیعی به سرعت بر روی زمین افتاد.

[شما قدرت روح مرتبه اول سطح 26 را از جوس‌شرو دریافت کردید.]

«جوس‌شرو؟ چه اسم مزخرفی.» بای زه‌مین به زمین تف کرد و با یک دستش، خونی که صورتش را پوشانده بود پاک کرد و با صدای آهسته‌ای گفت: «من به اندازه کافی بدبختی دارم اما مثل اینکه بیشترم داره می‌شه... فکر کنم می‌تونم یکم خودم رو رها کنم. بهتره به همه نشون بدم که یک لشگر خرگوش هنوزم نباید شیری رو که فقط می‌خواد در آرامش استراحت کنه آزار بدن.»

«هاهاهاها!»

زنی زیبا دیوانه‌وار خندید و به سمت بای زه‌مین حرکت کرد و ده‌ها خرگوش دیگر او را دنبال کردند.

«جوووون!»

«چه قدرت روح خالصی!»

«ثبت روح بی‌پدر مادر، حالا ببینم چطور می‌خوای سرکوبمون کنی!»

...

«با همه شمام خیلی سر و صدا می‌کنید.» بای زه‌مین اخم کرد و قدمی جلو رفت.

حدود 30 موجود فرازمینی در مقابل او وجود...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی