جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 465
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 465 - آخرین کلمات اژدهای تندر زرشکی سرانجام از غلاف خارج شد!
[نیزه فولادی محرمانه -]
[سلاح ویژه.]
[رتبه: 1 (تخمین موقت)]
[قدرت حمله فیزیکی: 1000 (تخمین موقت)]
[قدرت حمله جادویی: 1000 (تخمین موقت)]
[دوام: 15000 / 15000]
[قدرت حمله فیزیکی و جادویی را بسته به قدرت انرژی ارائه شده افزایش میدهد.]
[میتواند پرتو رعد و برق باردار مانا را در یک خط مستقیم تا فاصله 5 متری جلوی کاربر پرتاب کند. قدرت رعد و برق به قدرت حمله جادویی و وضعیت جادویی استفاده کننده بستگی دارد.]
[توضیحات: یک اسلحه که ساخت آن به طرز شگفت انگیزی ساده است که در نتیجه ترکیب عجیب یک آهنگر تازه کار و یک شاگرد آهنگر متولد شد. گاهی اوقات، بدون اینکه ما انتظار داشته باشیم، چیزهای باورنکردنی از دستان خودمان متولد میشوند!]
---------------------------
بای زهمین ناخودآگاه اسلحه را محکم گرفت و با صدای بلند تمجید کرد: «چه سلاح بزرگی!»
قدرت نیزهی فولادی محرمانه واقعا بالا بود. صرف نظر از اینکه این قدرت حمله فیزیکی بود یا قدرت حمله جادویی، قطعاً در سطحی بود که بای زهمین در حال حاضر میتوانست تولید کند. با این حال، نکته مهم کل ماجرا و علت ستایش او برای سلاح و سازندگان آن این بود که قدرت نیزه در دستان او به نیرویی که به آن عرضه میشد بستگی داشت.
به عنوان مثال، قدرت حمله فیزیکی و جادویی سلاح در حال حاضر 1000 امتیاز بود. با این حال، بای زهمین کاملاً مطمئن بود که وقتی انرژی موجود در سنگ روح به طور کامل تخلیه شود و قدرت حمله فیزیکی نیز به میزان قابل توجهی کاهش یابد، قدرت حمله جادویی به 0 کاهش مییابد.
از طرف دیگر، اگر او از یک سنگ روح با کیفیت بالاتر از سنگ روح مرتبه اول که به نیزه وصل کرده بود استفاده میکرد، قدرت حمله فیزیکی و قدرت حمله جادویی نیزه فولادی محرمانه قطعا با اختلاف قابل توجهی بالا میرفت.
او در مورد حسی که از طریق دستی که نیزه را در دست گرفته بود به مغزش منتقل میشد، نامطمئن زمزمه کرد: «این ماده فولاد معمولیه؟»
اگر در گذشته بود، شاید تشخیص چنین چیزی دشوار بود. اما بای زهمین پس از چکش زدن استخوانهایی با خواص فلزی موجودات مختلف و حتی چکش زدن فلز گرانبهای رتبه 2، میتوانست موادی را که حاوی مانا هستند از آنهایی که فاقد مانا هستند متمایز کند. به عبارت دیگر، او میتوانست بهطور مبهم بین موادی که پس از مداخله ثبت روح در جهان X متولد شدهاند و موادی که قبلاً از آن جهان سرچشمه گرفتهاند، تمایز قائل شود.
درست زمانی که به خودش شک کرد، چون باورش سخت بود که چنین سلاح بزرگی از فولاد خالص ساخته شده باشد، متوجه شد که در گوشهای از جعبه یک طومار لوله شده کوچک از پوست گوسفند قرار دارد.
چشمان بای زهمین با دیدن طومار پوست گوسفند برق زد. با عجله نیزه را روی زمین گذاشت و قبل از برداشتن روبان ابریشمی که دور طومار پیچیده بود، طومار را برداشت.
بای زهمین پس از گذاشتن روبان در لبه جعبه یشم، طومار را با دقت باز کرد و در سکوت شروع به خواندن مطالب کرد... یا حداقل سعی کرد.
بای زهمین با ناراحتی سرش را خاراند: «... لعنتی، این چه زبونیه؟»
فراموش کنید که بتوانید مطالب را در سکوت بخوانید، حتی فریاد زدن با صدای بلند هم جسورانه خواهد بود؛ زیرا بای زهمین صادقانه نمیدانست که آنچه روی طومار نوشته شده حروف، اعداد، طلسمها و... است یا نقاشیهایی است که توسط یک کودک 5 ساله کشیده شده است.
تا کنون، بای زهمین دفترچهها و یادداشتهای زیادی را در برخی از لوکسترین خانههای این شهر پیدا کرده بود. با این حال، متاسفانه او نمیتوانست بفهمد که در هر یک از آنها چه نوشته شده است.
با وجود اینکه طومار در دستانش با همه چیزهایی که پیدا کرده بود متفاوت بود، اما هنوز این واقعیت را تغییر نمیداد که او در برابر زبانهایی که در تمام عمرش هرگز ندیده بود، چه رسد به درک آنها، درمانده بود.
او نمیدانست یادداشتهایی که قبلاً پیدا کرده بود، دستور پخت غذا بودند یا فرمول جوانی ابدی و امثال آن.
بای زهمین طوما...
کتابهای تصادفی


