جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 470
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
چپتر 470 - دو حملات: تانات مرتبهی چهارم در برابر بای زهمین مرتبه اول (بخش 1)
شانگوان بینگشو در فاصله نسبتاً نزدیکی از دروازه کیهانی که از طریق یک گذرگاه فضایی جهان اوبلون را به سیاره زمین متصل میکرد، علیه موجود مرتبه دوم میجنگید.
هنوز چند دقیقهای از شروع نبرد نگذشته بود اما نبرد رو به پایان بود.
زن از نژاد آشورا غرغر کرد: «عوضی...»
او هم زیبا بود، اما در مقابل شانگوان بینگشو که در بین فانیها شبیه یک الهه بود، کمی کمبود داشت. علاوه بر این، بدنش که پر از زخمهای سرمازدگی بود نیز از زیباییاش کاسته بود.
شانگوان بینگشو با لحن سردی جواب داد: «در طول زندگیم انقدر این کلمات رو شنیدم که شمارش از دستم در رفته... اگه میخوای من رو عصبانی کنی یا روحیم رو تضعیف کنی باید بگم که داری وقتتو تلف میکنی.» ناگهان بر لبهای صورتی او پوزخندی شکل گرفت و در حالی که به زن روبرویش نگاه میکرد با لحن تمسخر آمیزی گفت: «اما تو زورت رو بزن پیرزن.»
پیرزن؟! زن از نژاد آشورا بلافاصله از کوره در رفت. او طبیعتاً میدانست که دشمنی که با آن روبرو میشود در واقع بسیار جوان است و اگرچه آن زن میدانست که با توجه به امید به زندگی طبیعیاش میتوان او را یک زن کاملاً جوان در نظر گرفت، اما حقیقت این بود که در واقع در مقابل زن مو نقرهای، او چیزی جز یک پیرزن نبود.
زن آشورا مانند ببری خشمگین فریاد زد: «بمیر!»
او بارها و بارها توسط زن مو نقرهای جلویش مجبور به عقبنشینی شده بود و بدن پر از زخمش با هر قدمی که برمیداشت باعث درد شدیدی میشد. پس از تحقیر شدن توسط یک موجود مرتبه اول اعصابش به شدت خورد بود و این کلمات تمسخرآمیز صبرش را لبریز کرد.
متأسفانه، در حالی که خشم منبع خوبی از قدرت و توان بود. از دست دادن کنترلش در بحبوحه نبرد ایده خوبی نبود. مثالهایی که در آن قدرتمندان در دام نقشههای افراد ضعیف اما باهوش میافتادند کم نبود.
با وجود زن مرتبه دوم که با شمشیرِ غرق در شعلههای سرخش به سوی او هجوم میآورد، شانگوان بینگشو آرامش خود را حفظ کرد. او به سادگی مثل پروانهای با ظرافت که در میان نسیم پر میزد به عقب پرید و با وجود اینکه لباسی جز شنل پارهاش بر تن نداشت؛ از زیباییاش حتی اندکی کم نشده بود.
زن مرتبه دوم به زمین برخورد کرد و بلافاصله گودالی چند صد متری شکل گرفت و به دنبال آن سیلی از آتش همه جا را فرا گرفت. با این حال، درست زمانی که قصد داشت به جلو ادامه دهد، یک دایره جادویی به رنگ آبی آسمانی زیر پایش درخشید و بلافاصله بعد از آن، ستونی از یخ به ارتفاع بیش از پنج متر و عرض حدود یک متر به آسمان برخاست و او را در داخلش مهر و موم کرد.
شانگوان بینگشو در حالی که رعد و برق بر بدن زیبایش جرقه میزد به جلو شتابید و وقتی به ستون یخی رسید بیرحمانه به گلوی دشمنش کوبید.
چشمان زن آشورا میلرزید و با وجود اینکه یخ به سرعت توسط شعلههای آتش ذوب میشد، دیگر برای او دیر شده بود و شمشیر در گلویش فرو رفته بود.
[شما قدرت روح درجه دوم شیما سطح 86 را جذب کردید.....]
شانگوان بینگشو آهسته شمشیرش را از روی ستون یخی بیرون کشید و کف دست بیعیب و نقصش را روی سطح سرد اما صاف گذاشت.
بوممم!
ستون یخ به قطعات کریستالی بیشماری منفجر شد. همه چیزی که از بدن زن مانده بود یک سنگ روح بود.
شانگوان بی...
کتابهای تصادفی


