فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس

قسمت: 471

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

چپتر 471 - دو حملات: تانات مرتبه‌ی چهارم در برابر بای زه‌مین مرتبه اول (بخش 2)

حتی اگر بای زه‌مین و شانگوان بینگ‌شو نمی‌دانستند که آن دو مهاجمانی از دنیایی دیگر بودند که از شکاف فضایی عبور کرده تا یک حمله متقابل انجام دهند و مهاجم اصلی را مجبور کنند شکاف را ببندد، صرفاً هاله شیطانی‌ای که از آن غریبه‌ای آزاد شده بود کافی بود تا مشخص شود که او نه قصد خوبی داشته و نه قصد سلام کردن دارد.

شانگوان بینگ‌شو: «چی... چرا به نظر می‌رسه هاله دشمن مملو از نفرته؟»

نفهمید کی و چطوری، ولی یک دفعه قدمی عقب رفت و پشت بای زه‌مین ایستاد. انگار فقط می‌توانست به او تکیه کند.

اما در واقع، حتی بای زه‌مین نیز به سختی در موضع خود ایستادگی می‌کرد. نه تنها بدنش مملو از زخم بود، بلکه هاله دشمن به فرای درک او رسیده بود.

«تو می‌پرسی چرا هاله اون مرد به نظر مملو از نفرت میاد؟» بای زه‌‎مین به سردی نیشخندی زد و یک قدم جلوتر رفت و با لحن تمسخر آمیزی گفت: «چطور ممکنه بعد از کاری که من کردم عصبانی نشده باشه؟»

شانگوان بینگ‌شو در حالی که احساس بدی داشت پرسید: «اون مرد؟ این (اون مرد) که می‌گی کی هست؟»

بای زه‌مین کمی برگشت و از روی شانه به او نگاه کرد. درخشش عجیبی در نگاهش جرقه زد و به آهستگی کلمه به کلمه گفت: «موجودی که داره نزدیک می‌شه قدرتمندترین آشورا و احتمالاً یکی از قدرتمندترین موجودات این جهانه؛ امپراطور و فرمانروای کل این نژاد!»

«امپراطور...» شانگوان بینگ‌شو چیزی را که تازه شنیده بود زمزمه کرد و فکری که حتی نمی‌خواست به آن فکر کند به ذهنش خطور کرد. به بای زه‌مین نگاه کرد و برای اولین بار پرسید: «تو... چی کار کردی...؟ اون جنگ قبلی...؟»

شانگوان بینگ‌شو همیشه می‌خواست از بای زه‌مین درباره انفجارهای رعد و برقی که بیش از دو ساعت از راه دور می‌شنید بپرسد اما نمی‌خواست بیش از حد لازم موضوع را مطرح کند.

اما با وجود شرایط کنونی دلیلی برای شانگوان بینگ‌شو نمانده بود که از سوال کردن خودداری کند.

بای زه‌مین قبل از اینکه مستقیم به جلو نگاه کند، لحظه‌ای عمیق به او نگاه کرد و آرام گفت: «می‌ترسم اگه همه چیز رو بهت بگم، بترسی. همینقدر بهت می‌گم که همسر امپراطور این دنیا توی اون شهری که شمال اینجا پیدا کردم به دست من کشته شد.»

بای زه‌مین بیش از 4000000 نفر را در آن شهر قتل عام کرده بود. در میان کشته شدگان او بچه‌های کوچک، دختر بچه‌ها، پیرها، زنان، مردان جوان و... بودند.

رابطه فعلی بین بای زه‌مین و شانگوان بینگ‌شو خیلی خوب بود. بای زه‌مین نه تنها در مورد حاکمیت حزب، بلکه در میدان جنگ نیز کاملاً به او اعتماد داشت. او یک جنگجوی قابل بود که در بیشتر مواقع می‌توانست به او اعتماد کند.

چیزی که بای زه‌مین کمتر از همه می‌خواست این بود که به‌خاطر قتل عامی که کرده بود، شانگوان بینگ‌شو نگرشش را نسبت به او تغییر دهد. به هر حال، اگر مهارت قلب سنگی نبود، حتی کسی به قاطعیت بای زه‌مین هم جرات نمی‌کرد چنین حمام خونی به راه بیندازد.

تنها دو ماه از آغاز آخرالزمان گذشته بود. دو ماه از زمان ظهور ثبت روح روی زمین و تغییر زندگی بشر. با این حال، تنها در عرض دو ماه، بای زه‌مین زندگی میلیون‌ها نفر را از بین برده بود. حتی اگر آشوراها 100% مانند انسان‌های زمینی نبودند، تفاوت‌های ظاهری و درونی این دو کاملا قابل چشم پوشی بود.

شانگوان بینگ‌شو این واقعیت را نادیده گرفت که بای زه‌مین همین الان به او گفت که چندی پیش همسر امپ...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی