جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 473
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
چپتر 473 - دو حملات: تانات مرتبهی چهارم در برابر بای زهمین مرتبه اول (بخش 4)
چهره امپراطور تانات با توجه به تغییرات ناگهانی تغییر کرد و حمله ای که برای انجام آن آماده می شد را قطع کرد.
مردی که چندین هزار سال بر جهان اوبلون حکومت می کرد و بزرگترین استعداد 5000 سال اخیر متعلق به نژاد آشورا بود، دردی را که در روح خود به دلیل قطع ناگهانی مهرات قدرتمندش احساس کرد را نادیده گرفت و رو به آسمان کرد. مردمک هایش به اندازه یک سوزن منقبض شد.
آسمان ها به لرزش افتاده بود .....
مانند موجودی اسطورهای که به قصد نابود کردن جهان به آن نزدیک میشود، نیزه سه شاخ خونین که توسط شعلههای آبی بیپایان نیلوفر شکل احاطه شده بود، چنان با سرعت این فاصله را طی می کرد که گویی تله پورت می کرد.
فضا به گونهای در هم تنید که ترکهای تیره به شکل رعد و برقهای سیاه کوچک پیوسته که در آسمان میپیچیدند، ظاهر شدند.
ابرهای مایل به قرمز یکی پس از دیگری می ترکیدند و طوفان های آتش بر شهرهایی که حتی بیش از 500 کیلومتر دورتر بودند شروع به باریدن کرد و هرج و مرج را بر آن آشورهای ضعیف تر به ارمغان آورد.
تنها یک ثانیه از زمانی که بای زهمین متوجه شد تمام تلاش های او بی ثمر خواهد ماند زیرا طرف مقابل بیش از حد مغرور بود و از عصبانیت کور شده بود و تصمیم گرفت از مذاکره با امپراطور این جهان دست بکشد، می گذشت. تنها یک ثانیه از انتشار کامل مهارت قضاوت خون سرخ گذشته بود و با این حال هزاران نفر جانشان را از دست داده بودند بدون اینکه حتی قدرت واقعی نیزه سه شاخ غول پیکر آشکار شود.
آسمان سرخی که مانند لایهای از خون جهان اوبلون را احاطه کرده بود تقریباً تاریک شد. انگار بالاخره شب واقعی تصمیم گرفته بود بالای سرشان ظاهر شود.
تنها دو منبع نور در آسمان دوردست وجود داشت. جسم مصنوعی که به نظر می رسید مانند خورشید برای این جهان عمل می کند و یک نور آبی کم رنگ در اعماق دریا که درخششی را بر محیط اطرافش منتشر می کرد.
فقط برای یک لحظه بود، اما چشمان همه موجودات زنده بیش از 2000 کیلومتر دورتر از مکانی که دروازه کیهان در آن قرار داشت، به نقطه یکسانی در آسمان نگاه می کردند. برخی متعجب بودند که چه خبر است، برخی دیگر نگران بودند که ببینند آیا گنجی وجود دارد یا خیر، در حالی که برخی که از جان خود سیر شده بودند به دنبال یافتن پاسخ به دوردست ها رفتند.
اما همه اینها حداکثر دو یا سه ثانیه به طول انجامید، زیرا پس از آن زمان، پاسخ مورد نظر سرانجام خود را نشان داد.
امپراطور تانات عصای جادویی خود را بلند کرد و به سمت آسمان زوزه کشید:
«سد کشتار!!!»
بوممم!
قدرت جادویی و مانا از بدن امپراتور به بیرون منفجر شد و سنگ روح مرتبه سوم که بالای عصای جادویی او را آراسته بود به طرز درخشانی روشن شد. دایرهای جادویی که فقط میتوان آن را عظیم توصیف کرد، به ارتفاع 500 متر شناور شد و بلافاصله درخشش قرمز روشن قدرتمندی بهوجود آمد که به نظر میرسید تمام جهان را فراگرفته است.
کسری از ثانیه بعد، نیزه سه شاخ خونین غول پیکر پوشیده شده توسط شعله های آبی بیپایان نیلوفر شکل به اضافه شتاب گرانش جهان که 15 برابر شده بود و علاوه بر آن اثر جادوی انفجار گوشواره عرفانی با سد جادویی که توسط امپراطور این جهان برپا شده بود برخورد کرد.
آسمانهایی که قبلاً کاملاً سیاه رنگ شده بودند، به آرامی نور آبی روشنی با سایههای قرمز تیرهای به خود گرفتند.
غرش ... غرش ... غرش ...
دایره محافظ به شدت شروع به لرزیدن کرد و حتی زمین نیم کیلومتر پایین تر با فریادهای آسمان غرش کرد. اما این تازه آغاز هرج و مرج بود.
بوم!!!
بوووم!!!!
بووووم!!!!!
...
حقیقتاً که امپراطور تانات موجود مرتبه چهارم و قدرتش فرای درک بود اما با وجود قدرت جادویی و مقدار مانای بسیارش، او نمی توانست قوی ترین حمله بای زهمین را به راحتی متوقف کند.
زیرا نه تنها نیزه سه شاخ خونین بود که 15 برابر نیروی گرانشی طبیعی دریافت می کرد، بلکه آخرین کلمات اژدها رعد سرخ نیز به طور معمول بیش از 6 تن وزن داشت!
شمشیر بزرگ بیش از 6000 کیلوگرم وزن داشت، اما قابلیت شماره 1 آن هر بار که با مانع مواجه می شد، وزن سلاح را 50 درصد دیگر نیز افزایش می داد. بنابراین، زمانی که آخرین کلمات اژدها رعد سرخ که در نوک...
کتابهای تصادفی



