جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 476
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 476 - مجمع همه موجودات عالی (قسمت 1)
این... غم آتش«فایر سارو، خواب نیستلوسیفر خوابه!؟»
لیلیث بیرون آمد و به وضوح با کمی تردید به زبان آوردوقتی فایر سارو چنین کلماتی را از لیلیث شنید اندکی تردید را در چهره خود نشان داد ، گویی نمی توانست آنچه را که می بیند باور کند، جادوگر قدرتمند درجه هفتم ناگهان سرش را بلند کرد و با چشمان گشاد شده مرد را از فاصله دور به دقت مشاهده کرد.. فاصله.
لوسیفر به طور اتفاقی چند فوت بالاتر از سطح زمین معلق بود، اما آنقدر ثابت بود که هرکس به او نگاه میکرد، میپرسید که آیا ممکن است نوعی چهارپایه یا کاناپه نامرئی در آنجا وجود داشته باشد. او در حال حاضر یک ست لباس خواب آبی روشن پوشیده بود که تقریباً به سفید را لمس می کردمی زد که از شلوار بلند، یک پیراهن با دکمه های منظم، یک کلاه با توپ هاییک پوم پوم بزرگ در بالا شبیه به کلاه های مورد استفاده در کریسمس بود، در حالی که روی پاهایش یک جفت بود. از دمپایی های کرکی و نرم. بود.
از روی کنجکاوی یا نه، فایر سارو متوجه نوعی لوله در سمت چپ پیراهن پیژامه شد و همین امر در مورد سمت چپ بالای شلوار نیز صادق بود. او متوجه شد که این ست لباس خواب یکی از آنهایی است که لیلیث یک ماه پیش به لوسیفر داده بود.
اما چیزی که باعث شد چهره فایر سارو رنگ پریده شود این بود که فراتر از تارهای طلایی موهای بلند زیبا و قدرتمند لوسیفر، چشمان همیشه تنبل او بسته بودند!
سرش گهگاه از این طرف به طرف دیگر تکان میخورد و اگر کسی نمیدانست که خواب است، به راحتی میتوانست فکر کند که از روی آگاهی سرش را تکان میدهد!
به همین دلیل بود که فایر سارو قبلاً متوجه آن نشده بود تا اینکه لیلیث به آن اشاره کرد!
در مورد صدای کوچکی که فایر سارو قبلا شنیده بود .... خروپف نرم لوسیفر بود!
فایر سارو با چهره ای رنگ پریده جلو رفت و شناور شد تا اینکه به نقطه ای در کنار لوسیفر رسید. سپس با حالتی ناتوان به آرامی شانه او را لمس کرد و در حالی که آه می کشید گفت:
«اعلیحضرت، بیدار شوید.»
خ«خر، پف خر، پف z خر، پف...»ف...
«اعلیحضرت، بیدار شوید!»
خ«خر، پف خر، پف خر، پف خر، پف خر، پف...»فz....
«اعلیحضرت، اعضای فراکسیونحزب از قبل اینجا هستند! »𝘪𝘯𝑛𝘳𝘦𝑎𝑑 . 𝘤𝑜𝑚
خ«خر، پف خر، پف خر، پف خر، پف خر، پف خر، پف خر، پف...»z....
...
فایر سارو به طرق روش های مختلف تلاش کرد و حتی بدن لوسیفر را به شدت تکان داد. با این حال، گویی رهبر ارتش اهریمنی بدون توجه به اینکه صدای فایر سارو چقدر بلند بود یا چقدر بدن او را تکان داد، به کما رفته بودبی هوش بود. به نظر می رسید هیچ چیز آنطور که قرار بود کار نمی کند.
«خر، پف خر، پف خر، پف خر، پف خر، پف...»...
اکنون بیش از 20000 موجود برتر و این ، تعدادی که به سرعت در حال افزایش بودند، صحنه را با حالات مرده در چهره خود تماشا کردند. به جز جدیدترهایی که اخیراً به عضویت درآمده بودند و رهبر جناح حزب را به خوبی نمی شناختند، به نظر می رسید همه به این کار عادت کرده بودند و از دیدن این مناظر منظره عجیب غافلگیر نشدند.
فایر سارو چندین نفس کشید و سینه او سخاوتمندانه مرتب او به طور پیوسته بالا و پایین می رفت تا نشان دهد که زن چقدر آشفته بود. بالاخره دندانهایش را روی هم فشرد و عقب رفت تا بالاخره به جای کنار لیلیث برگشت. .
درست همانطور که لیلیث به این فکر میکرد که آیا ماژ جادوگر قدرتمند و با استعداد مرتبه هفتم تسلیم میشود، صدای غم آتشفایر سارو را شنید:
«من چاره ای جز استفاده از این روش ندارم.»
اون روش؟ لیلیث تعجب کرد که آیا این یک مهارت ممنوع است یا چیزی مشابه.
با این حال، او به زودی متوجه شد که رهبر جناححزبی که تصمیم گرفته بود به آن بپیوندد، واقعاً عجیب و غریب در میان چیزهای عجیب و غریب استبین عجیب و غریب ها عجیب غریبترین بود و لزوماً به معناینه در جهت مثبت چیزها نیست.
فایر سارو نفس عمیقی کشید و سپس با صدای بلند فریاد زد: «عالیجناب لوسیفر! لرد لشکر ارتش لرد آسمان دارد همه ی لباس های شما را می گیرد!»
چشمان لوسیفر که طوری محکم بسته شده بود...
کتابهای تصادفی

