فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس

قسمت: 483

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل 483 - سیریوس: موجودی که به سادگی نمی‌ تخوان شکستش داد.

لوسیفر با جدیت به فایر ساروو نگاه می‌کند و باعث می‌شود که جادوگر مرتبه‌ ی هفتم، کمی احساس ناراحتی کند.

در حالی که غرش‌ های دردناک لانگ تیان در سراسر منطقه‌ ای از جهان که در آن حضور دارند پخش می‌شود، یک ثانیه هم برای این موجودات برتر که از قضا به زمان، در گذشته اهمیتی نمی‌دادند، به اندازه‌ ی طلا ارزشمند است.

اژدهای لانگ تیان، قبلا دم خود را از دست داده بود، یکی از بال‌ های غول‌ پیکر و بدن فلس‌ دارش مملو از شکاف‌ های خونی و خراش‌ های عمیقی است که به راحتی از میان پوسته‌ های طلایی سختی که بدن لانگ تیان را مانند یک زره یا قفس نابود نشدنی به نظر می‌رسید، سوراخ کرده.

در زیر پنجه‌ های تیز و ویرانگر گرگ آسمانی، حتی قدرتمند ترین دفاع جهان نیز، محکوم به فروپاشی است!

در واقع، اگر لانگ تیان عاقلانه تصمیم نگرفته بود و به شکل کامل اژدهایی خود تغییر نمی‌کرد، زندگی او ممکن بود مدت‌ ها پیش به پایان برسد! تنها دلیلی که لانگ تیان هنوز توانسته خود را نگه دارد، منحصرا به لطف پوسته‌ ی سخت اوست که یکی از قدرتمند ترین دوفاع‌ های فیزیکی و سرکوبگر های جادو در کیهان را برای او ایجاد کرده است!

با گسترش انفجار های نبرد به صورت یک طرفه و همچنین از فریاد های از روی دردش، مشخص است که به زودی یکی از قدرتمند ترین گونه‌ ی موجودات فعلی جهان، به دست یکی دیگر از قدرتمند ترین‌ ها، قتل عام خواهند شد.

«لوسیفر، چی شده؟ چرا اینطوری به من نگاه می‌ کنی؟» فایر سارو بالاخره دیگر نتوانست نگاه مرد مقابلش را تحمل کند و با اخم پرسید.

این یکی از معدود دفعاتی است که او رهبر ارتش اهریمنی را به عنوان «لوسیفر» و نه «اعلی حضرت»، در مقابل تعداد زیادی از موجودات، خطاب قرار می‌دهد. حتی فراتر از این، در برابر موجودات متعلق به جناح‌ های دیگر.

لوسیفر، سه ثانیه‌ ی دیگر به او خیره می‌شود و آهی می‌کشد و با لحنی عذر خواهانه می‌گوید: «می‌ترسم مجبور شم که اونو ازت قرض بگیرم، فایر سارو.»

«...اون؟» فایر سارو با سردرگمی زمزمه می‌کند. با این وجود، ناگهان چشمان بنفشش به شدت تکان می‌خورد، انگار به چیزی فکر می‌کند. فایر سارو سرش را از این طرف به طرف دیگر تکان می‌دهد و با صدای بلندی فریاد می‌زند: «غیر ممکنه! یعنی می‌خوای من از یکی از معدود چیزای باقی مونده از گذشته، برای آسیب رسوندن به سیریوس استفاده کنم؟ به همین خیال باش! بذار اون اژدهای متکبر به‌ خاطر کارای خودش زجر بکشه!»

«...تو واقعا درک روشنی از قضیه نداری، استراتژیست خوب من.» لوسیفر آهی می‌کشد و کلاهش را بر می‌دارد تا سرش را بخاراند. «این که لانگ تیان زنده بمونه یا بمیره اصلا برام مهم نیست. اما بعدش چه اتفاقی قراره بیوفته؟ اون شبحی که اونجاست، گرگ بهشتی واقعی نیست، فقط بقایایی هست که با اراده‌ ی خودش ول شده، یعنی یه بازمانده برای محافظت از سنگ داخل صورت فلکی.»

«همف! وقتی می‌گم نه یعنی نه.» به نظر می‌رسد که فایر ساروو تصمیم نهایی خود را گرفته است. او با چشمان جدی به لوسیفر نگاه می‌کند و به آرامی می‌گوید: «تو هم مثل اون کبوترای سفید اونجا هستی؟ خیلی ناامیدم کردی لوسیفر.»

در حالی که ماد، اوریل، مایکل و چند نفر دیگر از ارتش بهشت از سخنان فایر ساروو کمی عصبانی و ناراحت هستند، بقیه‌ ی ارتش بهشت گیج شده‌ اند. کل ارتش شیطانی، به جز لوسیفر، سایر شخصیت‌ ها در سکوت، تعجب و ناباوری به فایر سارو نگاه می‌کنند.

بدون شک این اولین باری است که فایر سارو از ارتش بهشت با نام کبوتر های سفید یاد می‌کند و انگار که این هم کافی نیست، اینقدر واضح این حرف را زد که آن‌ ها بتوانند حرفش را بشنوند!

لوسیفر نمی‌ تواند لبخندی که در قلبش شکل گرفته را به زور مهار کند، در حالی که از بیرون، لبخند تلخی می‌زن...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی