فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس

قسمت: 484

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل 484 - نابودی آسمان در حال سقوط و الهه تولد دوباره

نیزه‌ ی طلایی درون دستان شبح گرگ آسمانی سیریوس، به وضوح یک نیزه‌ ی انرژیکی یا چیزی شبیه به آن نیست... بلکه یک نیزه‌ ی واقعیست.

موجودات برتری که وقایع را دنبال می‌کردند، وقتی دیدند که شبح سیریوس، دست راست خود را دراز می‌کند، مات و مبهوت شدند و گویی در پاسخ به ندای آن، صورت فلکی پشت سرش، قبل از پرتاب نیزه، از داخل روشن شد.

آن وقت این چه معنایی دارد؟ این بدان معناست که در داخل صورت فلکی گرگ آسمانی سیریوس، نه تنها یک قلعه‌ ی محکم قدرتمند در انتظار خودنمایی است بلکه گنجینه‌ های قدرتمندی هم وجود دارد!

اگر چنین چیز هایی عادی باشد، نیزه‌ ی طلایی با چندین حکاکی قرمز و زرشکی، نه تنها فوق‌ العاده زیبا به نظر می‌رسد بلکه هاله‌ ای که از آن بیرون می‌زند، حتی به حدی رسیده که از دور، یک درخشش کم رنگ قرمز تیره، روی لبه‌ های سلاح، دیده می‌شود.

«خب.» لوسیفر، چشمانش را می‌بندد و یکی از پاهایش را روی پای دیگرش می‌ اندازد و با بی‌ تفاوتی زمزمه می‌کند: «باید بگم که، دیدنتون لذت بخش نبود. همه‌ ی شما رو توی جهنم می‌بینم... یا شاید نه؟ من حاکمش نبودم؟ حاکم جهنم، توی بعضی از این افسانه‌ های مزخرف؟... هر چی حالا.»

«چه اتفاقی می‌ افته؟» لیلیث، در حالی که مانای درون بدنش تحت فرمانش شروع به گردش می‌کند، اخم خود را نشان می‌دهد.

حتی اگر غیر ممکن باشد، او حاضر نیست بدون مبارزه تسلیم شود. لیلیث، سختی‌ ها و اندوه‌ هایی را تجربه کرده که کمتر کسی در اینجا می‌ تواند تصور کند تا به جایی که اکنون بود برسد. او در طول زندگی نسبتا کوتاه خود آموخته که هیچ چیز مطلقا غیر ممکنی وجود ندارد. فقط مساله این است که چقدر حاضری برای رسیدن به هدفت فداکاری کنی.

لوسیفر پاسخی نمی‌دهد. در عوض، لوسیا چشمانش را ریز می‌کند و در حالی که به نیزه‌ ی زیبا و با شکوه درون دستان شبح سیریوس خیره می‌شود، نمی‌ تواند با تعجب زمزمه نکند: «اون نیزه... نابودی آسمون در حال سقوط... فکرشو کنید که سیریوس، نیزه‌ ای که چندین هزار سال همراهش بوده رو پشت سر می‌ذاره.»

حالت فایر ساروو هم تلخ است و مانند لوسیفر، او به سادگی تصمیم گرفته تا منتظر بماند و ببیند که سرنوشت، برای او چه چیزی را رقم می‌زند.

«چقدر طعنه آمیز...» فایر سارو و ناگهان آزادانه خندید و با بی‌ حوصلگی گفت: «صد ها میلیون ساله که من به عنوان یکی از بزرگترین استعداد های دنیای جادو، بدون در نظر گرفتن زمان و مکان، مورد احترام بودم. همیشه معتقد بودم که سرنوشتم به دست خودم کنترل می‌شه، اما حالا منو ببین... حدس می‌زنم هیچ وقت برای یادگرفتن دیر نیست... بالاخره زندگی پیچ و خمای زیادی داره.»

لیلیث چشمانش را ریز می‌کند و وقتی که چشمانش بین لوسیا و فایر ساروو رفت و آمد کرد، نور عجیبی در نگاهش درخشید.

شاید به دلیل وضعیت شوکه کننده بود، اما دو زن، متوجه نشدند که ناخواسته اطلاعاتی را فاش کردند که برای لیلیث فعلی بسیار مهم است.

«من حاضر نیستم!» مایکل به سمت آسمان غرش می‌کند و شعله‌ های آتشش، به سمت آسمان فوران می‌کند.

حلقه‌ ی آتشش آنقدر بزرگ است که همه‌ ی فرشتگان نزدیکش، مستقیما در میان فریاد های متعجب و پر از درد، به پرواز در می‌ آیند.

شخصیت مایکل، مانند شعله‌ های آتش، انفجاری و قوی است. به این ترتیب، وقتی چیزی او را خشنود نمی‌کند یا وقتی همه چیز بر وفق مراد او پیش نمی‌ رود، اصلا غیر عادی نیست که عصبانیت او مانند الان، شعله‌ ور شود.

«یزدان بهشت، چرا باید تسلیم یه روح بشیم؟!» مایکل به ماد نگاه می‌کند و با عصبانیت فریاد می‌زند: «سیریوس متعلق به گذشته است! افسانه‌ ی گرگ آسمانی چیزی جز بخشی از تاریخ نیست! من باور ندارم که نمی‌ تونیم روح باقی مونده‌ ی کسی رو شکست بدیم که مدت‌ ها پیش، این جهانو ترک کرده!»

وقتی اوریل با ترحم به مایکل نگاه می‌کند، همه‌ ی افراد حاضر در منطقه، ساکت هستند.

شاید خوده مایکل متوجه آن نشده باشد اما چنگی که بر نیزه‌ اش دارد، دیگر مثل قبل، محکم نیست و دست‌ هایش گهگاه می‌لرزد و احساسات درونی‌ اش را آشکار می‌کند که سعی دارد با خشم، پنهانش کند، بدون اینکه خودآگاه، متوجه این موضوع شود.

ماد در حین گوش دادن به سخنان قدرتمند ترین فرشته، مردد می‌شود. اگرچه او احساس می‌کند که آنچه مایکل می‌گوید منطقی است، اما حقیقت این است که ماد هنوز از خاطراتی که به قدمت جهان و در عین حال هنوز تازه هستند همیشه می‌ترسد.

از این گذشته، همانطور که لوسیفر نیز گفت، اگر آن‌ها مطیعانه بایستند، شاید بتوانند زنده بمانند. با این وجود، ماد در دل خود می‌ داند که اگر روح سیری...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی