جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 485
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 485 - برخورد دو جناح از موجودات برتر و تغییر وضعیت
صرف نظر از اینکه دیگران چه فکری میکنند، لانگ تیان فعلی نمی تواند به این موضوعات اهمیتی بدهد. در ذهن او فقط یک فکر وجود دارد و هدف فعلی او نیز بسیار ساده است. یک هدف ساده که در عین حال، دست یابی به آن می تواند بسیار دشوار باشد.
زنده ماندن!
کاملا درست است. لانگ تیان توانا که هرگز در زندگی خود از هیچ چیز نمیترسید، الان فقط می خواهد که زنده بماند.
به این ترتیب، زمانی که تاثیر قطعه سنگ الهه تولد دوباره، مجددا فعال شد، مهارت غیر فعال او تشخیص داد که نجات پیدا کردن از چنین آسیب مرگباری برای او غیر ممکن است، لانگ تیان از فرصت استفاده کرد و به محض اینکه زنجیر های خون طلایی به دست این آیتم از بین رفت، بدون تردید به سمت دور دست ها فرار کرد.
یک تکان بالش برای طی کردن ده ها کیلومتر کافی است!
با این وجود، در این لحظه، لانگ تیان صرفا نباید نگران روح گرگ آسمانی سیریوس باشد.
«لانگ تیان سگ، برگرد اینجا و بمیر!»
نیکولای، رهبر جناح خونخوار ابدی، تبدیل به یک گردباد خونی درخشان شد و در یک لحظه، به لانگ تیان در شکل اژدهای خود رسید.
مانای درون بدن نیکولای، به شدت لرزید و فریاد زد:
«شبح دریای خون!»
لانگ تیان با داشتن تنها یک هدف، یعنی دور شدن از این منطقه با سریع ترین سرعت ممکن، زمانی که طلسم جادویی نیکولای فعال شد دیگر فرصتی برای واکنش نشان دادن نداشت.
امواج بی شمار خون از ناکجا آباد، در وسط فضای بیرونی پدیدار شد و مانند مکعبی غول پیکر، هزاران کیلومتر را در یک لحظه پوشاند و بدن غول پیکر لانگ تیان را در درون خود محصور کرد.
«نیکولای، حرو،مزاده! به چه جراتی!»
غرش پر از خشم لانگ تیان، از درون دریای خون، طنین انداز میشود و در حالی که ارواح خونین، تمام تلاش خود را برای حمله و شکستن فلس های کاملا سالم او انجام میدهند، لانگ تیان، بدن او را با یک گلوله ی بزرگ از شعله، پوشانده است.
شبح های خون بی شماری در دریای خون، به لانگ تیان حمله میکنند.
در حالی که شبح های خونی توانستند چند فلس را از پشت لانگ تیان در شکل اژدهایی غول پیکرش جدا کنند، بیشتر آن ها زمانی که به شعله های اطرافش که در دمای بالا میسوزند رسیدند، شروع کردند به سوخته شدن.
ترس لانگ تیان از شبح سیریوس، گرگ آسمانی، مدت ها است که به وحشتی عمیق تبدیل شده. بنابا بر این، با وجود اینکه بدنش به آرامی شروع به پر شدن از زخم کرده، سعی نمیکند مبارزه کند و تنها تمام انرژی خود را بر روی فرار، متمرکز میکند و در عین حال، از همه ی جادوهای خود استفاده میکند. بخصوص جادوهایی که قادر به سرکوب عناصری مانند خون یا آب باشند.
نبرد تا سر حد مرگ، بین دو موجود مرتبه ی هشتم، معمولا چیزی نیست که بتوان با دو حرکت به آن پایان داد. حتی شب و روز جنگیدن مداوم هم اصلا عجیب نیست. این فرآیند، به تنهایی می تواند به کار بسیاری از جهان هایی که به طور اتفاقی در مسیر موجودات درگیر قرار دارند، پایان دهد.
با این وجود، از آنجایی که هدف لانگ تیان فرار است، نیکولای واقعا نتوانست جلوی او را بگیرد.
«هاهاهاها!» نیکولای با صدای بلندی می خندد و صد ها هزار خفاش را از ناکجا احضار میکند و آن ها را به سمت لانگ تیان میفرستد. با چشمانی خون آلود فریاد میزند: «چون قبلا جرات کردی به سینتیا حمله کنی، پس بهتره که امروز قرضتو با بهره اش پرداخت کنی!»
در دریایی از خون، لانگ تیان در حالی که غرش میکند، خفاش ها و حلقه های خونی را با استفاده از بدن فیزیکی و طلسم های جادویی اش در هم میپیچد و به طور همزمان، به پرواز خود ادامه میدهد. آسیب دیدگی ها هرچقدر هم که جزئی باشند، دارای عواقب اجتناب ناپذیری هستند. اما هدف واقعی نیکولای این است که لانگ تیان را تا جایی که ممکن است عقب نگه دارد.
چرا که موجود دیگری وجود دارد که از اژدها برای او مراقبت میکند!
«چطور جرات داری!»
«نیکولای، خفاش گندیده لعنتی!»
«خونخواه ابدی، حرو*مزاده ها!»
...
اعضای قلمرو خدای اژدها در نهایت، پس از دیدن این که رهبراشون از مرگ حتمی برگشته است، واکنش نشان میدهند و پس از درک هدف خونخواه ابدی و رهبر آن جناح، کل قلمرو خدای اژدها با عبارات خشمگین، به جلو هجوم می آورند.
«حمله کنید! اجازه ندید این مارمولکای لعنتی به سگی مثه لانگ تیان کمک کنن!» لانگ تیان نیکولای در حالی که شناور میشود، دستش را تکان میدهد و شروع به پرتاب سلاح های خونی بی شماری به سمت لانگ تیان می کند، کسی که هنوز هم با تمام وجودش، در حال فرار کردن است.
«حمله!»
«ما باید انتقام سینتیا رو بگیریم!»
«هم...
کتابهای تصادفی


