فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس

قسمت: 488

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

بای زه‌مین می‌توانست قبل از منفجر شدن استخوان‌هایش، احساس کند که به آرامی در حال ترک خوردن است. درد طاقت فرسا، به گونه‌ای او را فرا گرفت که تنها کاری که می‌توانست انجام دهد، فریاد زدن بود؛ اما حتی این نیز کافی نیست چرا که ناگهان دست‌های بی‌شماری از جاده‌ی خاکستری بیرون آمدند و برای جلوگیری از فرارش، پاهایش را گرفتند.

شعله‌های سوزان، بدنش را آتش زدند و گویی ناگهان به پایین‌ترین سطح جهنم انداخته شد؛ بای زه‌مین احساس کرد که پوست و گوشتش به آرامی می‌سوزد، انگار که مقصر این کار، می‌خواهد رنج کشیدنش را ببیند.

فلاش!

ناگهان گوشواره‌ی جادویی در گوش چپ بای زه‌مین، نور سفید درخشانی را منتشر کرد که جسم و روحش را در بر گرفت و نسیم خنکی را با خود به همراه آورد که انگار، نیرویی فرشته مانند را با خود به همراه داشت و همه‌ی بدی‌ها را بدون هیچ ردی از بین برد.

حمله‌ی جادویی!

زنگ‌های هشدار، در داخل سر بای زه‌مین به صدا در می‌آید، چرا که او متوجه می‌شود که به تازگی، هدف حمله‌ای قرار گرفته است که مستقیما روح او را نشانه گرفته. عرق سردی از پیشانی‌اش جاری می‌شود و از بهشت و جهنم تشکر می‌کند که گنجی مثل گوشواره‌ی جادویی دارد که می‌تواند او را از سه حمله‌ای که منحصرا روح او را هدف قرار می‌دهد، محافظت کند.

مواجهه با تکامل دهندگان روح که در حملات معنوی تخصص دارند، برای بای زه‌مین، بسیار نادر است؛ به این ترتیب، حتی حالا هم نمی‌داند چطور با آن‌ها کنار بیاید جز اینکه این مبارزه را در سریع‌ترین زمان ممکن به پایان برساند.

این نوع حملاتی که قادرند کاربر را در توهم بیندازند، بدون اینکه بتواند خیال را از واقعیت تشخیص دهد، خیلی وحشتناک است!

درست زمانی که بای زه‌مین شادی می‌کند، مردمک‌های چشمش می‌لرزد و قبل از اینکه مغزش بفهمد چه اتفاقی می‌افتد، بدنش به خودی خود به سمت راست، حرکت می‌کند.

متاسفانه یا خوشبختانه، بای زه‌مین صرفا وقت دارد که قدمی به سمت راست بردارد و بدنش را کمی کج کند.

سووش!

بای زه‌مین، صدای باد را از پشت سرش می‌شوند و قبل از اینکه بتواند کاری انجام دهد، احساس می‌کند شانه‌ی چپش توسط یک جسم بسیار تیز و در عین حال سرد، سوراخ می‌شود.

بای زه‌مین، به سختی وقت دارد تا به پایین نگاه کند و متوجه می‌شود که یک دست پنجه مانند از طرف موجودی عجیب و غریب گوشت او را سوراخ می‌کند؛ زمانی که شدت درد، بیشتر شد، او دیگر نمی‌تواند جلوی بلند گریه کردن خود را بگیرد.

«اولین سفارش؟» هر چه که پشت سرش بود، صدای خشنش بلند شد و لحظاتی بعد، بای زه‌مین احساس کرد که دست چپش به شکل تمیزی توسط پنجه‌ای که همین الان او را مجروح کرد، قطع شده است.

در حالی که فریادهای بای زه‌مین در راهروی خاکستری طنین اندازد می‌شود، خون سرخ در جاده‌ی خاکستری که کوچکتر و کوچکتر می‌شود، می‌پاشد.

بی‌شک، این اولین باری است که بای زه‌مین در چنین وضعیت مخاطره آمیزی قرار می‌گیرد. حتی بیشتر از زمانی که با اولین دشمن مرتبه‌ی اول خود روبرو شد، حتی بیشتر از زمانی که با خرس آرکائیک مرتبه‌ی دوم جنگید، و حتی بیشتر از زمانی که سینه‌اش توسط نیزه‌ی گلینیرا در دنیای اوبلون سوراخ شد.

او واقعا ممکن است که در همین لحظه بمیرد!

«لعنت بهت!!!»

در میان درد، احساس عصبانیت باعث می‌شود تا خونش به جوش آید و آدرنالین زیادی را ترشح کند. متاسفانه به نظر می‌رسد که درد، خودش یکی از محرک‌های فعال کردن مهارت جادوگر دیوانه‌ی خون نیست که بتواند به او کمک کند تا از این مخمصه خلاص شود.

با این وجود، بای زه‌مین، با خشم زیاد، دست راستش را روی قبضه‌ی سلاحش محکم می‌کند و بدون توجه به هیچ چیز دیگری به‌جز بقای خودش، شمشیر بزرگ را با تمام قدرتش به عقب می‌برد.

صاعقه‌ای به شدت در اطراف شمشیر بزرگ، در حال جرقه زدن است و جو داخل راهرو فضایی می‌لرزد، گویی ک...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی