جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 492
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل۴۹۲: مجازات روح: صدای ثبتروح
بیان جدی و همچنین ناباوری در صدای لوسیفر، همه را در موقعیت ناراحت کنندهای قرار داد زیرا به نظر میرسید رهبر ارتش شیطانی حقیقت را میگوید.
با این حال، چگونه حاضرین میتوانند چنین مزخرفاتی را باور کنند؟
این واقعیت را فراموش کنید که وجود مرتبه اول به نوعی با وجود مرتبه چهارم ضرباتی را رد و بدل کرد و عامل چگونگی مرگ وجود مرتبه چهارم را کنار بگذارید اما وجود مرتبه اول به طرز جادویی زنده ماند... بزرگترین مشکل موجود بدون شک نیزهای بود که روح سیریوس پرتاب کرد!
نابودگر آسمان سقوط کرده. این نام سلاحی بود که زمانی بیشماری از نژادها را وحشت زده کرده بود.
نام این نیزه به نام نابودگر آسمان سقوط کرده به میلیاردها سال پیش بازمیگردد، بنابراین بهجز حداقل ثبتهایی که حفظ شده بود، هیچکس چیزی در مورد این سلاح افسانهای که یکی از درخشانترین و قدرتمندترین موجودات زیر آسمان را همراهی کرده بود، نمیدانست.
«اگه چيزي که ميگي درست باشه، پس ميترسم که نيزه فقط يه نسخه جعلی از نابودگر آسمان سقوط کرده واقعی باشه.» ماد آهی کشید و موهایش را به آرامی تکان داد و گفت: «نابودگر آسمان سقوط کرده، درست همانطور که نامش به تنهایی اون رو توصیف میکنه، سلاحی است که همه چیز رو در مسیر خودش نابود و از بین میبره. حتی تیان لانگ که به این شناخته شده که دارای قدرتمندترین بدن فیزیکی و دفاع فیزیکی در کل جهانه، نتونست در برابر یک ضربه از نابودگر آسمان سقوط کرده مقاومت کنه.... چطور ممکنه که وجود مرتبه اول بعد از ضربه خوردن با اين سلاح بيرحم به زندگی ادامه بده؟»
فایرسارو ارتش شیطانی سرش را تکان داد و با اکراه و صدای بسیار پیچیدهای گفت: «در این مورد، من باید با کلمات ارباب ارتش آسمان موافق باشم. اعلیحضرت لوسیفر، شما همچنین باید بدونید که چنین چیزی غیرممکنه. مطمئنی درست دیدی؟»
چهرهی لوسیفر به طور مداوم تغییر میکرد و بعد از مدتی، بالاخره آه خستهای کشید و سرش را با هر دو دستش خراشید و با ناامیدی گفت: «آها! لعنتي! این ارشد دیگه نمیدونه چی سفیده و چی سیاه! ممکنه بعد از اين همه مدت چشمام شروع به شکست دادن من کرده باشه؟ یعنی قرار کور بشم؟ نه هنوز زوده، نه.»
لوسیفر که همیشه آرام بود و هرگز آرامش خود را از دست نمیداد، خیلی ناامید شده بود، همه متوجه شدند که رهبر ارتش شیطانی دروغ نمیگوید و در واقع حقیقت را در مورد آنچه دیده یا فکر میکند دیده است، میگفت.
سالازار سرش را تکان داد و با صدای پر از تحقیر گفت: «مضحکه. لوسیفر، شاید بهتر باشه دوباره بگیری بخوابی. به نظر مياد چشمهاي بیمصرفت واقعا دارن کور میشن، به سلامتی.»
لوسیفر ناگهان از حرکت دست کشید و چهرهاش به آرامی سرد شد. او به سالازار نگاه کرد و چشمانش به آرامی شروع به سیاه شدن کرد و یک ابر سیاه شروع به احاطه کردن او کرد.
«زامبی کوچولو، مراقب لحن صدات باش وگرنه ممکنه دندونهات که خیلی دوست داری باهاشون گوشت انسان رو گاز بگیری، از دست بدی.»
سالازار خشکش زد و جو تغییر کرد چون به نظر میرسید وزش باد متوقف شده است.
اين اولين باري بود که رهبر ارتش شيطاني اينقدر عجيب رفتار ميکرد در گذشته، مهم نیست که چه جوک یا طعنهای میگفتند، لوسیفر به سادگی آنها را نادیده میگرفت یا با همه میخندید، انگار که او یک جوک خوب شنیده بود. بنابراین، با دیدن او به این شکل، رهبر ارتش تکامل ناگهان در تعجب بود که باید چگونه واکنش نشان دهد.
تنها سالازار نبود که خودش را در یک فقدان یافت و نمیدانست که بعدش چه بگوید بلکه تقریبا همه حاضرین یکسان بودند.
فایر سارو به لوسیفر نگاه کرد و در قلبش آهی کشید.
حتی اگر لوسیفر بیدغدغه و گاهی اوقات حتی کمی احمق بود، وقتی از خودش ناامید یا عصبانی بود زیرا چیزی از کنترلش خارج شده بود، رهبر ارتش شیطان هیچکس را تحمل نمیکرد که او را اذیت کند یا او را مسخره کند زیرا تمام خشم او که در تلاش برای تخلیه از بدنش است بلافاصله به سمت مقصر نشانه میرفت.
حالا، فایر سارو فقط میتوانست امیدوار باشد که سالازار آرام بمان...
کتابهای تصادفی

