جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 498
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل498 - استحکام فولاد
دقایقی پیش، در حالی که حزبهای مختلف موجودات برتر به رهبری بنیانگذاران مربوطهی خود، درمورد نژاد آشورا از امپراتور سؤال کردند تا بدانند دقیقاً چه خبر بود.
...
بدن بای زهمین به زور از دروازه کیهان بیرون کشیده شد و موج انفجاری نوری که در طرف دیگر بود، چشمانش را مجبور کرد که به طور خودکار برای لحظهای کوتاه بسته شوند، زیرا بعد از ساعتها تجربه کرد تاریکی دنیای اوبلون و تاریکی در راهروی خاکستری، مردمکهایش تا جای ممکن بزرگ شده بودند تا خود را با تغییر وفق دهند.
«بای زهمین!»
«رهبر!»
«اعلیحضرت!»
...
پرده گوش بای زهمین بلافاصله پر از فریادهای شادی و آسودگی شد اما طولی نکشید که به فریادهای وحشت زده تبدیل شدند.
وقتی بای زهمین چشمانش را باز کرد و اطراف را بررسی کرد، اولین چیزی که به طور طبیعی متوجه شد چند صد هزار جسد متعلق به اعضای نژاد آشورا بود که با استفاده از گذرگاه خاکستری که در آن زمان پایدار بود به زمین حمله کرده بودند. خون هنوز در میان برخی از کوههای اجساد جمع شده بود و به طور کلی منطقه، به صحنهای از یک فیلم ترسناکی که شایسته اسکار بود شباهت داشت.
چیز بعدی که در خط دیدش قرار گرفت، چند صد شاخهی غول پیکر بود که مانند شاخکهای هیولاهای افسانهای در هوا تاب میخوردند. شکی وجود نداشت که این مهارت تکامل یافته وو ییجون یا شاید بخشی از شغلی بود که او پس از پیوستن به مرتبه اول به دست آورد.
اما آنچه بیش از همه توجه بای زهمین را به خود جلب کرد ارتش مسلح پیش رویش بود.
تعداد آنها در مقایسه با لشکرهای مختلف آشورا که قبلاً بای زهمین با آن روبرو بود، زیاد نبود، فقط حدود ۵۰۰۰ یا ۶۰۰۰ مرد و زن مسلح که در میان آنها تقریباً ۵۰۰ تکامل دهنده روح وجود داشت که حدود ۳۷۰ نفر از آنها متعلق به جزب متعالیان بودند که از شمال به سمت جنوب برای فتح کمپ بایچوان بای زهمین را همراهی کرده بودند. چیزی که پس از جنگی که کمتر از حد انتظار به طول انجامید، اما به اندازه هر جنگی که آنها موفق به انجام آن شدند بیرحمانه بود.
حدود ۵۰ وسیله نقلیه زرهپوش با مسلسلهایی که روی آنها نصب شده بود، حدود ۷۰ موتور سیکلت اصلاح شده با سلاحهای مدرن در پهلوهایشان، ۱۵ ماشین جنگی پیاده نظام و ۱۲ تانک جنگی که اکنون پس از توقف بمبهای الکترومغناطیسی بر عملکرد ۱۰ مورد از آنها تاثیر گذاشته بود.
بای زهمین متوجه شد که تقریباً ۹۵٪ از کل نیروهای موجود در کمپ بایچوان در برابرش قرار داشتند. اما با توجه به احتمال حمله یک نژاد بیگانه به آنها قابل درک بود و به احتمال زیاد ۵ درصد دیگر که در آن لحظه حضور نداشتند روی سه دیوار دیگر کمپ پراکنده شده بودند تا از نفوذ هر گونه زامبی یا جانوری به دفاع ضعیف شده جلوگیری کنند.
نود و نه درصد از حاضران با نگاه کردن به صدها هزار جسد و شرایط اسفباری که در آن قرار داشتند، چهرههای وحشت زدهای داشتند. در واقع این یک معجزه بود که با وجود لرزش پاهایشان روی زمین نمیافتادند و خودشان را خیس نمیکردند.
اما در واقع، با وضعیت فعلی، قوم آشورا تنها نگرانی کمپ بایچوان نبود، زیرا با وجود بوی تند خون، این احتمال وجود داشت که جانوران جنگلهای اطراف تصمیم بگیرند بیرون بیایند و دلی از عزا در بیاورند و این موضوع، میتوانست منجر به جنگ شدید دیگری بین انسانها و حیوانات شود.
بنابراین، با وجود اینکه اردوگاه بایچوان کنونی پس از متحمل شدن یک شکست سخت توسط نیروهای بای زهمین، در شرایطی برای مبارزهی دیگری نبود، اما چارهای جز آماده بودن نداشتند، برای خانواده و خانههای خود و یا به هر دلیلی که تکامل دهندگان روح برای آن میجنگیدند.
با این حال، ...
کتابهای تصادفی

