فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس

قسمت: 499

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل499 - او کسی نیست که انسان دیگری در این جهان بتواند با او در بیفتند

با توجه به شرایط کنونی بای زه‌مین، امکان نداشت که شورشی صورت نگیرد یا غاصبی برای تصاحب جایگاه او پیدا نشود. از این گذشته، حرص و طمع یک احساس واقعاً قدرتمند بود و بیهوده جزئی از هفت گناه مرگبار ثبت شده در کتاب مقدس کاتولیک و بسیاری از افسانه‌های دیگر نبود.

اگرچه بای زه‌مین سعی می‌کرد تا جایی که ممکن بود حکومت کند، اما برای او غیرممکن بود که بتواند همه چیز را به درستی انجام دهد و به همین دلیل راضی نگه داشتن همه غیرممکن بود. همیشه عده‌ای بودند که احساس می‌کردند آنچه به دست می‌آورند کافی نیست یا از شیوه رهبری او ناراضی بودند.

وقتی از راهروی خاکستری خارج شد و بدن شکسته‌اش در معرض دید همه قرار گرفت، بای زه‌مین کاملاً آگاه بود که قطعاً حداقل یک نفر علیه او قیام خواهد کرد. با این حال، حتی او نیز ممکن است گاهی قضاوت اشتباهی کند.

چیزی که بای زه‌مین انتظار داشت با آن روبرو شود، برخی از سربازان مسلح بود که سعی می‌کردند نقش ناجی را بازی کنند یا شاید برخی از تکامل‌دهندگان روح متعلق به کمپ بای‌چوان که کمتر از نیم روز پیش پس از شکست تسلیم شده بودند. اما انتظار نداشت کسی که علیه‌اش قیام می‌کند از کسانی نباشد که اخیراً دشمنش بودند و در عوض کسی باشد که بیش از یک بار، دوشادوش همدیگر جنگیده بودند.

بای زه‌مین تنها چند متر با یان تو فاصله داشت که متوقف شد، همانجا ایستاد و بی‌صدا به او نگاه کرد.

یان تو با چشمانی پیچیده به بای زه‌مین نگاه کرد و بعد از بیش از یک دقیقه سکوت بالاخره چشمانش مصمم شد و با صدایی عمیق گفت: «بای زه‌مین، با من بجنگ. نبرد مرگ بین دو مرد!»

شانگوان بینگ‌شو، فو شوفنگ، سای جینگ‌یی، کانگ لان، ژونگ ده، و بسیاری دیگر که ۱۰۰% وفادار بودند و برای بای زه‌مین احترام زیادی قائل بودند، با دید تحقیر به یان تو نگاه کردند.

نبرد مرگ بین دو مرد؟ یان تو مطمئناً پوست کلفتی داشت که جرأت داشت آن کلمات را با چهره‌ای جدی بیان کند.

اگر بای زه‌مین در اوج قدرتش بود آیا جرات می‌کرد همین کلمات را به زبان بیاورد؟ واضح بود که یان تو فقط یک بزدل بود که سعی داشت از فرصتی که ظاهراً در برابرش پدید آمده بود استفاده کند.

شانگوان بینگ‌شو به سردی زمزمه کرد: «واقعا؛ چرا اینقدر موجودات حقیر توی این دنیا وجود دارن؟»

بای زه‌مین سرش را پایین انداخت و بدون آنکه فوری پاسخ دهد به زمین نگاه کرد.

«می‌تونم بپرسم چرا؟» بای زه‌مین کمی اخم کرد و هیچکس نفهمید که این به‌خاطر درد جسمی بود یا دلیل خاصی داشت. سرش را بلند کرد و به یان تو که تقریباً یک سر و گردن از او بلندتر بود نگاه کرد و گفت: «اگه فکر می‌کنی کمتر از چیزی که لیاقتت هست می‌گیری، فکر نمی‌کنم نیاز باشه تا این حد پیش بری؟»

اگر یان تو این کلمات را در ابتدای همه چیز گفته بود و زمانی که مهارت قلب سنگی او عملاً بر احساساتش حاکم بود، احتمالاً بای زه‌مین او را فوراً سلاخی می‌کرد. اما بای زه‌مین کنونی به آرامی تکامل میافت، نه تنها در قدرت، بلکه به عنوان یک شخص و به عنوان یک رهبر.

بای زه‌مین یک جنگجوی تنها نبود و سرنوشتش این بود که هرگز نباشد. مطمئناً، او می‌توانست بیشتر مبارزات مهم را به تنهایی انجام دهد، اما در پایان روز، داشت پادشاهی می‌ساخت و گام به گام گروهی را تشکیل می‌داد. بنابراین، اگرچه این روند کندی بود، هر وقت بای زه‌مین نیاز داشت مانند یک رهبر فکر کند، افکار جنگجویانه‌ی خود را برای زمانی که مناسب موقعیت بود حفظ می‌کرد و بیشتر شبیه یک رهبر فکر کرد.

یان تو سرش را تکان داد و آهی کشید و به آرامی گفت: «نه، چیزی که از تو می‌گیرم بیش از اندازه‌ست، اونقدر که منابعی برام باقی مونده و حتی نمی‌دونم باهاشون چیکار کنم.»

«پس...؟» اخم بای زه‌مین پر رنگ‌تر شد.

یان تو نفس عمیقی کشید و به چشمان او نگریست: «بای زه‌مین، بیا این حرفای غیر ضروری رو تموم کنیم. امروز یکی از ما اینجا می‌میره. اول از همه، می‌خوام توضیح بدم که رهبر لو و خانم جوان لو دون در این مورد چیزی نمی‌دونن، پس امیدوارم اگه منو شکست دادی اونا رو از دردسر دور کنی.»

لو شیایائو در اردوگاه اصلی بای زه‌مین بود و به همراه چندین گروه تدارکات همه چیز را برای مهاجرت به جنوب سازماندهی می‌کرد، در حالی که از طرف دیگر، لو یان با چند سرباز از دروازه غربی محافظت می‌کرد، بنابراین، مشخص بود که هیچ یک از آن‌ها نمی‌دانستند که یان تو چه می‌کند.

از سوی دیگر، یان تو مردی تنها و بدون خانواده بود، زیرا خانواده‌اش مدت‌ها قبل از وقوع آخرالزمان او را ترک کرده...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی