فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس

قسمت: 501

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل۵۰۱ - تکامل زیر کلاس و مهارت منحصر به فرد جدید (بخش ۲/۱)

شانگوان بینگ‌شو از جوانی فرد مغروری بود. دلیلش را کاملاً درک نمی‌کرد، اما همیشه احساس می‌کرد که زیاد زحمت دادن به دیگران از در حد شخصیت او نیست.

اما وقتی که فهمید او و مادرش توسط مردی به نام شوان‌یوان ونتیان کنار زده شده‌اند، با گذشت زمان غرور شانگوان بینگ‌شو خدشه دار شد. نه تنها غرورش تحت تأثیر قرار گرفت، بلکه عصبانیتی که همیشه معتقد بود احساسی است که شخصیتش را پایین می‌آورد و در درون خود نگه داشته بود، به خاطر این مرد که رنج زیادی را به کسی که بیشتر از همه دوستش داشت تحمیل کرده بود، بیرون زد.

هنگامی که چن هه حدود ۲۰ سال پیش با شانگوان بینگ‌شو آشنا شد، او یک کودک بسیار زیبا و مغرور بود که حتی در مقابل بزرگ‌ترها سرش را خم نمی‌کرد، او مشکلات زیادی در مدرسه داشت چون معلمان اغلب درموردش شکایت می‌کردند. خوشبختانه، شانگوان بینگ‌شو یک دختر بسیار باهوش بود که حتی در سن ۷ سالگی می‌توانست معادلات دبیرستان را بدون هیچ مشکلی حل کند، بنابراین همه معلمان چاره‌ای جز این نداشتند که دهان خود را ببندند.

زنی به روشنی، ممتاز، مغرور و زیبا مانند او چیزی بود که چن هه همیشه در زندگی خود به دنبالش می‌گشت. او معتقد بود که فقط چنین زنی می‌تواند در کنارش باشد. با این حال، شانگوان بینگ‌شو تنها زنی بود که توانست غرورش را به لرزه درآورد، زیرا نه تنها روی او را در دوران نوجوانی زمین زد، بلکه هرگز در زندگی هیچ احساسی جز قدردانی دوستانه به او نشان نداد.

با گذشت زمان، چن هه بالغ‌تر شد و غرور طبیعی‌اش فروکش کرد. علی‌رغم اینکه به اندازه شانگوان بینگ‌شو قابل توجه بود و با وجود داشتن چنین پشتوانه قدرتمندی، غرورش عملاً هیچ جا دیده نمی‌شد. او به پیشرفت ادامه داد و معتقد بود که با گذشت سال‌ها علاقه طولانی مدتش مورد توجه او قرار خواهد گرفت. اما پس از آن، آخرالزمان آغاز شد.

چن هه با چشمان خود دیده بود که آن زن پرافتخار و مغرور که عملاً هرگز لبخند نمی‌زد چگونه قدم به قدم تغییر کرد. او بیشتر لبخند می‌زد، حتی بیشتر شوخی می‌کرد، خلق و خویش بهتر از حد معمول بود. و همه این‌ها به لطف مردی بود که در گذشته به دلیل تفاوت فاحش موقعیت با او هیچ تعاملی نداشت و در اولین روزهای این دوره تکامل یافته جدید نسبت به او احساس انزجار می‌کرد.

اما با وجود همه این‌ها، علی‌رغم این واقعیت که دلیل شروع تغییر در او مرد دیگری بود و چن هه کسی نبود که باعث می‌شد به آن شکل لبخند بزند، در میان تلخی درونی خود واقعاً احساس خوشحالی کرد. از این گذشته، شانگوان بینگ‌شو شروع به نشان دادن احساسات انسانی بیشتری کرده بود و دیگر مانند یک تکه یخ به نظر نمی‌رسید، و این یعنی او شروع به لذت بردن بیشتر از زندگی خود کرده بود.

با این حال، اتفاقی که افتاده بود آخرین کاهی بود که کمر شتر را شکست. کماندار جوان که به شانگوان بینگ‌شوی زانو زده که با جدیت به بای زه‌مین چشم دوخته بود، نگاه کرد متوجه چیزی شد... و آن این بود که حتی اگر شانگوان بینگ‌شو عاشق بای زه‌مین نبود، چن هه اکنون مطمئن بود که اگر آن دو تنها مرد در دنیا بودند و او مجبور بود یکی از آن‌ها را انتخاب کند، متأسفانه چیزی که چن هه انتظار داشت هرگز نخواهد آمد.

چن هه آهی کشید و با همان غم و اندوهی که عشقش چند ثانیه پیش در چهره داشت، به غروب زرشکی نگاه کرد. در آن حال برای اولین بار در زندگیش به فکری افتاد که در گذشته هرگز حتی به ذهنش خطور نمی‌کرد.

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی