فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس

قسمت: 509

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل509 - می‌تونی منو لیلیث صدا کنی

لیلیث حتی فرصت پیدا نکرد به عقب نگاه کند و اولین غریزه‌ی طبیعی‌اش تلاش برای محافظت از سیاره‌ی آبی بود. بالاخره این همان دنیایی بود که بای زه‌مین در آن مستقر بود!

اما با وجود اینکه لیلیث به خوبی می‌دانست که نابغه‌ای بود که می‌توانست با فردی بالاتر از خودش مبارزه کند، بای زه‌مین نبود... حتی مبارزه با وجود یک مرتبه هفتم برای لیلیث یک چالش بود، چه رسد به رویارویی با ارباب آسمان.

صرف نظر از آمار، تجربه رزمی، تجربه عمومی، کنترل مانا، کنترل جادو و یا سرعت انجام دادن جادو؛ مادز در همه این موارد با اختلاف قابل توجهی از لیلیث پیشی می‌گرفت... چطور ممکن بود نتواند از او جلو بزند؟ لیلیث از زمان تولدش ۱۰۰ سال هم نداشت در حالی که مادز یکی از قدیمی‌ترین موجودات جهان بود!

لیلیث احساس کرد قلبش به حدی فشرده شده بود که نفس کشیدن برایش سخت شد. زمان برای او کند شده بود و تنها چیزی که در سرش می‌گذشت دو فکر بود.

اولین فکر طبیعتاً هدفش بود. چرا از ابتدا همه‌ی کار را انجام می‌داد، چرا این همه کار می‌کرد و تحمل می‌کرد.

قبل از اینکه بای زه‌مین را ملاقات کند، زمانی که روحش پس از تجربه چیزهای بد زیادی در طول زندگی‌اش آسیب دیده بود، تنها دلیلی که به نفس کشیدن ادامه داد و تنها دلیلی که قاطعانه سر جایش می‌ایستاد، دقیقا همین هدف بود.

ممکن بود مضحک به نظر برسد، اما قبل از ملاقات با بای زه‌مین، لیلیث نقشه ریخته بود که ماموریت زندگی خود را به پایان برساند و سپس به دنبال خواب ابدی باشد. از این گذشته، چرا کسی که قبلاً همه چیز را از دست داده بود باید به زندگی ادامه می‌داد؟

اما پس از ملاقاتش با آن موجود پایین معروف به بای زه‌مین، افکار لیلیث دستخوش تغییرات ظریفی شد. این تغییرات به قدری تدریجی و کوچک بودند که او تا چندی پیش متوجه آن‌ها نشده بود.

اگرچه لیلیث در مقایسه با بقیه موجودات برتر یا هر مرتبه سومی که در حال پیشرفت بودند، نسبتاً جوان بود، اما هر چقدر هم که بد به نظر برسد، به اندازه کافی بزرگ بود که مادربزرگ فردی به جوانی بای زه‌مین باشد. بنابراین طبیعتاً تجربه و دانش بیشتری نسبت به احساسی به نام «عشق» داشت.

لیلیث نمی‌دانست که آیا عاشق بای زه‌مین بود یا نه، با این حال، کاملاً آگاه بود که در مقایسه با گذشته که تفاوت زیادی با ماشینی که برای یک هدف زندگی می‌کرد نداشت، اکنون با اشتیاق بیشتری در انتظار فرا رسیدن فردایی شور انگیز بود.

برخلاف گذشته، حالا کسی را داشت که بدون نگرانی در مورد چیزی و بدون اینکه از نگاه‌های هوس‌ران یا اعترافاتی که به خاطر جذابیتش بود خسته شود، با او حرف بزند. او آرزوی نزول ماه و طلوع طلوع خورشید را داشت تا انسانی به نام بای زه‌مین از خواب بیدار شود و بیشتر با او صحبت کند.

ماه گذشته سخت‌تر از آن چیزی بود که لیلیث انتظار داشت، زیرا با گذشت روزها، نمی‌توانست برای بازگشت به زمین صبر کند. به طور دقیق‌تر، برای بازگشت به هر کجا که او بود. این طبیعتاً به این معنی بود که حداقل او به شدت به بای زه‌مین علاقه داشت و لیلیث کاملاً از این واقعیت آگاه بود وگرنه غیرممکن بود که چند روز تمرین جادویی برای متزلزل کردن ذهنیتش کافی باشد.

حداقل، لیلیث ۱۰۰٪ مطمئن بود که بای زه‌مین برایش دوست بسیار بسیار ارزشمندی بود.

اما به زودی همه این‌ها از بین می‌رفت.

در یک چشم به هم زدن، هدف لیلیث ناشدنی می‌شد، زیرا تنها موجودی که می‌توانست به او کمک کند تا به آن برسد، می‌میرد، بدون اینکه بداند چرا... در عین حال، در یک چشم به هم زدن، دلیل اینکه لیلیث منتظر می‌ماند و آرزوی غروب ماه و طلوع خورشید را می‌کرد، برای همیشه ناپدید می‌شد و دوباره او را تنها می‌گذاشت.

لیلیث دلیل حمله ناگهانی مادز به زمین را نمی‌دانست. همچنین نمی...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی