جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 525
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 525 - سوء ظن شوانگوان بینگ شو
صبح روز بعد.
بای زه مین در حالی که چشمان سرخش سعی میکردند به روی خورشید درخشانی که بیصدا در افق دور طلوع میکرد، باز بمانند، صحنهای را که در مقابلش قرار داشت بررسی کرد.
پشت سر او اجساد بیشمار، اندامهای شکسته و حوضهای خونی که تا آنجا که چشم کار میکرد دیده میشدند، قرار داشت. مهم نیست کجا، هر سانتی متر پشت بدن بای زه مین مانند جهنمی بود که مردگان به آنجا میرفتند.
با این حال، صحنه ای که در مقابل چشمان بای زه مین بود، وحشتناک تر بود.
اجساد کسانی که پس از ورود ثبت روح قادر به تحمل تغییر ارگانیسم نبودند، روی زمین میخزیدند و انگشتان خود را در بتن فرو میکردند، بدون اینکه اهمیتی دهند که آیا ناخنهای بلندشان در این فرآیند خرد میشوند یا نه. کسانی که هنوز پاهای خود را حفظ کرده بودند و توانایی حرکت پایین بدن خود را داشتند، در حالی که قدم به قدم پیش میرفتند، آنهایی که در این فرآیند خزیده بودند، لگدمال میکردند و آنها را به انبوهی از خمیر گوشت تبدیل میکردند.
بو بسیار ناخوشایند بود و در آغاز، حتی بای زه مین نیز در تنظیم خود دچار مشکل شده بود. با این حال، خوشبختانه یا نه، او ساعتهای زیادی را صرف مبارزه روی این پل کرده بود تا به بوی گندیدهای که از بدن زامبیها و اعضای بدن آنها در همه جا پراکنده شده بود عادت کند.
فعلاً ساعت از 10 صبح گذشته بود و بای زه مین به هدفی که برای خود در نظر گرفته بود، رسیده بود. او در طول شب بدون هیچ استراحتی جنگیده بود.
بای زه مین علاوه بر زمانی که قبلاً مبارزه کرده بود، حتی پس از کسر زمان کوتاهی که دیروز به دلیل مجروح شدن روحش متوقف شده بود، حدود 24 ساعت بدون استراحت جنگیده بود.
بای زه مین با صدایی آرام گفت: «9.400.000. .» رگهای قرمز در چشمانش برجسته بود و حلقههای سیاه زیر پلکهایش دلیلی غیرقابل انکار بود که گذراندن یک روز کامل در مبارزه حتی برای تکاملیافتهای مثل او سخت بوده است: «تلاش خیلی زیادی کردم اما هنوز نصف بیشتر زامبی ها موندن و بین اونا، سرسخت ترین ها پنهان شدن..»
خستگی ذهنی مانند کوهی بزرگ و غیرقابل حرکت روی شانه هایش سنگینی می کرد و به آرامی سعی می کرد او را وادار به سقوط کند. پاهایش که در تمام این مدت اصلاً استراحتی نداشتند، اساساً از او التماس میکردند که برای لحظهای قدمهایش را متوقف کند، در حالی که دستهایش که تبدیل به ماشینهایی برای همراهی با حرکت نیزه طلایی شده بودند، پس از این همه جنگ بیحس شده بودند.
بای زه مین توانسته بود تقریباً نیمی از زامبیهای موجود در منطقه اژدهای شرقی را در یک روز و نیم و یک شب کامل از بین ببرد. بدون شک این یک دستاورد چشمگیر بود. با این حال، با توجه به اینکه قوی ترین زامبی ها هنوز ظاهر نشده بودند، چالش واقعی تازه شروع شده بود.
این چالش تازه شروع شده بود و نیروهای دشمن با توجه به اینکه نیروهای اصلی آنها هنوز در عمیق ترین خطوط از امنیت نسبی برخوردار بودند، به سختی آسیب واقعی دیده بودند. از سوی دیگر، در حالی که دشمن در حال نجات نیروهای خود بود، بای زه مین بیش از پیش فرسوده می شد.
بای زه مین یک تخته شکلات را از حلقه ذخیره اش بیرون آورد و در دو لقمه آن را بلعید. سپس، در حالی که نیزه خود را با یک دست تاب میداد و سر زامبیهایی را که میخواستند او را محاصره کنند، جدا میکرد، یک بطری پلاستیکی را که با مایعی کمی سبز رنگ پر شده بود، بیرون آورد و سپس تمام محتویات آن را بدون تردید نوشید.
[در 40 ثانیه بعدی، تمرکز10٪ افزایش می یابد. پس از آن، به مدت 40 ثانیه، قدرت بدنی -40 امتیاز و چابکی -40 امتیاز.].
با استفاده از گیاهان جهش یافته مختلف، تیم تحقیقاتی معجون های جادویی که به تازگی تشکیل شده بود، در حمایت از تیم گیاه شناسی موفق به ایجاد معجونی شدند که اگرچه کامل نبود، اما بای زه مین بسیار از آن قدردانی کرد.
تیم تحقیقاتی معجون های جادویی پس از استفاده از چندین زندانی که مرتکب جنایات جدی مختلف شده بودند یا اسیران جنگی که علیه رژیم فعلی توطئه می کردند به عنوان موش آزمایشگاهی، ک...
کتابهای تصادفی

