جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 527
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
چپتر 527 – رهبر انسان، رهبر زامبی، رهبر هیولا، پرنسس دریا: جنگ مرگبار(1)
بای زهمین با چنان سرعت سرسام آوری جلو رفت که یک موجود مرتبه دوم نباید آن را داشته باشد، چه رسد به موجود مرتبه اولی مانند او.
مار با شاخ روی پیشانیاش حتی نتوانسته بود واکنشی نشان دهد که گرمای بدنی که در حال نزدیک شدن بود برای یک لحظه در مردمکهایش تابید. از روی غریزه خالص، مار در تلاش برای دفاع از خود در برابر حملهای که به نظر میرسید میتواند جانش را بگیرد، با دمش به شدت ضربه زد.
تاب خوردن دمی که بیش از 300 متر طول داشت، چیزی برای تمسخر نبود زیرا باد هنگام بریدن دم منفجر شد. اما ترسناکتر این واقعیت بود که پل تنها 200 متر عرض داشت. بنابراین، هنگامی که دم از پشت تاب میخورد تا سعی کند به جلو برسد، ستونهای نگهدارنده پل مانع شدند!
«سد خونی!»
صدای بای زهمین در نیمههای شب همزمان با یک برق طلایی با لبههای زرشکی که در یک لحظه یک خط مستقیم بیش از 100 متر را ترسیم میکرد، طنین انداز شد.
رونق!!!
حمله بای زهمین که توسط شعله سرخ انجام شد، مستقیماً سر مار غول پیکر را شکست بدون اینکه به هیولا فرصت نشان دادن بیش از حد خود را بدهد. با این حال، با وجود اینکه این موجود مرده بود، حمله قبلی همچنان در جریان بود!
در زیر نگاه حیرت زده دو رهبر که در کنار زامبیها و جانوران قرار داشتند، دم مار غولپیکر به شدت به یکی از ستونهای بالایی پشت اژدهای شرقی برخورد کرد.
رونق!!!
پل به شدت تکان میخورد، گویی هر لحظه ممکن بود فرو بریزد در حالی که هزاران زامبی در نتیجه موج شوک شدید به داخل دریا پرواز میکردند، اما پل فرو نریخت.
یک لایه نازک اما براق از خون سیاه، طرح کلی پل را به طول 1 کیلومتر و عرض 200 متر روشن کرد. هیچکس متوجه نشده بود که چه زمانی، اما در مقطعی، خون نزدیک به 10 میلیون زامبی، 10 کیلومتر در طول و عرض کل پل پخش شده بود، بدون اینکه حتی یک نقطه از آن خالی بماند.
بای زهمین نمیتوانست هیجان خود را پنهان کند زیرا با دیدن یکی دیگر از برنامههایش که دوباره عالی کار میکند، با صدای بلند خندید: «عالیه!»
بای زهمین برای جلوگیری از فروریختن پل در صورتی که یکی از حملات او اشتباه میشد یا دشمنانش به پل حمله میکردند، بسیاری از خونی را که انباشته بود تا جایی که محدودیتهایش اجازه میداد در سکوت پخش کرده بود. به این ترتیب، اگر وضعیت اضطراری بود، او فقط باید خون را تقویت میکرد تا یک سد جادویی و فیزیکی که قادر به مقاومت در برابر حملات دشمن باشد، تشکیل دهد!
چیزی که بای زهمین را به وجد آورده بود این واقعیت بود که او فقط 20 امتیاز مانا مصرف کرده بود تا ضربه مار کاملاً سرکوب شود بدون اینکه اجازه دهد پل عواقب آن را متحمل شود!
به طور خلاصه، حملات فیزیکی یک موجود مرتبه دوم به لطف آمار بسیار بالای جادویی و قدرت حمله جادویی بالای او، که قادر است قدرت واقعی مهارت دستکاری خون را به نمایش بگذارد، او را دچار مشکل نمیکند!
بای زهمین بدون معطلی به سمت هدف بعدی خود شتافت. یکی از دو فرمانده زامبی.
فرمانده زامبیها در انتظار مرگ نبود زیرا از همان ثانیه اول که انسان ناپدید شد، جانور بلافاصله دستوری ذهنی برای زامبیهایی با ویژگیهای خاص که در نزدیکی او منتظر بودند فرستاد.
زمانی که چهار گلوله آتشین غول پیکر به سمت او پرواز کردند، بای زهمین مجبور به توقف حمله خود شد. او با قدرت به زمین زیر پایش کوبید و با عجله به سمت آسمان پرید، زیرا چهار گوی آتشین بزرگ پل 200 متری را کاملاً پوشانده بودند.
بوم!بوم!بوم!بوم!
انفجارهای هولناک چهار حمله قدرتمند جادویی، پل را به شدت تکان داد و امواجی به ارتفاع بیش از 200 متر به آسمان بلند شد.
در نتیجه نبرد شدید در بالای پل، اشکالی از حیات دریایی به پایین کشیده شد و طولی نکشید که صحنه به یک کشتارگاه تبدیل شد.
ماهی یک متری و سه متری با پاهای کوچک به شیوهای شبیه به یک صد پا در امتداد زمین میخزیدند. دندانهای آنها بسیار تیز بود و شروع به حمله به زامبیهای روی پل کردند، بدنشان را میبلعیدند و قدرتمندتر میشدند.
حتی 3 خرچنگ با ارتفاع پنج متر و طول بیش از پنجاه متر وجود داشت که هالههای مرتبه اول از بدن آنها به منادی مرگ تبدیل شده بود. انبرهای آن مانند دروگری بود که جان زامبیها را میگرفت و حتی یک زامبی مرتبه اول توسط آن دو نیم شد.
اما زامبیها نیز ...
کتابهای تصادفی

