جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 528
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۵۲۸ - رهبر انسانها، رهبر زامبیها، رهبر جانوران، پرنسس دریا: جنگ کشنده (قسمت 2)
بای زهمین از شوکی که حمله قبلیش در دشمنانش ایجاد کرده بود استفاده کرد تا به خوبی درباره حرکت بعدیش فکر کند. در همین حال بای زهمین از مهارت [دستکاری خون] خود برای بهبودی مجروحیتهایش و قوت بخشیدن به سیستم بهبودی بدن خود استفاده کرد. چنانکه در یک نگاه زخمهای سطحی ناشی از طوفان بادی که او را فراگرفته بود، شروع به محو شدن کردند.
این حقیقت که زمین اکنون آنقدر قوی شده بود که بتواند در برابر حملهای از شمشیر بزرگ رتبه سه او که ده هزار امتیاز حمله داشت مقاومت کند، احتمالات زیادی را در ذهن بای زهمین ایجاد کرده بود.
البته، بای زهمین در حالی که ذهنش با سرعت تمام در حال فکر کردن بود، تصمیم گرفت تا زمانی که واقعاً فوری و ضروری نباشد، مانند چند لحظه پیش، نباید از آخرین کلمات [اژدهای صاعقه سرخ] استفاده کند. زیرا که در خاطرات بای زهمین، آنچه در دنیای اوبلون رخ داده بود و همچنین تهاجم نژاد اشورا، هنوز اتفاقی تازه بودند.
اگرچه بای زهمین نمیتوانست مطمئن باشد که آیا یکی از دلایل تهاجم نژاد آشورا بخاطر شکاف فضایی بود که او هنگام استفاده از [مشت خالی] خود برای اولین بار برای چند لحظه ایجاد کرده بود یا نه. اما بای زهمین احساس کرد که این دو رویداد به نوعی با هم در ارتباط هستند.
ناگهان بای زهمین خطری را احساس کرد و همانطور که به پایین نگاه میکرد متوجه شد که آن زامبیِ چند لحظه پیش برای تعقیب او به آسمان پریده است.
درحالی که چشمان بای زهمین با درندگی برق میزدند به استقبال زامبی که پر از نیت قتل بود رفت. او سکویی از خون را در زیر پاهایش ساخت و با حرکتی سریع با تمام قدرتش به سکو لگد زد تا به سمت پایین و مستقیم به سوی زامبی در صعود کامل پرواز کند.
«شعله سرخ!»
«دستکاری جاذبه. جاذبه پانزده برابر!»
بای زهمین بلافاصله دومین فعال سازی [دستکاری خون] را قبل از آنکه جاذبه محیط اطراف خود را به پانزده برابر حالت عادی تغییر دهد شروع کرد.
برای اولین بار بای زهمین به چیزی غیر قابل تصور دست یافت!
زامبی شاخکدار هر دو دست شاخکی خود را به سمت جلو دراز کرد و تیغهای سمی عجیب از هر شاخک در حالی که وحشیانه به سمت بالا ضربه میزد بیرون میآمدند. اما این جانور ناگهان متوجه شد که بدن دشمنش ناپدید شده است!
خطر!
زامبی شاخک دار متوجه شد که دشمنش با سرعتی باورنکردنی حرکت کرده است. درست در همان لحظه انفجاری آسمان را به لرزه درآورد و در تاریکی نیمه شب یک خط سفید واضح و مستقیم به سمت زمین ظاهر شد.
زمانی که زامبی شاخکدار خطر را احساس کرد، برای واکنش کمی دیر شده بود.
دلیل همچین رخدادی این بود که بای زهمین توانسته بود دیوار صوتی را بشکند!
استفاده از بیش از نهصد امتیاز قدرت پس از لگد زدن به سکوی خونین، [دستکاری جاذبه] تا پانزده برابر، شتاب سقوط از ارتفاع بیش از سه هزار متر، و در تهایت نیزه طلاییای که در جلوی او در حال شکافتن باد به دو نیمه بود. همه اینها موجب شدند که بای زهمین بتواند دیوار صوتی را که به دلیل تکامل جهان به شدت قدرتمند شده بود بشکند!
زامبی شاخک دار درد غیر قابل تصوری را در ناحیه قفسه سینه خود احساس کرد، و وقتی به پایین نگاه کرد مردمک هایش از شدت خشم شروع به تکان خوردن کردند. سوراخی به بزرگی که یک انسان بالغ از آن عبور کند، از شکم تا سینه او باز شده بود. تمامی اندام های داخلیاش بدون کوچکترین اثری ناپدید شده بودند، و خون تیره مانند فواره از سینهاش بیرون میریخت.
بای زهمین بدنش را برگرداند و در عین حال [دستکاری جاذبه] را به صورت معکوس تا حداکثر میزان فعال کرد. «آن جانور واقعاً نمرده!»
او از دریافت نکردن هیچگونه پیامی که نشان از دریافت قدرت روح دشمن بود، از خشم دندانهایش را بر هم فشرد.
بای زهمین که میدانست زامبی شاخکدار در اثر حمله قبلیاش به شدت آسیب دیده است، تصمیم گرفت از فرصت استفاده کند و نیزهاش را نشان گرفت و آماده پرتاب آن شد. او حاضر نبود چنین موقعیتی را رها کند!
با این حا...
کتابهای تصادفی


