جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 531
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۵۳۱ - رهبر انسانها، رهبر زامبیها، رهبر جانوران، پرنسس دریا: جنگ کشنده (قسمت ۵_آخر)
پری دریایی که بر روی بود موج جذابیت عجیبی داشت، جذابیتی که بای زهمین و شانگوان بینگ شو با دسته پنجه نرم کردن با آن عادت نداشتند.
این پری دریایی نه تنها چهره ای زیبا و بدنی منحنی تراشیده شده داشت، بلکه به دلیل دماش و پولکهای آبی درخشانی که بخشی از بازوهایش را پوشانده بود، زیبایی عجیب و غریبی داشت چنان که کسی توان چشم پوشی از او را نداشت.
با این حال، نگاه بای زهمین فقط برای یک ثانیه به بدن پری دریایی خیره شد و بلافاصله توجهاش به سمت موجودی که در کنار پری دریای استاده بود حرکت کرد. و با دیدن این موجود، نه تنها کمی عضلات بدنش سفت شد، بلکه نیت قتل بای زهمین دهانه سر کشید به گونهای که هر آن کس که بر روی پل بود احساسش کرد!
این به این دلیل بود که موجودی که در کنار پری دریایی ایستاده بود کسی نبود جز میمون کوچکی که چندی پیش توسط تمساح به داخل آب انداخته شده بود.
و بای زهمین به خوبی می دانست که میمون کوچک با وجود افتادن در آب هنوز زنده است. به هر حال، میمون کوچولو رهبر جانوران بود و اگر به این دلیل نبود که از راههای ناشناخته در حال دستور فرستادن بود، جانوران کمهوش دیگر بهجای حمله به موجودات دریایی، قطعاً شروع به کشتن خود و مبارزه با زامبیها میکردند.
فقط بای زهمین انتظار نداشت که میمون کوچولو به طور ناگهانی با پری دریایی که از اعماق دریا می آید ظاهر شود و از آنچه که متوجه میشد چنین به نظر می رسید که آنها نوعی با هم در اتحاد هستند.
بای زهمین نمیفهمید که چرا پری دریایی که ظاهرا اعتبار زیادی در میان موجودات دریایی داشت با رهبر جانوران متحد شده است. با عقل جور در نمیآمد چون تا کنون جانوران و زامبی ها دست به دست هم داده بودند تا موجودات دریایی را سلاخی کنند. با این حال، اگرچه بای زهمین زیاد از آنچه در جریان بود نمیدانست، اما در واقعیت اهمیتی هم نمیداد.
از آنجایی اینجور بود، بای زهمین احتمالاً مجبور می شد دوباره از [احیا رویهم افتاده ] استفاده کند. این کار فشاز زیادی را بر روح مجروح فعلی او میگذاشت، اما بای زهمین ترجیح میداد روح خود را عمیقتر زخمی کند تا اینکه بگذارد زنده زنده شکار شود و بمیرد. علاوه بر این، او در اینجا تنها نبود. اگر بای زهمین چنین ارادهای نداشت شوانگوان بینگ شو می مرد.
زمانی که پری دریایی ظاهر شده بود میدان نبرد روی پل ساکت شده بود، زیرا از لحظه ای که موجودات دریایی به داخل آب پریدند، اتحاد زامبی ها و جانوران اهداف مبارزه خود را از دست داده بودند.
پری دریایی که ظاهر شده بود هفتمین پرنسس از نژاد دریای شرقی بود و نام او ژیان میئر بود. اولین کاری که او پس از رسیدن به سطح خشکی انجام داد آن بود که میدان جنگ را مشاهده کرد و چیزی که دید او را سردرگم کرد. با این حال، این سردرگمی به آرامی به خشم تبدیل شد و چشمان آبی ژیان میئر با دیدن تعداد زیادی از اجساد سربازان نژاد او با نور سرد و یخ زنندهای شروع به درخشیدن کرد.
درست زمانی که پرنسس هفتم عصای جادویی خود را چنان محکم فشار داد که بند انگشتانش بدون اثری از خون سفید شدند، هاله ای مهیب کل منطقه را فرا گرفت و پرنسس را از خشم خود بیرون کشید.
پرنسس پری دریایی از دیدن نگاه وحشتناکی که انسان مذکر به او می کرد کمی متعجب کرد اما وقتی از گوشه چشمش میمون کوچک را دید طبیعتاً همه چیز را متوجه شد.
پری دریایی ها نژادی افسانه ای بودند و نظریه های زیادی در مورد این نژاد اساطیری وجود داشت که از زمان های قدیم اسطوره ها و افسانه های بشری را فرا گرفته بودند.
در برخی از افسانه ها، پری های دریایی موجودات بد شکلی بودند که با خواندن آوازهای زیبایی کشتیها را به هم برخورد میداد و باعث غرق شدن آنها میشدند. یا با جذابیت خود ماهیگیران را فریب می دادند. در اسطوره های دیگر، پری های دریایی موجوداتی بسیار زیبا و خجالتی بودند که د...
کتابهای تصادفی

