جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 530
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۵۳۰ - رهبر انسانها، رهبر زامبیها، رهبر جانوران، پرنسس دریا: جنگ کشنده (قسمت ۴)
نبردی که در قسمت بالایی پل، که به عنوان یکی از بزرگترین قسمتها در تمام چین و کل جهان به نام «پشت اژدهای شرقی» شناخته میشود، هر ثانیه شدید و شدیدتر میشد.
انفجارهای مداوم یکی پس از دیگری در حال وقوع بودند و امواج انفجار همه چیز را در سر راهشان نابود میکردند. امواج دریا گویی برای سرپیچی از جاذبه و قوانین طبیعت به آسمان سر برافراشته بودند زیرا که امار مرگ و میرها بدون حتی یک لحظه مدام در حال افزایش بود.
زامبی ها بدون شک اکثریت تعداد را در بر میگرفتند. با شماری بیش از شش میلیون زامبی که در میان آنها موجود مرتبه اول کم نبود. در میان این تعداد دو زامبی مرتبه دوم با توانایی فرماندهی ارتشهایی تا پنج میلیون زامبی و همچنین دارای پشتیبانی از بیش از بیست هزار جانور جهش یافته وجود داشت که بدن آنها پس از رسیدن به سطح 20 به شدت تنومند شده بود. با در نظر گرفتن همه اینها ارتش اتحاد زامبی و جانوران در حال حاضر پیشتازی کوچکی را در این نبرد در دست داشت.
اما در عین حال واضح بود که تعداد مرگ و میرهای طرف اتحاد زامبی و جانوران از کل تعداد مرگ و میر موجودات دریایی بیشتر بود. بنابراین، معلوم نبود که آیا این پیشتازی که اتحاد زامبی و جانوران داشتند ادامه خواهد داشت یا در دقایقی دیگر از بین خواهد رفت.
موجودات دریایی به شدت سرسخت و خشن بودند. با وجود بیرون بودن از آب و نبرد در زمین خشک که قلمرو موجودات دوپا بود، فرقی نمی کرد ماهی باشد یا خرچنگ، همگی آنها حداقل سه یا چهار زامبی و شاید حتی یک جانور را قبل از تلف شدن با خود به گور میبردند.
خون با رنگهای مختلفی سطح پل را به نوعی بوم نقاشی تبدیل کرده بود. بوم نقاشیای که تنها یک شخص دیوانه حاضر به کشیدن آن میشد و یک فرد دیوانهتر از نگا کردن به آن لذن میبرد. اندام گونهها و موجودات مختلف بهطور نامرتب در همه جا پراکنده شده بودند، در حالی که تکه استخوانهای سفید تضاد بارز و آشکاری را با خون قرمز جانوران، آبی موجودات دریایی و سیاه زامبیها مشخص کرده بودند.
با وجود اینکه همه آنها روی یک پل میجنگیدند، میدانهای جنگ مختلفی وجود داشت.
در یک طرف، کم اهمیت ترین و در عین حال صلح آمیزترین میدان جنگ از همه قرار داشت. اینجا میدان جنگی بود که موجودات مرتبه بندی نشده و موجودات مرتبه اول برای برتری می جنگیدند. اینجا میدان نبردی بود که بدون توجه به نژاد، صرف نظر از اینکه زامبی، جانور یا ماهی بودند، پیروزان و بازماندگان میدان جسد شکست خوردگان و کشته شدگان را می بلعیدند!!
از سوی دیگر، میدان جنگ قرار داشت که از لحاظ مهم بودن جایگاع دوم را داشت. با این حال، این میدان نبرد علیرغم اینکه تنها در جایگاه دوم قرار داشت و جنگ اصلی نبود، بدون شک نبرد سرسخت و شدیدی بود. آنقدر شدید بود که امواج ضربهای که از حملات کسانی که در این میدان میجنگیدن بوجود میآمد آنقدر قوی بودند که اگر کسی از میددن نبرد کم اهمیتتر به اشتباه نزدیک میشد تمام استخوانهایش خورد میگردید. این میدان نبرد، علیرغم اینکه از لحاظ اهمیت در جایگاه دوم بود، توانایی تأثیرگذاری بر میدان اصلی جنگ را داشت، زیرا کسانی که در اینجا می جنگیدند تقریباً همه موجودات مرتبه دوم بودند!
در نهایت و جدای از دو میدان جنگ قبلی، میدان اصلی جنگ وجود داشت!!
با و جود آنکه تنها و تنها دو موجود در این میدان در حال جنگ بودند بدون شک این میدان شدیدترین و وحشتناکترین میدان جنگ بود. میدان جنگ اصلی فضای ثابتی نداشت زیرا دو رزمنده میتوانستند لحظهای روی پل باشند، اما در لحظه بعدی هزاران متر بالاتر به تبادل ضربات و حملات جادویی بپردازند.
آسمان شب که به طور مبهم پوشیده از ابر بود اکنون کاملاً صاف بود و اگرچه هیچ ستاره ای در آسمان نمیدرخشید تا نظارهگر این نبرد باشد، ماه شاهد از دست رفتن هزاران و ده ها هزار نفر در عرض چند ثانیه بود.
شبی که باید تاریک میبود با صاعقه و زنجیرهای آتشین روشن و رنگارنگ گردیده بود. بادهای میانه دریا که قبلا شدید بودند حتی شدیدتر شدند زمانی که مهارتهای جادویی باد مانندی چنان قدرتی به پل برخورد کرد که حتی ایستادن روی این سازه برای یک موجود تکامل نیافته کاری غیرممکن بود!!
انفجار!
موجی به ارتفاع بیش از ششصد متر با قطر بیش از سیصد متر به آسمان بلند ...
کتابهای تصادفی

