جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 539
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 539 - آتلانتیس: شهر گمشده افسانهای
یک لحظه انگار زمان متوقف شده بود.
با برخورد شمشیر بزرگ و قدرتمندترین سلاحی که بای زهمین در اختیار داشت با شاخک خشن رهبر زامبی که توسط تمام مهارتهای فعالی که قدرت حمله فیزیکی را افزایش میدادند تقویت شده بود، جهان در سکوت فرو رفت.
چشمانی به سیاهی شب با چشمانی به سرخی خون برخورد کردند. هر دو نگاه تشنه به خون و تنها احساسی که قابل مشاهده بود، نیت قتل برخاسته از اعماق روحشان بود.
باد متوقف شد، جاذبه از کار افتاد، صداهایی که از پل و اطراف آن میآمد دیگر شنیده نمیشد و با وجود ماه به عنوان شاهد در بالای آسمان، به نظر میرسید که دنیای اطراف منطقه درون یک مکث عجیب فرو رفته بود.
اما آن مکث بیشتر از یک ثانیه طول نکشید، در حالی که بای زهمین و رهبر زامبیها به چشمان یکدیگر خیره شده بودند، جهنمی که در انتظار آزاد شدن بود، سرانجام تمام محدودیتهایی را که مانع از آن میشد، شکست.
بوووووووووووووووم!!!!
شوانگوان بینگ شو در تمام عمر خود هرگز انفجار یک بمب هستهای را ندیده و صدای آن را نشنیده بود. علاوه بر این، از آنجایی که او در نبرد مرگبار میان بای زهمین و گلینیرا یا رویارویی کوتاه بین بای زهمین و امپراتور تانات هنگام حملهشان به جهان اوبلون حضور نداشت، نمیدانست که تاب خوردن شمشیر بای زهمین تا چه حد میتوانست قوی و قدرتمند باشد.
این وحشتناکترین صدای انفجاری بود که او تا به حال در زندگی خود تجربه کرده بود.
درگیری بین شمشیر بزرگ بای زهمین و شاخکهای رهبر زامبیها نه تنها باعث یک انفجار رعدآسا شد، بلکه موج شوک گستردهاش آنقدر گسترش یافت که حتی شخصی مانند شاهزاده خانم دریا نتوانست میزان رشد آن را ببیند.
امواجی با اندازه عظیم به ارتفاع بیش از ۵۰۰۰ متر برخاستند و دریای زیر پل با چنان قدرتی تکان خورد که زمین در فاصله بیش از ۵۰ کیلومتری در جهت شمالی باز شد و شکافهایی به قطر بیش از ۲۰۰ متر زمین را پوشاند.
پل غرشید و یکی از ستونها فرو ریخت و باعث شد زامبیهای بیشتری به دریا بیفتند. اگر اقدام سریع شوانگوان بینگ شو نبود، چیزی که فرو میریخت نه تنها یک ستون فرعی بلکه کل پل بود!
انگار گرانش دیگر نمیتوانست روی بای زهمین و رهبر زامبیها که در آسمان بودند تأثیر بگذارد، بهنظر میرسید که درون حباب بزرگی از خلاء که حتی هوا در آن بیرون رانده شده بود، منجمد شده بودند.
برق سیاه و طلایی، بیشتر و بیشتر به شکاف فضایی نازکی که بالای سر آنها باز شده بود نزدیک میشد و نزدیک بود به جهان بیرون نفوذ کند، در نتیجه درخششهای سرخ برق از شمشیر بزرگ به شدت داخل حباب خلاء پیچید.
چهره رهبر زامبیها به صورت هولناکی پر از نفرت شد، چشمانش تا آخرین حد گشاد شد و غرش خفهای را بیرون داد. اما لحظهای بعدی، نفرتش محو شد، زیرا بدن شاخکدارش به مهی از خون بنفش مایل به سیاه تبدیل شد که تا حدی نمای درونی حباب خلاء را از دنیای بیرون مسدود میکرد.
بووووووووووم!!!
هنگامی که شمشیر بزرگ بای زهمین هر چیزی را که مانع از مسیرش میشد از بین برد، انفجار هولناک دیگری طنین افکند.
تیغه بزرگ شمشیر غول پیکر به سرعت در برابر زیردستان وحشت زده اما اکثراً ناباور رهبر زامبیها پهن شد و درحالی که ضربه به سرش میخورد، بدنش توسط موج شوک وحشیانهای که سلاح پدید آورده بود به پرواز درآمد.
مانند هندوانهای که از طبقه دهم سقوط میکرد، سر رهبر زامبیها نه تنها منفجر شد بلکه عملاً پودر شد. خون سیاه رنگ همراه با مواد مغزی و تکههای کوچک جمجمه شکسته به همه جا پرت شد و به محض اینکه جاذبه جهان آنها را به سمت دریا کشید، بر روی آبها باریدند.
[شما قدرت روح زامبی آخرالزمانی "شون شین" سطح ۱۰۱ را دریافت کردید...]
در حالی که سوابق زامبی آخرالزمانی در اعماق روح بای زهمین ذخیره میشد و منتظر ماند تا زمانی جذب شود که ماموریتش را برای پیشروی به مرتبه دوم به پایان رساند، بازوهایش پس از مواجهه با حمله مهار نشده رهبر زامبی به طرز وحشتناکی بی حس شده بود.
زامبی آخرالزمانی واقعاً شایسته این نام بود. حتی فردی به قدرتم...
کتابهای تصادفی
