فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس

قسمت: 540

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل 540 - نژاد دریایی و مشکلات شاهزاده خانم

آتلانتیس؟

با شنیدن این کلمه حالت چهره‌ی شانگوان بینگ‌شو و بای زه‌مین خشک شد. نه، بیش از یک کلمه، یک نام.

افسانه‌ها و انواع نظریه‌ها و همچنین اسطوره‌های بی‌شماری در هر حرف از نام آتلانتیس وجود داشت. برخی می‌گفتند آتلانتیس زمانی جزیره‌ای با قدرت نظامی عظیمی بوده، برخی دیگر می‌گفتند که در حقیقت آتلانتیس یا شهر گمشده، زمانی شهری بود که خدایان در آن زندگی می‌کردند، زیرا سرشار از گنجینه‌های آسمانی و فناوری بالایی بود.

هیچکس نمی‌دانست واقعیت آتلانتیس چه بود. با این حال، حقیقت داشت که در طول سالیان، رمز و راز این نام در برابر گذر زمان ایستادگی کرده بود و نسل به نسل، خود را نشان داد.

آتلانتیس علیرغم اینکه فقط یک افسانه بود، علیرغم اینکه ظاهراً فقط یک شهر یا جزیره بود که در اعماق اقیانوس دفن شده بود، اما بدون شک بسیاری از افراد در طول سالیان طولانی سعی در یافتن آن داشتند، اما در پایان زندگی‌هایشان تمام این ماجراجویان دست خالی ماندند و چیزی جز ناامیدی در دل خود حمل نکردند.

دو بزرگسال جوان که حتی تحصیلات خود را به پایان نرسانده بودند، مانند بای زه‌مین و شانگوان بینگ‌شو، انتظار نداشتند از دهان یک شاهزاده پری دریایی بشنوند که آتلانتیسِ افسانه‌ای در واقع فقط یک اسطوره‌ی دروغین نبود، بلکه واقعیتی بود که در دریاها وجود داشت.

بای زه‌مین که هنوز احساس گیجی می‌کرد، سری به سمت پرنسس پری دریایی تکان داد و با صدایی توخالی گفت:

«از آشنایی با شما خوشوقتم شاهزاده هفتم..... اسم من بای زه‌مین‌ـه. دانشجوی پزشکی و قبلاً کارمند یه مغازه مکانیکی بودم. پدرم به عنوان راننده کامیون و مادرم به عنوان معلم انگلیسی در مقطع ابتدایی کار می‌کرد. زادگاه من چینه، ۲۰ ساله، گروه خونی A مثبت.»

«...»

«...»

شانگوان بینگ‌شو و شیان میر بدون اینکه حرفی بزنند با چشمان گرد شده به بای زه‌مین نگاه کردند. اولی آنقدر مات و مبهوت بود که مجبور شد از تمام اراده‌اش استفاده کند که نزند زیر خنده. نه از روی تمسخر، بلکه به این خاطر که بای زه‌مین توانسته بود چنین کلماتی را با همچین چهره‌ی جدی بیان کند. در آن حال، نفر دوم اصلاً نمی‌دانست انسان روی پل چه می‌گفت.

«در مورد دانشجوی پزشکی می‌فهمم اما.... مغازه مکانیکی چیه؟» شیان میر که به شدت گیج بود سرش را کج کرد. او به بای زه‌مین چشم دوخت و پرسید: «همینطور، هرچند می‌دونم که انگلیسی زبانیه که شما انسان‌ها می‌فهمینش، اما نمی‌دونم کامیون چیه. در مورد گروه خونی، خون من خون خالص سلطنتیه اما بیشتر از اون نمی‌دونم.»

«...»

این بار نوبت بای زه‌مین بود که کمی مبهوت شود.

آیا ممکن بود این پرنسس پری دریایی مخفیانه یک کله پوک باشد؟ قبل از اینکه بتواند جلویش را بگیرد، طبیعتا چنین فکری در دل بای زه‌مین متولد شد.

موجودات دریایی و انسان‌ها همیشه زندگی متفاوتی داشتند و تنها در حال حاضر تحت تأثیر تکامل مداوم، به صورت تدریجی با یکدیگر ارتباط برقرار کرده بودند. بنابراین، صرف نظر از اینکه شاهزاده خانم دریا چقدر باهوش بود، طبیعی بود که چیزهای اساسی و بی‌اهمیت را در مورد نوع بشر نمی‌دانست.

در واقع، بای زه‌مین و شانگوان بینگ‌شو می‌توانستند ببینند که مروارید آبی رنگی که در پیشانی شاهزاده پری دریایی شیان میر قرار داشت، با هر کلمه‌ای که او می‌گفت، روشن می‌شد. از جریان مداوم مانا در اطراف و گردش قدرت جادویی مشخص بود که دلیل اینکه آن‌ها توانستند با او ارتباط بر...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی